
مدت هاست به دنبال واژهاي ميگردم تا از آفت اقتصاد توزيع محور و دولتي تصوير مناسبي ارائه دهم. ابتدا قصد داشتم با عنوان فيلسازي در اقتصاد به اين موضوع بپردازم. از اين جهت كه اقتصاد دولتي به دنبال توزيع رانت و درآمدهاي در اختيار اقدام به زاد و ولد بنگاههاي بزرگ ميكند ( بیآنکه مسير بنگاههاي بزرگ به شكل منطقي طي شود) و بعد از مدتي از آنجايي كه افتادن فيل و تحرك آن خطر دارد، لذا فيل تنها به موجودي براي هزينهكرد زياد و خورد و خوراك بدل ميشود بیآنکه باري جابهجا و نقشي مثبت را ايفا كند اما ديروز دوستي حكايتي تعريف كرد كه شايد شبيهترين مصداق اقتصاد دولتي و ايراد آن طي دهههای گذشته بوده است؛ ايرادي كه در اقتصادهاي متمركز از بعد از ظهور كمونيسم به وجود آمده و كارايي و بهره وري را در بنگاهها از بدو تولد و درتمام طول عمر و حياتشان با آنها همراه است، البته منظور نگارنده شباهت اقتصاد موجود حاكم بر كشور با كمونيسم يا تمايل به اقتصاد بازار آزاد نيست زيرا با شرايط موجود و سهم دولت نقش پذيري دولت در اقتصاد غير قابل انكار است. با اين حال واقعيت اين است كه اقتصاد ما به دليل شرايط ذاتي دائم در حال خنثي كردن نيروها و انگيزه هاست و هر كسي و هر بنگاهي به دنبال حداكثر كردن منافع خود نه تنها حركت در مسير توسعه و پيشرفت را كند كرده بلكه در برخي موارد با ناديده گرفتن اقتصاد به شكل يك «كل واحد» بحرانسازي هم كردهاند كه اين روزها از آن به عنوان شش ابرچالش ياد ميشود.
اما آن دوست عزيز چه گفت؟
او گفت برخي اسم فرزندشان را رستم ميگذارند اما بعد حتي ميترسند كه نامش را صدا بزنند. در حالي كه نيت پدرانه انتخاب اسم خوب و تأثير پذيري از نام رستم بوده، اما غافل از اينكه نامگذاري فرزند را تنومند و پهلوان و نامدار نميكند كه هيچ بعد از مدتي به اندازه رستم توقع دارد!
در زمان حاضر همان طور كه اشاره شد اقتصاددولتي تعداد زيادي مولود دارد كه نامهاي مشابه و خيالي رستم گونه دارند و كار به جايي كشيده كه حتي خود دولت هم جرئت نميكند ساختار يا مديريت آن را هم تغيير دهد !
نمونههاي بسياري از اين دست ميتوان نام برد، از جمله صندوقهاي بازنشستگي، بانكها و سيستم بانكي، خودرو سازها، فولاد سازها و پتروشيمي ها، پالايشگاهها و به طور كلي صنايع بزرگ وابسته به دولت و اكثر شركتهاي دولتي همگي يك رستم هستند كه نام آنها نه تنها نتوانسته آنها را به شهرت و اثر گذاري رستم بدل كند و باري از ايرانزمين بردارد و مايه افتخار ايران شود بلكه آنقدر فربه و بزرگ شدهاند كه كسي جرئت برخورد قهري با آنها را ندارد و روز به روز بودجههاي جديدي را به آنها تزريق ميكنند تا تنها به حيات خود ادامه دهند. پهلواني و پيشران بودن اين دسته از صنايع و بنگاهها پيشكش، مانع بزرگي شدهاند كه اجازه تحرك به صنايع پاييندستي و بخشهاي مولد هم نميدهند!
اين رستمهاي پوشالي با هيمنهاي كه براي خود دست وپا كردهاند اكنون حتي دولت هم جرئت صدا زدن آنها را ندارد و يك روز با افزايش تعرفههاي بالا، يك روز با افزايش نرخ ارز، يك روز با چشمپوشي از مصوبه منع بنگاهداري بانك ها، يك روز خوراك ارزان پتروشيمي و... شيره جان دولت و بودجهها را ميبلعند. اين رستمها آنقدر به اين روند ادامه دادهاند كه ديگر براي دولت با حس پدرانه تنها ادامه حيات آن مهم است نه نقش قهرمانان و پيشتازانهاي كه برايش از بدو تولد در سر ميپروراند، البته منظور نگارنده از بين بردن اين فرزندان ناخلف نيست و كشتن جگر گوشههاي اقتصاد را از سوي دولت به دليل ملاحظات مختلف منطقي نميداند اما تازماني كه دولت و مجلس و نمايندگان مجلس تصميماتشان را تحت تأثير خواستههاي نامحدود آنها تنظيم كند در بر روي همين پاشنه خواهد چرخيد، لذا تا دير نشده بايد از محبت كردن بيمحابا و بي مورد به رستم هايي كه از جايشان بلند نميشوند و جرئت صدا كردن آنها را هم نداريم، بايد حذر كرد و در يك بازه زماني مشخص تكليف آنها را تعيين و حمايتها را مشروط كنيم، وگرنه...