مهدي نيكو
معضل نوپاي زنانه شدن اعتياد و مصرف روانگردانهايي همچون «گل» بين دختران ايراني در حالي از سوي مسئولان طرح و بيان ميشود كه به نظر ميرسد ادراكسازيهاي هدفمند مبتني بر كمخطر نشان دادن اين روانگردانها به شكل تصاعدي در گعدهها و برخي شبكههاي مجازي در حال دنبال شدن است.
اگر باور داشته باشيم كه مصرف گل كه نوعي حشيش صنعتي است و مصرف گونه روغني آن ١٠٠ تا ١۵٠ برابر حشيش اعتيادآور است و اين مصرف در ميان دختران ايراني نيز رو به فزوني است، اين پرسش اصلي طرح و بيان ميشود كه به رغم برخي هشدارها در اين زمينه چرا مصرف اين نوع مواد مخدر نه تنها كاهش نيافته بلكه شواهد و آمارها از افزايش قابل تأمل آن حكايت دارد؟
در اين ميان به نظر ميرسد براي رسيدن به پاسخ اين پرسش، تأملي در فضاي موجود در زمينه زنانه شدن اعتياد و افزايش مصرف مواد مخدرهايي همچون گل اندكي بتواند فضا را در اين زمينه شفافتر سازد. در اين زمينه ميتوان به برخي گزارههاي مطرح شده از سوي برخي كارشناسان و صاحبنظران در خصوص افزايش مصرف مواد مخدر در ميان زنان اشاره داشت. گزارههايي همچون:
- از آنجا كه تعداد مراكز و تنوع مواد روانگردان و مخدر در ميان زنان در چند سال گذشته بيشتر شده، متأسفانه آمار مصرف اين مواد و اعتياد زنان نيز افزايش چشمگيري داشته است.
- توزيع مواد مخدر در آرايشگاهها، سالنها و باشگاههاي ورزشي ويژه بانوان. اغلب اين مراكز غيرقانوني و غيرمجاز فعاليت دارند اما تبديل به مكاني براي خريد مواد مخدر دختران جوان معتاد شدهاند. موارد خيلي زيادي ثابت شده كه مواد مخدر صنعتي مانند شيشه را با تبليغ داروي لاغري به زنان و دختران عرضه ميكنند.
- بسياري از كساني كه اين مواد را مصرف ميكنند، در سنين جواني هستند و اطلاعات درستي از نوع مواد و مضرات آن ندارند.
- يكي از مهمترين و اصليترين دلايل مصرف مواد مخدر در ميان دختران و زنان، ابراز وجود كردن از اين طريق است و...
با بررسي گزارههاي مطرح شده ميتوان تأكيد داشت كه فارغ از برخي شرايط عيني همچون شرايط خاص زندگي برخي زنان همچون خانواده و شوهر درگير اعتياد، شرايط سخت اقتصادي، شرايط دشوار روحي و... كه پيش از اينها نيز بيان شده، بايد تصريح داشت كه افزايش نوع مصرف مواد مخدرهايي همچون گل را بايد در دو عامل ديگر دانست. اين دو عامل عبارتند از:
1- سبك زندگي خاص
در اين خصوص بايد گفت سبك زندگي خاص در ميان برخي جوانان كه هويتيابي اجتماعي خود را در هميابي با برخي نمادهاي تعريف شده غربي و استحاله شده معنا ميكنند و در آزمون قرار دادن شيوههاي اوقات فراغت و همانندسازيها متبلور ميشود. بيترديد از چشم افتادن انگها و برچسبهاي موجود در اعتيادهاي زنانه كه نوعي ناهنجاري به نمايش ميگذارد موجب شده كه اين ناهنجاريها از قاطعيت و معناي خود به سبب همان سبك زندگي خاص تهي شود.
2- ادراكسازي
يكي ديگر از محورهاي مهم در شكلگيري معضل گفته شده را بايد در ادراكسازي تبليغاتي برخي شبكههاي اجتماعي و مافياهاي مواد مخدر دانست كه با ترسيم غيرواقعي از واقعيت موجود تأكيد ميكنند استفاده از اين مواد باعث اعتياد مصرفكنندگان نميشود. در اين زمينه ميتوان به مراكز غيرقانوني و غيرمجازي اشاره داشت كه به بهانه ورزش و تبليغ لاغري زنان و دختران و با اتكا به مسائل اشاره شده به فروش اين مواد مخدر اهتمام دارند.
به واقع مشاهده ميشود كه اين مافيا بر اساس سه اصل «تبليغات»، «تحريف واقعيت» و« فريبكاري» به ادراكسازي نسبت به اين موضوع ميپردازد كه اينگونه مواد مخدر هيچ گونه اعتيادي به همراه نداشته و عملاً بازار مصرف فربهاي از زنان و دختران فريبخورده براي خود دست و پا ميكنند.
حال با توجه به محورهاي يادشده ضروري است كه ضمن آگاهسازي جامعه زنان و دختران در خصوص تبليغات كاذب از يك سو و شكستن دايره ادراكسازي توسط مافياي مواد مخدر بايد از سوي ديگر اهتمام جدياي نسبت به فعاليت مراكز غيرمجاز و غيرقانوني برخي باشگاههاي ورزشي نيز داشت.
از سوي ديگر تأكيد و توجه دقيق نسبت به سبك زندگي تبليغ شده غيررسمي نيز بايد در دستوركار مسئولان امر قرار گيرد چراكه بيگمان همافزايي دو محور يادشده يعني سبك زندگي خاص و ادراكسازي در اين زمينه، خسارتهاي بيشماري را در حال وارد ساختن است.