
مهدی پورصفا
رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع مردم تبريز در 29 بهمن با اشاره به سياستگذاري كلان جمهوري اسلامي در برقراري ارتباط با كشورهاي همسايه و داراي قرابت فرهنگي بيشتر تصريح كردند: در سياست خارجي، ترجيح شرق بر غرب، ترجيح همسايه بر دور، ترجيح ملّتها و كشورهايي كه با ما وجه مشتركي دارند بر ديگران، يكي از اولويتهاي امروز ماست.
البته اين بار اول نيست كه بحث نگاه به شرق در سياست جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك راهبرد مدنظر نظام قرار ميگيرد. واقعيت اين است كه در برهههاي گوناگون تاريخي و بنا به مقتضيات زماني سياست نگاه به شرق به عنوان يك سياست اصولي پيگيري شده است، با اين حال به نظر ميرسد آنچه سبب شده تاكنون اين سياست نتواند به ظرفيتهاي اصلي خود دست يابد، دنبال كردن مقطعي اين سياست است، از همين رو به محض آغاز تأثيرگذاري اين سياست بر مناسبات اقتصادي شاهديم كه بار ديگر لنگر سياست خارجي دولتها تغيير كرده است. براي نهادينه كردن اين سياست و تبديل آن به فرصتي بزرگ براي رهايي از فشارهاي غرب است.
از قاجار تا مصدق
ايران در مقاطع گوناگون و پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و مطرح شدن امريكا به عنوان اصليترين قدرت برتر جهان از نظر مالي و سياسي به دنبال ايجاد نوعي توازن بين شرق و غرب براي رهايي از فشارهاي امريكا بوده است، البته سياست نگاه شرق و عدم تمركز بر رابطه با كشورهاي غربي تنها محدود به دوره فعلي نبوده است. تقريباً از زمان دوره قاجار ايران به دنبال اين بوده است كه بين قدرتهاي شرقي و غربي نوعي توازن ايجاد كند.
با توجه به اينكه انگلستان و روسيه اصليترين قدرتهاي تأثيرگذار بر ايران بودند، دولت قاجار تلاش ميكرد با دادن امتيازات متقابل بتواند آنان را متوقف كند. با اين حال اين سياست به دليل ماهيت وابسته نتوانست به موفقيتي دست پيدا كند و حتي منجر به اعطاي امتيازات بيشتر به دو طرف ماجرا نيز ميشد.
اين مسئله تا به آنجا رسيد كه در نهايت ايران بر اساس قرارداد 1907 بين دو كشور تقسيم شد. در دوران مصدق وی تلاش كرد با ايجاد سياست موازنه منفي از رقابت ابرقدرتها در آن زمان استفاده كند. اين سياست مبتني بر نوعي اختلاف افكني بين انگلستان و امريكا براي جلوگیري از خرد شدن كشور در شرايط تحريمي بود. با اين حال اين سياست هم به دليل اعتماد بيش از اندازه به امريكا به كودتاي 28 مرداد ماه ختم شد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران سياست نه شرقي و غربي را در پيش گرفت و عملاً از كشورهاي بلوك غرب خارج شد. با اين حال يكي از مهمترين بحث هايي كه در محافل داخلي ايران مطرح ميشود، اين نكته است كه واقعاً بايد قطب مبادلات مالي ايران و غرب بايد بر كدامين سو متمركز باشد. در اين ميان فشارهاي غرب بر ايران سبب شد تا ارتباط با شرق به صورت جدي مطرح شود.
حرکتی که هاشمی شروع کرد
در دوره دوم دولت هاشمي رفسنجاني نيز حركتهايي به منظور تقويت پيوندهاي موجود با كشورهاي مهم آسيايي مانند چين، هند و روسيه در چارچوب يك اتحاد راهبردي برداشته شده بود. با اين حال اين حركتها نتوانست به يك سياست پايدار و جدي تبدیل شود. در دوره دوم خاتمي نیز عملاً تمركز اصلي بر غرب متمركز و در اين باره معاهدات فراواني بين ايران و غرب امضا شد، اما آغاز پرونده هستهای ايران بار ديگر سبب شد تا محور اصلي سياستهاي ايران به سمت شرق متمركز شود.
تاکتیک یا راهبرد، سؤال این است
بين سالهاي 2004 تا 2009 ايران در حالي كه با كشورهاي غربي دشمني داشت و آنها را رها كرده بود، سياست «نگاه به شرق» را دنبال كرد. پس از به قدرت رسيدن حسن روحاني امضاي تفاهمنامه برجام اين فرضيه را مطرح كرد كه سياست نگاه به شرق يك تاكتيك بوده، اما نشانههاي فراواني وجود دارد كه سياست «نگاه به شرق» فعلي تهران يك تاكتيك نيست بلكه نتيجه يك توازن استراتژيك است كه ايران نيازمند بهبود روابط با كشورهاي اروپايي، دستيابي به تنشزدايي با ايالات متحده و گسترش روابط با روسيه، چين و هند است. نشانههاي اين سياست را ميتوان در همكاري عميق ايران در حوزه امنيت و سياست با روسيه در سوريه ديد.
اما چرا اين راه بهترين راه براي توسعه روابط ايران با شرق است و ميتواند فشارهاي فراواني را كه از سوي غرب بر ايران وارد ميشود با ظرفيتهاي فراواني كه وجود دارد، خنثي كند؛ ظرفيتهايي كه در حوزههاي گوناگوني همچون بحث تجارت و همچنين كانالهاي پولي نيز به خوبي وجود دارد.
واقعيت اين است كه نگاه عملي و نظري غالب در طول سالهاي متمادي گذشته در سياست خارجي ايران عدم توجه به راهبرد «نگاه به شرق» و بلكه نگاه يكجانبه به غرب بوده و اين باعث غفلت از ساير مراكز و منابع قدرت و ثروت جهاني به خصوص در نزديكي مرزها گشته است اما در سالهاي اخير راهبرد نگاه به شرق، به راهبردي منطقه گرايانه از سوي جمهوري اسلامي ايران در منظومه نگاه ژئوپلتيكي و جغرافيايي تبديل شده است، چراكه ايران از جمله كشورهايي است كه به لحاظ موقعيت جغرافيايي و سياسي، از مزيت ژئواستراتژيكي، ژئواكونوميكي و ژئوپلتيكي بهرهمند ميباشد.
شرق از چه ظرفیتهایی برخوردار است
در مورد اين مسئله ميتوان دلايل فراواني را مطرح كرد، از جمله اينكه مجموع جمعيت اروپا و امريكا چيزي قريب به 1/3 ميليارد نفر است. قاره آسيا بهتنهايي با بيش از 4/5 ميليارد نفر جمعيت، ۶۰ درصد جمعيت جهان را در خود جاي داده است كه اين نمايانگر يك ظرفيت بزرگ در حوزه كشورهاي آسيايي نسبت به حوزه غرب از حيث بازارهاي متنوع براي اقتصاد ايران است. همچنين گره خوردن بسياري از منافع سياسي و اقتصادي و امنيتي كشورهاي آسيايي با كشورمان بهدليل مواردي از قبيل همسايه بودن و نزديك بودن فرهنگها، كم بودن هزينههاي مبادلاتي و مواردي از اين دست، زمينه تجارت ايران را با كشورهاي آسيايي افزايش داده و ميتواند رقمزننده مناسبات اقتصادي بهتري نسبت به غرب باشد. تشكيل و تقويت پيمانها و مجموعههايي مانند Asean و شانگهاي و ايجاد قدرتهاي منطقهاي جديد، ميتواند ضمن كاهش هزينهها و رونق اقتصادي، به گرهزدن بيش از پيش منافع كشورها كمك کند و كاهش آسيبپذيري ايران از تحريمها را به ارمغان بياورد.
در كنار اين كشورهاي حوزه شرق در ۳۰ سال اخير رشد چشمگيري در حوزه تكنولوژي داشتهاند و به سطوح قابل قبولي از فناوري دست يافتهاند. كشورهايي از قبيل چين، هند، روسيه، ژاپن، كره جنوبي و اندونزي از كشورهاي پيشرو در اين حوزه هستند و هر يك در حال تبديل شدن به غولهاي تكنولوژي در زمينهاي هستند، لذا با توجه به نزديك بودن روابط سياسي و فرهنگي ايران با كشورهاي آسيايي، تعاملات گسترده با شرق به جاي غرب ميتواند مسير هموارتري را در جهت انتقال تكنولوژيهاي روز به كشور، پيش روي كشورمان قرار دهد.
همچنين از آنجا كه عمده كانال اثرگذاري تحريمهاي موجود بر اقتصاد ايران دلار است و از سويي كشورهاي اروپايي هم عمدتاً داراي پول واحد يورو هستند كه هم در اثر وابستگي به امريكا و هم بهدليل يگانه بودن واحد پولي امكان تحريم مجدد وجود دارد، لذا تعامل با كشورهاي شرقي كه داراي پولهاي متنوعي هستند، جهت تعاملات دو يا چند جانبه پولي، يكي از راهكارهاي كاهش و از بين بردن فشارهاي اقتصادي دشمن است.