
محمدعلي سليماني
بيترديد يكي از اصليترين پرسشهاي مطرح شده در جامعه اسلامي ايران اين است كه به راستي مديران فرهنگي چرا در برابر فهم حقايق تا اين حد مقاومت ميكنند؟ و آيا حقوق فرهنگي ۸۰ميليون انسان مسلمان ايراني همانقدر كه حقوق فلان كارگردان يا نويسنده يا روزنامهنگار روشنفكر غربگرا به چشمشان ميآيد، برايشان اهميت دارد؟ اگر داشت كه امروز ولنگاري فرهنگي موضوعيت نمييافت، اگر اهميت داشت كه وضعيت فرهنگي جامعه در هر دهه اسفبارتر و بحرانيتر از دهههاي پيش از خود نميشد.
سؤال اصلي و اساسي آن است كه به راستي حقوق فرهنگي مردم مسلمان ايران كه مديران فرهنگي جمهوري اسلامي موظف به اولويت دادن به آن هستند، چيست و چه ابعادي دارد؟
بخشي از حقالناسي كه يك مدير فرهنگي در نظام حاكميتي مبتني بر دين موظف به رعايت آن است، حقوق فرهنگي آحاد جامعه اسلامي بوده و بنابراين يك مدير فرهنگي بايد نسبت به مغز و قلب و روح و روان و به طور كلي حيات دنيوي و اخروي تك تك نفوس جامعه اسلامي احساس مسئوليت نمايد.
عموماً زماني كه از مفهوم حق فرهنگي مردم صحبت ميشود، امكان دسترسي به محصولات فرهنگي مبتني بر گزارههاي فرهنگي مورد توجه قرار گرفته و حقوق فرهنگي به زيرمجموعهاي از حقوق بشر و مبتني بر انگارههاي اومانيستي تقليل داده ميشود، در حالي كه حقوق فرهنگي دامنه گستردهتر اما ناپيدايي نيز دارد كه همان بعد محتوايي محصولات و آثار فرهنگي است. به عبارت بهتر هنگامي كه مردم با حسن ظن، قلب و مغز خود و خويشاوندانشان را در اختيار رسانهها، محصولات فرهنگي و هنري و نظام آموزش رسمي ميگذارند، در مقابل اين حسنظن، حق برخورداري از سلامت روان، قلبي آرام و مطمئن، امنيت اخلاقي، آرامش خانوادگي، اميد به زندگي، نشاط و سرزندگي و به عبارت بهتر حيات طيبهاي مبتني بر ارزشهاي الهي دارند. اين موارد تنها گوشهاي كوچك از حقوق فرهنگي مردم است.
پرداختن به حقوق فرهنگي اهميت بسيار فراواني دارد به طوري كه ناديده گرفتن آن حاكميت و جامعه را در دستيابي به اهداف مدنظر در حوزههاي گوناگون با چالشهاي جدي مواجه ميسازد. براي مثال مسئولان موظف به مبارزه با مفاسد اجتماعي و اصلاح آسيبهاي اجتماعي هستند اما بخش عمدهاي از اين تكليف، ريشه در احقاق حقوق فرهنگي مردم دارد. مفاسد اجتماعي و آسيبهاي اجتماعي زماني كاهش پيدا ميكند كه فرهنگ زندگي مردم اصلاح شود، مؤلفههاي فرهنگ خودي تقويت شده و با عناصر فرهنگ بيگانه مبارزه صورت بگيرد.
با وجود اين متأسفانه در ۳۹ سال گذشته كم نبودهاند مديران فرهنگي، هنري و رسانهاي بيخاصيتي كه به بهانه تكريم هنر و آزادي بيان، با كتب، نشريات، فيلمها، نمايشها، آثار موسيقيايي و ساير محصولات ناقض حقوق فرهنگي جامعه مماشات كردهاند. مسئولاني كه به صرف راضي كردن تعدادي چهرههاي به اصطلاح هنري كه هيچ گاه تعهدشان را به كشور و جامعه اثبات نكردهاند، حقوق فرهنگي آحاده جامعه را ناديده و به تبع آن امنيت فرهنگي جامعه را به بازي گرفته و با ميدان دادن به عناصر هنري مدعي روشنفكري، سبب ايجاد معضلات فرهنگي و اجتماعي فراوان شدهاند. لكن امروز هيچ كس در اين باره پاسخگو نيست. هيچ مدير، مشاور، كارمند، فعال رسانهاي، فيلمساز و امثالهمي وجود ندارد كه تبعات ناديده گرفتن حقوق فرهنگي ملت را بپذيرد. آقاي داروغهزاده و ساير مديران فرهنگي دولتهاي يازدهم و دوازدهم اعتدال كه تأكيد ويژهاي بر حقوق شهروندي دارند، آيا تا به حال آنچنان كه نسبت به حقالناس تضييع شده از سينماگران حساسيت نشان دادهاند، حقالناس و حقوق فرهنگي ۸۰ ميليون انسان ايراني ديگر را نيز مورد توجه قرار دادهاند؟ اگر چنين بود كه بايد در منشور حقوق شهروندي دولت تدبير و اميد، جايي براي حقوق فرهنگي مردم از حيث مراقبت از روح و روان و قلب و مغز ايشان در نظر گرفته ميشد.
کار هنرمند، ناامید کردن نیست
پس بايد به مديران محترم فرهنگي كه نگران تضييع حقالناس و به تعبير بهتر حقوق برخي سينماگران روشنفكر غربگرا و سكولار هستند يادآور شد كه هنرمند بودن مجوز سياهنمايي و نااميد كردن مردم نيست و مدير فرهنگي تراز انقلاب اسلامي موظف است در حيطه مديريتي خويش از حقوق فرهنگي ملت و نظام اسلامي در شرايط منازعه فرهنگي جمهوري اسلامي و نظام سلطه دفاع نمايد. با اين حال همواره روند حركت دستگاههاي فرهنگي جمهوري اسلامي خلاف اين بوده است و به ندرت توليدكنندگان آثار مخرب فرهنگي به ويژه در حوزه سينما مورد مؤاخذه قرار گرفتهاند، نهايت آنكه فيلمي توقيف شده و با تغيير دولت به نمايش درآمده است. مگرنه بيشتر محصولات سينمايي به سهولت اكران شده و چندي پس از اكران و توزيع در شبكه نمايش خانگي در تلويزيون نيز به نمايش درميآيند تا اثرگذاري آنها به حداكثر برسد.
وقتي كه ما در جشنواره فجرمان فيلمهايي نشان داده ميشود كه اصلاً سوق ميدهد مردم را به سمت اين مفاسد اجتماعي، در واقع فرهنگسازي ضد اين جهت را داريم انجام ميدهيم؛ بايد مراقبت بشود، بايد به اينها توجه بشود.
قصور هنرمندان انقلابی
بايد يادآور شد منتقدان و هنرمندان انقلابي بيشترين تقصير را در تضييع حقوق فرهنگي مردم داشتهاند چراكه اين حقوق كه از جمله حقوق اساسي مردم در يك حكومت ديني ميباشد را به درستي و در تمام ابعاد و جوانب و حدود و ثغور آن براي افراد جامعه تبيين نكردهاند تا ايشان بتوانند از مديران فرهنگي مطالبه صورت دهند. منتقدان متعهد، حقوق فرهنگي را از مديراني مطالبه كردند كه از بن مايههاي فكري لازم جهت فهم و احقاق اين حقوق بيبهره بودند و به اين ترتيب عمر جامعه براي چنين مطالبات بينتيجهاي تلف شد، در حالي كه از ابتدا با مردم ارتباط گرفته و حقوق فرهنگي براي آحاد جامعه تعريف، تدقيق و تبيين ميگرديد، مديران نيز خود را ملزم به رعايت آنها مينمودند.
زماني كه ايالات متحده تصميم گرفت وارد مسابقه تسليحاتي فضايي با شوروي شود، والت ديزني با پخش انيميشنها و كارتونهاي بسيار در كنار يك مجموعه فعاليتهاي هدفمند تفريحي، كودكان امريكايي را به گونهاي پرورش داد كه عمده آنها ميخواستند اولين انساني باشند كه روي ماه قدم ميگذارند. اين تأثير رسانه به ويژه سينما و توليدات سمعي و بصري است. آيا تاكنون سينماي جمهوري اسلامي چنين خدمتي به مردم و پيشرفت و توسعه كشور كرده است؟ آيا ميتوان جرياني در سينما يافت كه مثلاً سعي داشته كتابخواني و افزايش مطالعه را در جامعه ترويج كند؟ آيا فيلمهايي با هدف ترغيب جوانان و نوجوانان به دانشمند شدن ساخته شدهاند؟ آيا فقط ۸۰ ميليون ايراني موظف به رعايت حقوق هنرمندان و احترام به تراوشات ذهني ايشان هستند و سينماگران و البته مديران فرهنگي هيچ تكليفي در برابر اهداف و سياستهاي كلان جامعه نداشته و ميتوانند به سادگي حقوق فرهنگي مردم را زيرپا بگذارند؟