معصومه طاهري
بسترهاي ايجاد شده در دنياي ديجيتال، منجر به تسهيل فرايند اطلاعرساني و بالطبع افزايش ضريب نفوذ رسانهها در زندگي افراد شده است تا حدي كه رسانهها هم مانند ساير ملزومات زندگي، به عنوان جزء اساسي و لاينفك، جايگاه ويژهاي را پيدا كردهاند. در اين راستا چند سالي است به دنبال رشد روزافزون شبكههاي اجتماعي، يكي از دغدغههاي همه، حضور در فضاي مجازي شده است؛ به خصوص مسئولان كه اين روزها هر كدام صفحهاي اينترنتي دارند و آنها هم براي هر كاري اول به فضاي مجازي سري ميزنند. البته قبول داريم دنياي اينترنت مزاياي زيادي دارد و باعث تسهيل در ارتباطات، بدون در نظر گرفتن زمان و مكان ميشود، اما با اين حال از ياد نبايد برد فضاي مجازي چاقوي دولبهاي است كه آفات و مضرات آن هم كمتر از مزاياي آن نيست؛ به ويژه عدم دسترسي به مديران و عاملان فعال در اين شبكهها و كانالها كه براي مديريت رويدادها و اتفاقات در شبكههاي مجازي از جمله دغدغههاي مهم است.
به طور كلي به دنبال گستردگي دامنه رسانههاي مجازي، پديدههاي جديدي هم در حوزه فرهنگ و ارتباطات همچنين روابط اجتماعي شكل گرفته است كه برخي آن را خوب و برخي بد ميدانند. بدترين آنها انتشار تصاوير و فيلمهاي مبتذل ، متنهاي مستهجن و خبرسازيهاي بيبنياد در اين فضا است. مواردي كه براي نوجوانان و جوانان متأسفانه به دليل نبود فرهنگ استفاده خطرآفرين است. متأسفانه بايد اعتراف كنيم با وجود تسهيل براي ورود به اينترنت و حضور در شبكههاي مجازي، كودكان و نوجوانان به بلوغ زودرس جنسي دچار شدهاند و ديگر همانند نوجوانان و كودكان سالهاي قبل نيستند و بايد براي آن به صورت جدي تدابيري انديشيد هر چند بايد قبل از ورود تكنولوژي دنبال ميشد نه حالا كه چند سال از جا افتادن فرهنگ آن گذشته است و تنها كاري كه شده در حد سخنرانيهاي مختلف بوده تا عمل، ولي باز هم دير نيست و به قول معروف ماهي را هر وقت از آب بگيريم تازه است.
در اين راستا آموزش و پرورش اهميت زيادي دارد تا فرهنگ و سواد مجازي را به خانوادهها انتقال بدهد. رجبي از مديران رسانهاي ميگويد:«پس از سالها كار درباره سواد مجازي به اين نتيجه رسيدهايم كه ما به جاي سواد رسانهاي بيشتر از هر چيز به تربيت نسلي كه با اين موضوعات سر و كار دارد نياز داريم زيرا سواد مجازي را تقريباً همه كوچك و بزرگ دارند اما چگونگي و نحوه استفاده از اين فضا را نميدانند.» تربيت يا همان پرورش، مهره گمشدهاي است كه البته در كشور و به خصوص آموزش و پرورش چندان جدي گرفته نميشود همانجا نيز آموزش از پرورش بيشتر مورد توجه است و مشكلات اجتماعي بسياري را به جامعه متحمل كرده است. بعضاً افراد باسوادي هستند كه درس خواندهاند حتي به مدارج بالاي علمي و تحصيلي هم رسيدهاند اما از تربيت و پرورش كافي برخوردار نيستند و همين به جامعه تسري مييابد. آموزش و پرورش دو ركن همپاي هم هستند. با وجود اين افراد تحصيلكردهاي داريم كه بعضاً رفتارهاي غلط را با وجود شناخت و اطلاع از پيامدهايش انجام ميدهند پس نميتوان گفت اينها ناشي از نبود آموزش و عدم آگاهي است چون آموزش انجام شده ولي پرورش براي عملي كردن آموزش به قدر كفايت نبوده است.
به نظر ميرسد حال كه موضوع فضاي مجازي و تبعات آن اين روزها جزو مقتضيات و به يك دغدغه عمومي تبديل شده است، در كنار سواد رسانهاي كه خود يك ضرورت است بايد به تربيت در اين فضا هم اهميت داد و نوع نگرشمان را به مقوله فضاي مجازي و نحوه استفاده از آن بهبود بخشيم؛ چراكه به دليل افزايش قدرت تأثيرگذاري رسانهها نيازمند تدوين رژيم مصرف رسانهاي درست و اصولي هستيم. به اين معني كه براي چه منظوري و به چه ميزاني نياز استفاده از چه منبع رسانهاي احساس ميشود. به همين دليل است كه تلقيهاي جديدتر و شايد مهمتر از سواد رسانهاي بايد در نظر گرفته شود. به همين خاطر ما به جاي اعتماد و خوشبيني زياد به رسانهها، تعليم و آموزش بينندههاي انتقادي و موشكاف را پيشنهاد ميكنيم.