
محمد صادقي
طبق اين اعلام، زندگي سعدي، حافظ و خواجوي كرماني موضوع ساخت سريالهايی است كه با حمايت يك سرمايه گذار بخش خصوصي ساخته ميشود! سه شاعري كه حداقل دو تن اول يعني سعدي و حافظ در قله ادبيات فارسي قرار دارند و براي هر ايراني تكرار نام آنها بر اساس گفته لسان الغيب كه سرود «سعديا مرد نكونام نميرد هرگز»، يادآور زنده بودن و حيات شعر و ادب است. شايد غلو نباشد كه ايرانيها قرنهاست با اين دو شاعر زندگي كردهاند و تصويري ذهني از هر كدام از اين دو در ذهنشان وجود دارد؛ تصويري كه در آن سعدي دلسوز در حال پنددهي است كه نسل آينده را با اخلاق آشنا كند و حافظ چون مرحم راز است كه از عاشقان درمانده گرفته تا منتظران يك خبر خوش، تفألي به ديوان وي ميزنند و درددل خود را با حافظ بيان ميكنند. سعدي و حافظ قرنهاست بخشي از خانوادههای ايراني هستند و براي همين گفتن از آنها در عين آساني بسيار هم سخت است. تجربه ساخت سريال درباره مفاخر ملي ما را به ياد سريال «روشنتر از خاموشي» مياندازد؛ سريالي كه در آن زندگي ملاصدراي شيرازي، همشهري سعدي و حافظ به تصوير كشيده شد.
آن سريال سر و شكل خوبي داشت اما آنچه در همان اول در ذوق بيننده ميخورد تلاش بيفايده و عبسي بود كه فيلمساز براي القاي لهجه شيرين شيرازي و گويشهاي مختلف مردم ايران داشت؛ چيزي كه بيش از آنكه نمايش دهنده تنوع فرهنگي در ايران باشد نشانه بيذوقي در ايجاد لهجه بود. چه كسي از ما ديوان حافظ را به زبان حافظ خوانده يا حكايتهاي سعدي را به زبان و بيان مردم شيراز مرور كرده است؟ هر كس در هر گوشهاي از ايران، سعدي و حافظ را با بيان زبان مادري خودش ميخواند، از لهجه بيگويش تهراني گرفته تا زبان لطيف آذري و بيان باوقار خراساني، اي كاش اين موضوع در ساخت اين سريالها مدنظر قرار گرفته شود و صداوسيما بر لهجهسازي اصرار نكند كه نتيجه عكس شود. از سوي ديگر ساخت سريالهاي تاريخي يك بايد ديگر دارد و آن اين است كه اگر قرار است چيزي ساخته شود، نبايد درگير كمي و نبود بودجهاش بود، خساست در ساخت يك اثر تاريخي منجر به سقوط آن اثر ميشود و آن را از چشم بينندهاش مياندازد. انبوه مينيسريالهاي تلويزيوني با موضوعات تاريخي درباره تاريخ صدر اسلام گواه اين موضوع است كه هر وقت حرف از خساست در تخصيص بودجه به ميان آمده، از كيفيت ساخت زده شده و در نهايت آنچه ساخته شده را هيچ كس نپسنديده است.