نفیسه ابراهیمزاده انتظام
نگاه آزادانديشانه اينطور مينماياند كه تمام مؤلفههاي يك جامعه اسلامي بايد از ماهيت اسلامي برخوردار باشند. آنچنانكه يك جامعه لائيك يا يك جامعه سوسيال دموكرات يا كمونيست سعي در همراه كردن تمام اركان جامعه با تفكر و جهانبيني حاكم دارد.
اين استدلال را ميتوان براي گروهي در داخل آورد كه از منظر بيرون و با استدلالهاي غريبه پاي نقد نظريه دانشگاه اسلامي مينشينند اما اغلب منتقدين داخلي نه به ماهيت دانشگاه اسلامي كه به لحاظ شكلي و اجرايي اشكالاتي به آن وارد ميدانند كه درك نادرست مسئولان اجرايي از دانشگاه اسلامي و رسانهاي كردن برداشتهاي شخصي آنها در سالهاي اخير به اين اوضاع دامن زده است. در اين سالها نظريه دانشگاه اسلامي هر چه بيشتر رسانهاي شد كمتر توانست اقبال جمعي دانشگاهيان را به عنوان جامعه هدف به خود جلب كند.
به هر رو از عمر حضور «دانشگاه اسلامي» به شيوه كنوني در ادبيات دانشگاهي ما 16 سالي ميگذرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار حكومت ديني در كشور، فرض اوليه بر اين قرار گرفت كه اركان جامعه، اسلامي هستند. مدرسه اسلامي، شهرداري اسلامي، بانك اسلامي، بهداشت و درمان اسلامي، دادگستري اسلامي، ورزش اسلامي و...
طبيعي است كه بعد از گذشت چند سال از پيروزي انقلاب، جامعه و اركان آن با معيارهاي اسلام و انقلاب پايش و مقايسه و دستاوردها ارزيابي شوند.
اينجا بود كه نقاط تاريك و زاويههاي مغفول مانده در هر يك از اين مراكز به شكل نامناسبي رخ نمود. مراكزي كه كمكم نه تنها نميتوانستيم آنها را به عنوان عضوي از پيكره جامعه اسلامي بدانيم بلكه به صورت تركيبي بدون تناسب و ناهمگون جامعه را نيز ميآزارد.
در اين ميان دانشگاه نيز به عنوان يكي از مؤلفههاي جامعه اسلامي شهروندان و مديران و راهبران آينده جامعه اسلامي را تربيت ميكند و با توجه به اينكه دانشگاه محل تولد و رشد فكر و فناوري است به شدت نسبت به خوراكهاي فكري و اعتقادي كه به آن وارد ميشوند آسيبپذير است.
مهمانان ناخواندهاي كه اعتماد به نفس، عزت نفس و بدتر از آن هويت ديني و ملي دانشگاهيان را هدف قرار ميدهند و براي رسيدن به اهداف خود در اين حوزهها از ابزار كلاس و مفاد درسي و ظرفيت و پويايي فضاي دانشگاه استفاده ميكنند. يعني به ظرفيتهاي دانشگاه و دانشگاهيان كاركردي معكوس ميدهند. آن وقت كشور با لشكري سرخورده كه در عين داشتن تخصص دچار بيماري بيتفاوتي و بيتعهدي است چطور ميتواند اهداف توسعهاي خود را دنبال كند. بنابراين حساسيت اسلاميزه كردن مراكز علمي و پژوهشي از آن جهت بيشتر است كه جهتدهي تمام فرآيند جامعهسازي و جامعهپذيري و نظام يك جامعه را شامل ميشوند.