
معصومه طاهري
همگان به خوبي ميدانيم كه يكي از مهمترين اركان هر جامعهاي براي بقاي حياتش در عرصه جهاني ديپلماسي عمومي آن است. تبليغ دين و معرفي انقلاب اسلامي هم طبيعتاً از مهمترين اهداف ديپلماسي ما محسوب ميشود. سفارتخانههاي ايران در برخي كشورها بسيار فعال هستند و در برخي كشورها عملاً جز يك ساختمان و چند كارمند، خروجي خاصي از اين ادارات ديده نميشود، اما در عرصه فرهنگي سازمانها و ارگانهاي مختلفي طلايهدار فعاليت فرهنگي در عرصه بينالمللي هستند كه بيشتر آنها مهر مذهبي بر پيشاني دارند و قاعدتاً بايد فعاليتهاي مذهبيشان هم چشمگير باشد؛ منتها وقتي به كارنامه خروجي اين سازمانها مينگريم جز چند همايش، نشست و چند كتاب و بروشور خروجي چنداني ندارند. شايد پاسخ اين باشد كه عرصه بينالملل وسيع است. به قول معروف چاهي است كه هرچه در آن خرج كنيم ديده نميشود. بله اين حرف درست است، اما متأسفانه گاهي از اين چاه حتي به اندازه يك سطل آب هم برداشت نشده است. جداي از نالههايي كه هميشه از فعالان آتش به اختيار فرهنگي در حوزه بينالملل ميشنويم( البته مقصود نه آن فعالاني است كه وابسته به ارگانهاي دولتي هستند) اگر نگاهي به خروجي بنيادها و سازمانهاي عريض و طويل بينالمللي خود داشته باشيم حقيقتاً چيزي دستمان را نخواهد گرفت. انقلاب ما 40ساله شد اما هنوز در بسياري از كشورها مركزي اسلامي و مسجد نداريم! در خيلي از همان كشورهايي هم كه فعاليتهايي انجام ميگيرد تنها نگاه كردن به تصاوير عملكرد اين مجموعهها به بهانه مناسبتهاي مختلف كه چند سالي است منتشر ميشود خود گوياتر از هر چيزي است. در بسياري از مراكز اسلامي برنامههاي عادي و گاه حتي مناسبتها جمعيت حاضر به 10 نفر هم نميرسد؛ جمعيتي كه مشخصاً غير از روحاني رايزن فرهنگي و چند كارمند سفارت و رايزني و نيز چند دانشجوي بورسيه دولتي حتي توانايي جذب ايرانيان خارج از كشور را هم نداشتند؛ البته افراد ديگري كه در بسياري از مواقع به اين جمع اضافه ميشوند خواهران و برادران افغانستاني هستند كه به دليل اشتراك زبان فارسي و عرق به مذهب تشيع خودجوش به اين محافل آمدهاند و انصافاً به خوبي حضور دارند. جاي تأسف است كه حتي بين خود مبلغان و فعالان فرهنگي و مذهبي هم مشهور است كه بيشتر فعاليتها در خارج از كشور تشريفاتي و رفع تكليف كارمندي است، در عين حال اين عملكرد غيرجهادي كه هم شامل روحانيون حوزوي و هم مسئولان فرهنگي در خارج از كشور ميشود تب خارج رفتن، تشريفاتي و تجملاتي زندگي كردن را بين برخي از طلاب داغ كرده است. آنچه اكنون بين برخي طلاب كه در حال آموزش زبانهاي خارجي هستند شاهديم، دغدغه دين نيست گاه علناً افراد از آرزوهاي خود براي زندگي در خارج از كشور صحبت ميكنند كه اين خارج از كشور هم تنها به اروپا و امريكاي شمالي منحصر ميشود. حتي در امريكاي جنوبي هم همه طلابي كه زبان آموزي اين منطقه را آغاز كردهاند دغدغه ديني ندارند و اين جاي تأسف و تأمل دارد كه محصول 40 سال فعاليت تشريفاتي به نام تبليغ بوده است! البته در نگاهي منصفانه بايد گفت دستاوردهايي هم داشتهايم و اينكه نبايد برخي از دستاوردها را علني كرد، اما كليت اين اتفاقات ناراحت كننده است. اعزامهاي خارج از كشور حتي براي سخنراني در جلسات ايرانيان هدفمند و رضايتبخش نيست. تب رزومهسازي براي برخي منبريها هم كه ميخواهند بگويند دنيا را ديدهايم بالا گرفته است؛اين درحالي است كه رقباي سلفي و وهابي فعاليتهاي چشمگير تبليغاتي داشتهاند ( مبلغان وهابي كه در گروههاي مختلف و از اقوام مختلف هستند و تكليف شرعي خودشان را حمله به شيعه ميدانند) و سوريه محصول پركاري آنها و كم كاري ما بوده است. مريم پاسوار دانشجوي ايراني مقيم سوريه كه تا سال اول ناآراميها هم در اين كشور بود ميگويد:« تا قبل از ناآراميها عملاً هيچ كس در سوريه رايزني فرهنگي ايران را نميشناخت، درحاليكه رايزني فرهنگي كشورهاي ديگر همچون فرانسه ، تركيه و روسيه بسيار فعال و شناخته شده بودند. سوريه در اواخر روزهاي آرامش به عرصه جنگ فرهنگي تركيه ، عربستان و كشورهاي ديگر تبديل شده بود، اما ايران با وجود همه اشتراكاتش با سوريه و نزديكي اين كشور با ما حتي فعاليتهاي معمولي يك رايزني فرهنگي را هم نداشت.»
حال سؤال اينجاست كه تا چه زماني ميخواهيم با همين دست فرمان و رزومه سازيها و بزرگنماييهاي شعاري در عرصه بينالملل فعاليت كنيم؟