شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی در جنگ رمضان ۱۴۰۴، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران و منطقه غرب آسیا رقم زد. با آغاز رهبری حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، گفتمان تازهای در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی پدیدار شد که در آن «ملت مبعوث شده» به جای «دولت» در مرکز تصمیمگیریهای راهبردی قرار میگیرد. چهار پیام صادرشده از سوی ایشان به مناسبتهای مجلس شورای اسلامی، حج، روز کارگر و معلم و روز ملی خلیج فارس، نخستین اسناد رسمی این گفتمان نوین محسوب میشوند. این پیامها، علاوه بر ظاهر مناسباتی خود، دارای لایههای عمیق جامعهشناختی و راهبردی هستند که برای نخستین بار نظریه «بعثت مستمر ملت ایران» را در برابر دیدگان ناظران قرار میدهد. در این نگاه، جنگ تحمیلی دیگر یک رویداد تاریخی هشت ساله نیست، بلکه به سه مرحله متمایز تقسیم میشود که آخرین آن یعنی «جنگ ترکیبی نظامی- اقتصادی و فرهنگی» هنوز در جریان است. این بازتعریف، تمامی معادلات پیشین در حوزه کارآمدی نظام، امنیت ملی و سیاست خارجی را دگرگون میکند.
نخستین نکته راهبردی مشترک در همه چهار پیام، بازتعریف «ملت ایران» به عنوان «امت مبعوث شده» است که رسالتی الهی- تاریخی فراتر از حق رأی و مطالبه معیشتی دارد. این مفهوم، جامعه ایرانی را از وضعیت شهروندی صرف به جایگاه فاعلیت جمعی در تغییر نظم منطقه و جهانی ارتقا میدهد. ایشان با تکرار عبارت «بعثت ملت» در پیام حج و مجلس، گسستی از نگاه صرفاً دولتمحور ایجاد کرده و مردم را رکن اصلی تحول معرفی میکنند.
دومین نکات مشترک، «تاریخمند کردن دفاع مقدس» با کاربست مفهوم «جنگ تحمیلی دوم و سوم» است. برخلاف رویکرد پیشین که دفاع مقدس را به سالهای ۱۳۵۹- ۱۳۶۷ محدود میکرد، رهبری جدید جنگ با اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴ را «جنگ دوم» و جنگ ترکیبی رمضان ۱۴۰۴ تا کنون را «جنگ سوم» مینامد. این نوآوری مفهومی، جامعه را در وضعیت «جبهه مستمر» تعریف کرده و کارآمدی نظام را در توانایی اداره این جنگها معنا میکند.
سومین راهبرد مشترک، «تداوم صریح راه امام کبیر و رهبر شهید» با حفظ استقلال روش است. در هر چهار پیام، از رهبر عظیمالشأن شهید با عبارت «اعلیالله مقامه» یاد شده و خون شهدای جنگ دوم و سوم، عامل بعثت جدید ملت معرفی شده است. در عین حال، ایشان با تأکید بر «مدیریت جدید تنگه هرمز» و «نظم جدید منطقه»، نشان میدهد که وفاداری به اصول، به معنای تکرار روشهای گذشته نیست.
چهارمین محور مشترک، «مسئولشناسی راهبردی» یعنی تفکیک کارویژه هر نهاد است. در پیام مجلس، قوه مقننه موظف به «قانونگذاری و نظارت در تراز ملت مبعوث» شدهاست. در پیام حج، دولتهای اسلامی به «دوستی و تعاون به خیر» فراخوانده شدهاند. در پیام کارگر و معلم، معلمان مسئول «نبرد فرهنگی» و کارگران مسئول «نبرد اقتصادی» معرفی شدهاند. این تفکیک، از موازیکاری و تمرکزگرایی جلوگیری میکند.
پنجم تأکید «وحدت ملی به مثابه سپر فولادی در برابر تجزیه» در پیام مجلس و حج برجسته است. ایشان صراحتاً میفرمایند: «نقشه دشمن پس از جنگ تحمیلی و فشار اقتصادی، ایجاد تفرقه و تجزیه اجتماعی است». سپس تأکید میکند که «اختلافات غیرموجه و حتی موجه» نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شود. این هشدار جامعهشناختی عمیق، ناظر بر تجربه فروپاشی کشورها پس از تضعیف انسجام ملی است.
ششمین محور «امیدآفرینی نهادی» به عنوان کار ویژه اصلی مجلس و دولت. در پیام مجلس آمده: «جامعه پیش از هر چیز نیازمند نشانههای واقعی امید، مسیر ثبات و چشمانداز روشن از آینده است». این جمله، نقدی غیرمستقیم بر عملکرد نهادهایی است که با ناامیدیافکنی یا بزرگنمایی مشکلات، عملاً به دشمن خدمت میکنند. رهبری جدید، مجلس را «نهاد پیشران امیدآفرینی» مینامد؛ یعنی تولید سرمایه اجتماعی مثبت، بخشی از وظیفه قانونگذاری است.
هفتمین راهبرد، «خلیج فارس بدون امریکا» به عنوان یک راهبرد قطعی امنیتی در پیام روز ملی خلیج فارس تصریح شدهاست. ایشان با استناد به شکستهای پیدرپی امریکا در منطقه اعلام میدارد: «آینده درخشان منطقه خلیج فارس، آیندهای بدون امریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش خواهد بود.» این جمله نه یک شعار، بلکه اعلام یک نظم جدید منطقهای است که ایران مدعی مدیریت آن است.
هشتمین اصل، «مدیریت جدید تنگه هرمز» به عنوان اهرم اقتصادی و امنیتی. در پیام خلیج فارس آمدهاست: «ایران اسلامی با شکر عملی نعمت اعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوءاستفادههای دشمن را برخواهد چید.» این به معنای تعریف قواعد حقوقی جدیدی است که دیگر قدرتهای فرامنطقهای را از مداخله بازمیدارد. چنین اقدامی نیازمند پشتیبانی مردمی و نظامی همزمان است.
راهبرد نهم، «تکنولوژیهای پیشرفته به عنوان سرمایه ملی» در پیام خلیج فارس صریحاً بیان شدهاست: «تمام ظرفیتهای هویتی، معنوی، انسانی، علمی، صنعتی و فناوریهای پایهای و نوین از نانو و بیوتا هستهای و موشکی، سرمایه ملی خود فرض کرده و همچون مرزهای آبی، خاکی و هوایی پاسدار آن خواهند بود.» این یعنی فناوریهای پیشرفته در حکم قلمرو سرزمینی هستند و هرگونه تعرض به آنها، تعرض به تمامیت ارضی محسوب میشود.
راهبرد دهم «دعا و توسل به امام زمان (عج) به عنوان بخشی از راهبرد عملیاتی» نکته جالبتوجهی است. در پایان تمام پیامها، عبارت «عجلالله تعالی فرجهالشریف» و درخواست دعا برای تعجیل فرج تکرار شدهاست. این نه یک مناسک فردی، بلکه «سرمایهسازی معنوی برای نظم جدید» است. در جامعهشناسی سیاسی ایران، عنصر مهدویت همواره به عنوان موتور محرک جنبشهای اجتماعی و مقاومت عمل کردهاست؛ رهبری جدید این عنصر را به روز و عملیاتی میکند.
به جرئت میتوان گفت چهار پیام مذکور، اولین بیانیههای نظری یک پارادایم جدید در نظریه ولایت فقیه هستند؛ پارادایمی که در آن «ملت مبعوث» به جای «دولت کارگزار» محور قرار میگیرد، «جنگ مستمر ترکیبی» جایگزین «دوران صلح و توسعه» میشود، و «نظم منطقهای بدون امریکا» به جای «تعادل راهبردی با غرب» هدفگذاری میشود. نکته راهبردی مشترک در هر چهار پیام، گذار از حکمرانی واکنشی به حکمرانی مردمپایه است. موفقیت این پارادایم، منوط به سه شرط است: نخست، تحقق عدالت اقتصادی ملموس برای اقشار پایین تا شعار بعثت تهی نماند؛ دوم، تربیت نسل جدیدی از مدیران شایسته و پاکدست که بتوانند بار این تحول را حمل کنند؛ سوم، حفظ انسجام ملی در برابر وسوسههای جناحی و قومیتی. اگر این سه شرط تأمین شود، گفتمان رهبری جدید میتواند ایران را به الگویی از «جمهوری اسلامی کارآمد و مردمی» در جهان اسلام تبدیل کند.
* استاد دانشگاه