فتنه اخير اگرچه با نطفه مطالبه اقتصادي و اعتراضات معيشتي بسته شد اما نوزاد آن «آشوب كوري» بود كه تنها صدايي كه از حلقوم آن شنيده نميشد حقوق معيشتي مردم بود. ماهيت وجودي نوزاد نورسيده فتنه را بايد تنها موج سواري ضد انقلاب بر احساسات جريحهدار شده مردم از سياستهاي اقتصادي ناكارآمد دولت و افزايش مشكلات ناشي از آن دانست كه از همان آغاز توسط بقاياي فكري فتنه و نفاق در كشور راه خود را اتوماتيك و برنامهريزي شده از«مطالبه» به سمت «مقابله»دگرگون ساخت. اگر چه خيزش مردمي در مقابل آشوبها مانند هميشه سد راه موج سواري ضدانقلاب گرديد اما بررسي دستاوردها و منافع گسيل شده به سبد معاندان ايران اسلامي، جهت شناخت زمينههاي فتنه اخير و آينده پژوهي آن در برهه كنوني ضروري به نظر ميرسد:
۱- بدون شك اغتشاشات اخير معادلات موجود دررابطه با برجام را برهم خواهد زد و گريزگاهي براي فرصتطلباني چون ترامپ باز خواهد كرد. حتي ممانعت جريانهاي موازي با ترامپيسم در امريكا و تلاش براي حفظ نمادين توافق نيز محصول بهتري را به بار شجره عقيم برجام نمينشاند و با «القاي ايران ناامن» تشديد امتياز خواهي را شاهد خواهيم بود. رويترز به نقل از كاخ سفيد نوشت:«دولت ترامپ اغتشاشات در ايران را وارد موازنه با ايران دررابطه با برجام خواهد كرد.»
۲- پروژه ناكارآمدنمايي جمهوري اسلامي - كه به الگوي فكري سياسي برخي كشورهاي منطقه و جهان مبدل شده است- مدتهاست توسط مخالفان انقلاب اسلامي دنبال و پيادهسازي ميشود. دامن زدن به نارضايتيها و به خيابان كشيدن مردم، تبديل اعتراضات به آشوب و تخريبگري، بدبيني نهادينه شده به حكومت و تعميق شكاف ميان ملت و حكومت بخش ثابتي از اين پروسه است كه پازل ناكارآمدنمايي انقلاب اسلامي را تكميل ميكند و مع الاسف گاه مردمي را كه خود آسيبديده نابساماني اقتصادي هستند به قربانگاه اهداف سياسي سياه خود ميبرد.
۳- بدلسازي از پيام وحدت و همبستگي در حماسه۹دي و القاي گذار به سمت يك جامعه چنددستهای در قلب جمهوري اسلامي را شايد بتوان مهمترين «سود فكري»آشوبها براي ضد انقلاب دانست. اعتراضات سران امريكايي به صداوسيماي ايران، عملكرد دولت و ساير ارگانها در مقابل آشوبگران بخشي از همين نمايش عدم وحدت در ايران است. بااين تفاوت كه در فتنههاي پيشين شاهد استراتژي شكاف و سپس تحريك يك جريان عليه نظام بوديم اما در فتنه اخير تلاش جهت تجميع قدرت انباشته تمام جريانهاي منتقد، مخالف و حتي منفعل رويا روي نظام با پرچم «عدالت اقتصادي» به شدت احساس ميشد.
۴- اين ناآراميها كشور را در تنگناهاي اقتصادي بيشتري قرار خواهد داد و دست معاندان را بيش از پيش جهت فعال كردن گزينه فشار اقتصادي با هدف امتيازگيري سياسي باز خواهد كرد. كاهش سرمايهگذاري خارجي و حتي داخلي و افزايش تحريمها نمونههاي مشهود و شناخته شده اين تنگناهاي اقتصادي هستند. جريانهايي كه با داعيه مشكلات معيشتي مردم به آشوب دامن زدند در مقابل پسلرزههاي زيانبار آن روي بورس، ارز، مبادلات بينالمللي بين بانكي و غيره تنها سپر سكوت پيش روي خود گرفتهاند!
۵- همزمان با فعال شدن فشارهاي اقتصادي اهرم انتظارات و فشارهاي سياسي عليه جمهوري اسلامي نيز به كار خواهد افتاد و فشار دوجانبهاي را متوجه كشور خواهد كرد. اتهام «سياستهاي ناامن كننده»و سپس وادارسازي ايران به تغيير و دستكم عقبگرد از مواضع داخلي و منطقهاي خود حيطه مانور بسياري ممالك غربي- عربي و وابستگان فكري آنان خواهد بود. قدكشي برخي كشورهاي منطقهاي كه با جمهوري اسلامي عناد ندارند اما تداخل يا تقابل منفعتي دارند چون قطر و بحرين را نيز باید به اين صف افزود!
۶- شكست فتنه اخير را نباید محصل «جهلِ شناختي» دشمن دانست بلكه نحوه عملكردي ضد انقلاب در فتنه پيشين افزايش كمي و كيفي شناخت نسبت به اوضاع داخلي ايران را ميرساند. زمينههاي تاريخي و سياسي-كه در فتنههاي گذشته محوريت داشت- ديگر به تنهايي قادر به تجمعسازي براي اغتشاش نبود. كشاندن مردم به خيابانها و تجمعسازي از آنان با پشيمانمحوري از دولت و شعارهاي اقتصادي و سپس چرخاندن نوك پيكان به سمت نظام نشان از شناخت عميق و لحظهاي دشمن از اوضاع داخلي ايران اسلامي است.
۷- شناسايي اهرمهاي انساني و غير انساني جديد در داخل ايران كه ميتواند به وقت ضرور در خدمت اهداف آنان باشد دستاورد مهم ديگري است. اهرمهاي انساني چون انقلابي نماهايي كه مسير مشابهي با ضدانقلاب در پيش گرفتهاند و به جاي حل مشكل داخل ساختار به ساختارشكني روي آوردهاند و زين پس محل اتكا و سرمايه گذاري بيشتري براي ضدانقلاب خواهند بود. اهرمهاي غير انساني نيز مانند فضاهاي ارتباطي نوين و شبكههاي مجازي براي ارتباطگيري با مردم و پيشبرد اهداف و مقاصد خود از اين طريق؛ شبكههايي كه با سرمايه گذاري همين كشورها و اغلب به صورت رايگان در اختيار همگان در داخل ايران قرار گرفته است!
وجود نوعي عملكرد سازمان يافته و منظم در قلب آشوبها نشان از دشمنمحور بودن آن و بيداري هميشگي آنان براي سرنگوني اين انقلاب از هر سمت و سوي ممكن است. اشاعه دانش سياسي و آگاهي بخشي سياسي و اجتماعي پس از كاهش معضلات اقتصادي ميتواند گامي در جهت بصيرت افزايي و عدمتأثیرپذيري احساسي از اين جريانها و همراه نشدن با آنان باشد.