
«اعتمادسازی موشکی برای اروپا » اين عنوان سرمقاله روزنامه شرق است که بار ديگر از دولت – ودر واقع نظام اسلامي – مي خواهد تا در مسير اعتمادسازي براي کشورهاي غربي گام برداشته تا کشور در ريل توسعه حرکت کند!
پيشنهاد تکيه کردن به اروپا در حالي به نقل محافل جريان غربگرا و غرب باور داخلي طي يکسالي که از دوران رياست جمهوري ترامپ سپري مي شود تبديل شده است که اروپا هيچکدام از تعهدات گسترده خود در پيوست 1 توافق هسته اي را اجرايي نکرده و همپايي آمريکايي ها بارها مدعي نقض برجام و قطعنامه 2231 توسط ايران شده است و از لزوم افزايش فشارها به ايران سخن به ميان آورده است.
آخرين اقدام هماهنگ اروپايي ها با آمريکايي ها جهت نقض برجام و تحديد قدرت جمهوري اسلامي ايران در دوران پسا برجام «تشکيل کميته اصلاح برجام» است که مقامات رسمي انگليسي فرانسوي و آلماني آن را تاييد کرده اند ، اقدامي که در تناقض آشکار با منافع جمهوري اسلامي ايران بوده و بر خلاف متن برجام است.
اين سطح از دشمني هاي اروپا در شرايطي رو به افزايش است که رهبران و پس از آن فعالان رسانه اي وابسته به جريان هواخواه ليبراليسم در داخل کشور از لزوم تکيه کردن به اروپا سخن به ميان آوردند،رهبران اين جريان برجام را الگوي موفق براي تقليل مناقشات في مابين ايران با آمريکا مي دانند و فعالان رسانه اي از نيز از ضرورت اقناع سازي متحد آمريکا سخن به ميان مي آورند.
مقاله نويس روزنامه شرق روز گذشته در بخشي از يادداشت خود ، دشمني هاي ترامپ را بر اساس عقده ضد ايراني مي داند نه سياست هاي دامنه دار دستگاه سياست خارجه آمريکا در 40سال گذشته و دشمني آمريکا را به دوران ترامپ تقليل مي دهد و ابراز مي کند:« موضوع کرهشمالی هم جز ناکامی نتیجهای برای ترامپ نداشته، بنابراین بهشکل لجوجانهای تلاش میکند از نزدیکشدن کرهشمالی به کرهجنوبی جلوگیری کند. محیط زیست و بقیه موارد هم که فرصت بحث بر سر آنها اکنون نیست، ناکامیهای مشابهی نصیب این فرد نژادپرست کرده است. همه اینها از دونالد ترامپ فردی عقدهای ساخته که دنبال فرصتی است تا خشم و زهر خود را در جایی بپاشد».
نويسنده در ادامه بدون توجه به دسيسه هاي شبه آمريکايي اروپا و با خوش بيني نسبت به نقش اين کشورها در متقاعد کردن آمريکا براي پايبندي به توافق هسته اي ادامه مي دهد:«در یادداشتهای قبلی گفته شد که تنها بازیگری که ایران میتواند برای مهار ترامپ روی آن حساب کند، اتحادیه اروپاست و نه روسیه و چین. اروپاییها هم تلاش میکنند برای مهار ترامپ و منصرفکردن او از اقدامی نامعقول درباره ایران یا کرهشمالی، راهی برای راضینگهداشتن ترامپ پیدا کنند. »
نويسنده به ميزاني به نقش پذيري اروپايي براي مقابله با آمريکا خوش بين است که از واژه شکلات براي فريب دادن ترامپ توسط اروپا ياد مي کند!آنهم در حالي که سابقه روابط تجاري ، اقتصادي و سياسي اروپا و آمريکا بيش از 100 سال قدمت دارد و منافع اروپايي ها در مسائلي مانند برجام در گرو منافع آمريکاست. نويسنده در اين بخش با خوش بيني مفرط بيان مي کند:«اروپاییها از مجموعه سخنان و عملکرد ترامپ دریافتهاند که باید در زمینههای غیرهستهای بهنوعی شکلاتی به ترامپ بدهند تا از یکسو زمان بخرند و از سوی دیگر ترامپ آن را برای خود کسب وجههای محسوب کند و به شرایط حاضر رضایت دهد. ترامپ با ناکامی در زمینه برهمزدن توافق هستهای به سه موضوع شناختهشده دیگر توجه دارد... حقوقبشر، تروریسم و توسعه صنعت موشکی ایران».
زير سوال بردن قدرت بازدارندگي و گفتمان انقلاب اسلامي
اين نويسنده غربگرا در ادامه عمليات رسانه اي کشور جهت ايجاد قدرت بازدارندگي در سطح منطقه اي و بين المللي آنهم با وجود تهديدات روزانه و هفتگي آمريکا و اروپا و کشورهاي همپيمان غرب در منطقه را اشتباه عنوان مي کند و آن را يکي از عوامل عدم نگراني غرب عنوان مي کند!
وي همچنين در ادامه يکي از مولفه هاي مهم گفتمان انقلاب اسلامي در عرصه بين المللي مبني بر محو رژيم صهيونيستي از صحنه روزگار را به صورت تلويحي عامل ديگري براي افزايش نگراني غرب از توسعه صنعت موشکي عنوان مي کند و اين به معناي زير سوال بردن مولفه هاي گفتمان انقلاب اسلامي است.
نويسنده اين مطلب تلاش مي کند دغدغه هاي اروپا و آمريکا درباره فعاليت هاي صلح آميز گذشته هسته اي کشور و فعاليت موشکي اخير را صحيح و مبتني بر واقعيت عنوان کند و مقصر اصلي جو بوجود آمده در عرصه بين المللي عليه کشور را نوع فعاليت هاي ايران عنوان کند.
به طوري که در بخش ديگري از مطلب مي آيد:« اروپا از توسعه موشکی پاکستان، هند، اسرائیل، عربستان، ترکیه، امارات و مصر احساس نگرانی نمیکند. چرا در مورد ایران که برد موشکیاش از همه کشورهای فوق کمتر است، اعلام احساس خطر میشود؟ راز این امر در دو دلیل نهفته است: اول، هیچکدام از کشورهای منطقه درباره برد موشکی خود تبلیغ نمیکنند، درحالیکه بیسروصدا به توسعه آن مشغولاند. دوم، هیچکدام از این کشورها اقدام به تهدید هیچ کشوری با موشکهای خود نمیکنند.»
اغماض هواخواهان ليبراليسم از تجربه تلخ برجام
اين فرد همانند ساير همفکران خود بدون توجه به هزينه هايي که برجام براي کشور در عرصه هاي مختلف امنيتي ، سياسي و اقتصادي به همراه داشت و نتوانست حتي موانع حداقلي را در جهت توسعه روابط تجاري – اقتصادي ايران با ساير کشورها بردارد از ضرورت مذاکرات موشکي سخن به ميان مي آورد که نسخه پيچي اينچنيني مي تواند به حذف اقتدار جمهوري اسلامي ايران و افزايش احتمالي حمله نظامي به کشور در آينده منجر شود.
به گونه اي که وي در بخش پاياني يادداشت خود با خوش بيني مفرط مي گويد: « این به آن معناست که احساس ناامنی اروپا در خدمت مطامع سیاسی آمریکا قرار میگیرد. بنابراین موضوعی که اروپا انگیزه ورود به آن را دارد و تلاش خواهد کرد محدودیتهایی به وجود آورد، همین حوزه توسعه موشکی است. بدون هرگونه مجاملهای باید گفت اگر ایران دنبال راهحلی است که اروپا را به خود نزدیک کند، باید ابتدا در صدد رفع دو عامل فوق برآید تا درجه احساس ناامنی اروپا از توسعه موشکی ایران را به مقدار زیادی کاهش دهد. سپس ایران با اروپا گفتوگویی شروع کند که در آن علت منطقی توسعه موشکی ایران مطرح شود».
فشار براي تعديل بيشتر قدرت بازدارندگي کشور
اين نخستين بار نيست که وابستگان به جريان هواخواه ليبراليسم به دولت و دستگاه ديپلماسي کشور پيشنهاد توام با فشار رواني – رسانه اي وارد مي کنند تا انعطاف هسته اي را اين بار در حوزه هاي مهمي که اقتدار ملي و بين المللي کشور با آن پيوند خورده است تکرار کنند و در صنعت موشکي در جهت اقناع سازي نظام سلطه گام بردارد.
چندي پيش بود که احمد نقيب زاده در روزنامه آرمان از ضرورت باز شدن مذاکرات موشکي ايران با اروپا و آمريکا سخن به ميان آورده بود و نوشت: «بهتر است که ما هم با آغاز مذاکره خطر جنگ و تحریم را از سر بگذرانیم. اگر مذاکره نکنیم ممکن است که اروپاییها مواضع تند و تیز آمریکاییها را در این مورد همراهی کنند. عربستان نیز یکی از کشورهایی است که به طور مستقیم میتواند از سامانههای موشکی ایران آسیب و لطمه جدی ببیند».
بهار نيز در یادداشتی با عنوان « پرونده های باز » مي نويسد :« دیگر موضوعی که احتمال اجماع ملی بر روی مذاکره درباره «پروندههای باز» را افزایش میدهد تجربه برجام است. توافق اتمی نشان داد که با فنون دیپلماسی میتوان به موازات حفظ و تثبیت حقوق هستهای موانع تحریمی بر سر راه مردم را نیز رفع کرد. کوتاه سخن آنکه این تصویر کلی از فضای امروز کشور در سه سطح رسانهها و سیاسیون، مردم و مسئولان این نوید را میدهد که امکان اجماع ملی برای به کارگیری دیپلماسی و مذاکره برای حلوفصل تنشهای موجود میان ایران و غرب کمتر از اجماعِ با یک دهه تاخیر در پرونده هستهای نخواهد بود».
آنچه در اين ميان قابل فهم است اين مسئله مي باشد که جريان غربگرا و غرب باور داخلي اين بار در تلاش است تا به صورت آرام و پلکاني ذهن جامعه را به سمت يک ضرورت پوشالي ديگر به نام مذاکرات موشکي هدايت کند و از افکار عمومي جهت ابزاري فشاري براي تعديل مواضع نظام در عرصه بين المللي استفاده کند.