کد خبر: 893219
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
مردي كه هشت‌ماه قبل به اتهام قتل نوزاد سه‌ماهه‌اش در بازداشت به سر مي‌برد از قضات دادگاه درخواست گذشت كرد.
به گزارش خبرنگار ما، بيست و هشتم خردادماه امسال، مأموران پليس تهران از مرگ مشكوك نوزاد سه ماهه‌اي به نام اميرعلي در بيمارستان‌ رسول اكرم باخبر و راهي محل شدند. مادر طفل كه در محل حاضر بود به مأموران گفت: «چند روز قبل براي خريد نان، بچه را به شوهرم سپردم و از خانه بيرون رفتم، اما وقتي برگشتم ديدم شوهرم هراسان جلوي در آمد و گفت اميرعلي نفس نمي‌كشد! وقتي بچه را ديدم صورتش كبود بود. دست و پايم را گم كرده بودم و بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم.‌» او در حاليكه به شدت گريه مي‌كرد، گفت: «وقتي اميرعلي را به بيمارستان رسانديم تا 12شب بالاي تختش بيدار ماندم و مراقبت كردم، اما تلاش من و پزشكان بي‌فايده بود و بچه‌ام فوت كرد.‌»

با انتقال جسد به پزشكي قانوني مشخص شد كودك سه‌ماهه بر اثر اصابت جسم سخت به سرش فوت كرده است به اين ترتيب پدر 29‌ساله نوزاد به نام‌ رضا تحت بازجويي قرار گرفت، اما جرمش ر انكار كرد و گفت آن روز ضربه‌اي به سر و صورت بچه نزده و فقط چند بار صورت بچه را شسته است. چند روز گذشت تا اينكه رضا در مراحل بعدي بازجويي با توجه به گواهي شاهدان و مدارك موجود بالاخره لب به اعتراف گشود و گفت: «به خاطر مشكلات مالي و درگيري‌هاي خانوادگي كنترلم را از دست دادم و بچه‌ام را به خاطر گريه‌هاي بي‌امانش به شدت كتك زدم.‌» با اقرارهاي متهم كيفرخواست عليه وي صادر و رضا به اتهام قتل عمد روانه زندان شد. با كامل شدن تحقيقات و پرونده صبح ديروز براي رسيدگي از جنبه عمومي جرم به شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي واعظي فرستاده شد.  ابتداي جلسه نماينده دادستان كيفرخواست را قرائت كرد و در ادامه متهم در جايگاه ايستاد و گفت: «در مغازه نان فانتزي كار مي‌كردم و درآمد متوسطي داشتم. دو سال بعد از ازدواج صاحب فرزند شديم به همين خاطر درآمدم براي هزينه‌هاي زندگي خيلي كم بود. اين مشكلات باعث شد تا با همسرم اختلاف پيدا كنم. از طرفي همسرم معلول بود و خودم نيز به خاطر مشكلات رواني تحت درمان بودم. وقتي اختلافات من و همسرم زياد شد خانواده‌ام اصرار داشتند همسرم را طلاق بدهم اما قبول نكردم.‌»

متهم در خصوص روز حادثه گفت: «شب قبل از حادثه وقتي از سر كار به خانه آمدم بار ديگر با همسرم درگير شدم به همين دليل صبح آن روز سر كار نرفتم و وقتي خواب بودم همسرم،  اميرعلي را به من سپرد تا برود نان بخرد. دقايقي گذشت تا اينكه اميرعلي بيدار شد و گريه كرد. نمي‌توانستم او را آرام كنم و به خاطر درگيري‌هاي شب قبل كنترل اعصابم را از دست دادم و چند سيلي به صورت و چند ضربه با مشت به سر او كوبيدم تا ساكت شود.» متهم در حاليكه سرش را پايين انداخته بود، گفت: «از كاري كه كردم پشيمانم و عذاب وجدان دارم. باور كنيد به خاطر مشكلات زندگي برايم سخت شده بود و از طرفي درگيري‌هاي با همسرم و اصرار و دخالت‌هاي خانواده‌ام براي جدايي از همسرم مرا كلافه كرده بود. همه اينها باعث شد آن روز از شدت عصبانيت بچه‌ام را از دست بدهم.‌» متهم در آخر گفت: «وقتي در بازداشت بودم خانواده‌ام دست بردار نبودند و مي‌خواستند از همسرم جدا شوم. آنها گفتند حاضرند پيگير پرونده‌ام باشند و براي آزادي‌ام سند بياورند، اما قبول نكردم. حالا از قضات دادگاه تقاضاي بخشش دارم تا هرچه زودتر آزاد شوم و بتوانم به زندگي‌ام سر و ساماني بدهم و گذشته را براي همسرم جبران كنم.‌»
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد. 
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Canada
|
۰۵:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۸/۲۴
0
1
رواني
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار