
جواد محرمي
فيلم «هجوم» ساخته «شهرام مكري» به يك تله تئاتر روانپريشانه شبيه است كه با كدگذاريهاي افراطي به دنبال مشتريهاي خاص ميگردد؛ اثري كه تماشاگر سالم سينما براي تماشاي آن بايد اعصاب و روان فولادي داشته باشد تا در ميانه كار سالن را ترك نكند.
هجوم به مراتب از ساخته قبلي شهرام مكري عقبتر است و تقريباً از يك كارگردان تمام شده خبر ميدهد؛ كارگرداني كه فرماليسم و پيچيده گرايي جنون آميزي را در پيش گرفته و البته نشان داده از روراست بودن با مخاطب خوشش نميآيد. او علاقهاي افراطي به پيچيده نمايي و تكلف دارد ولي هنوز نميداند كه اين پيچيده نمايي اگر در فيلم اول او ماهي و گربه زياد روي مخ تماشاگر نرفت، قرار نيست اين رويه تبديل به يك روال عادي بشود.
تماشاگر در فيلم دوم اگر ابداع تازه و مسيري رو به رشد مشاهده نكند دلزده و تماشاي فيلم برايش تبديل به شكنجه ميشود.
مكري به نمادگرايي هم علاقه خاصي دارد. اين را از فيلم ماهي و گربه او هم ميشد فهميد؛ نمادگرايي كه البته نه در حد تعادل كه به ورطه افراط كشيده شده است. او نمادهايي را كه احتمالاً خود و همفكرانش از معاني آن مطلع هستند بياندازه گل درشت توي چشم مخاطب فرو ميكند.
اگر فيلم ماهي و گربه به واسطه سكانس- پلان بودن و فضاسازي تازه و ابداعات خاص در قصه گويي و نماهاي بيروني جالبش توانست نگاهها را به خود جلب كند، فيلم هجوم به دليل نداشتن هيچ كدام از اين ويژگيها و تكرار ملامتبار همان تكنيكها در فضايي ايزوله و بسته براي كارگردانش يك شكست قطعي محسوب ميشود.
ظاهراً مكري سينما را مديومي براي سخن گفتن با عدهاي خاص فرض كرده است؛ رويكردي كه سبب شده سينماي او از آنچه به نام سينماي مخاطب خاص ميشناسيم خاصتر باشد. او خودش هم اين را ميداند و براي همين هم است كه اساساً فيلمهايش را در گروه هنر و تجربه اكران ميكند.
هجوم از جهاتي با فيلم اخير احمدرضا معتمدي كه در جشنواره فيلم فجر اكران شد شباهت هايي دارد. همان تكرار موقعيتها از زواياي مختلف و رفت و برگشت مجاز و واقعيت را در هجوم هم ميبينيم با اين تفاوت كه سوءتفاهم در همه ابعاد بسيار جلوتر ساخته شده است و حتي توان ارتباط با مخاطب عام را هم دارد.
هر قدر سوءتفاهم سرگرم كننده و به لحاظ بازيگري و كارگرداني منظم ساخته شده فيلم هجوم گيج كننده، سرسام آور و بيانضباط است، ديالوگهاي ضعيف بر دهان بازيگران ضعيفتر يك ملغمه نااميد كننده و ملالآور رقم زده است.
از دل چنين اثر پيچيده نمايي ميتوان ارجاعات بيربط و با ربط زيادي بيرون كشيد كه البته كاري عبث و غيرضروري است. فيلمسازي كه دوست دارد مفاهيمش را در لايههاي چندم فيلمش بگنجاند و با زبان رمز و كدگذاريهاي خاص با مخاطب خاصش ارتباط بگيرد، همان بهتر كه فيلمش در سالنهاي سوت و كور و سرد هنر و تجربه اكران شود و كسي هم به خودش زحمت آن را ندهد كه آنقدر فيلم را جدي بگيرد كه بخواهد مثلاً ارجاعات همجنس گرايانه آن را استخراج كند. وقتي هجوم در برقراري ارتباط با مشتريهاي اصلياش در جشنواره برلين شكست خورده قطعاً در ارتباطگيري با مخاطب ايراني حرفي براي گفتن نخواهد داشت.
بخش تدي برليناله قاعدتاً اگر كمترين قابليت هنري در فيلم هجوم يافت ميكرد به دليل ايراني بودن اثر آن را از اعطاي جايزه بينصيب نميگذاشت. معلوم است كه مكري فيلمش را براي تماشاگر ايراني نساخته و تجربه تقريباً موفق فيلم قبلياش در جشنوارههاي غربي سبب شده تا ولع او براي ساختن فيلمي جشنوارهپسندتر چندبرابر شود ولي حاصل تلاش او حتي براي جشنوارههاي غربي نيز جذابيتي ندارد و طبيعي هم است كه با وجود كدگذاريهاي مورد نظر به دليل ضعف هنري و تكنيكي وقعي به آن نهاده نشود. ماهي و گربه پرفروشترين فيلم در گروه هنر و تجربه شمرده ميشود. شكست هجوم را به نوعي بايد شكست هنر و تجربه قلمداد كرد. مكري خودش يكي از كارمندان اين گروه دولتي است. فيلم اخير او را به نوعي ميتوان پاياني بر يك آغاز در سينماي مخاطب خاص هم تلقي كرد.