کد خبر: 889225
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۲
ترس فرزندان ما ترس ديروز خود ماست
مولانا در فيه ما فيه از پيلي حكايت مي‌كند كه به بركه‌اي رسيد و چون تصوير خود را در بركه ديد گريخت بدون آن كه تصور كند آنچه ديده خودش است و او از كسي ديگر نمي‌گريزد بلكه از خود مي‌گريزد.
   آيدين تبريزي

مولانا در فيه ما فيه از پيلي حكايت مي‌كند كه به بركه‌اي رسيد و چون تصوير خود را در بركه ديد گريخت بدون آن كه تصور كند آنچه ديده خودش است و او از كسي ديگر نمي‌گريزد بلكه از خود مي‌گريزد. در ادامه اين حكايت، مولانا از خصلت آيينگي آدم‌ها ياد مي‌كند كه آدم‌ها به واقع آيينه‌هاي ما هستند و مي‌گويد حسد و كبر و نفاق را در خود نمي‌بينيم، اما چون همين صفات را در ديگران مي‌بينيم مي‌گريزيم، اما به واقع ما از همان صفات دروني خود مي‌گريزيم.
در حوزه ارتباط با كودك نيز اين مثال ديده مي‌شود. ما براي كودكان و فرزندان خود آيينگي مي‌كنيم. اما چالش اينجاست كه گاهي ما در اين باره آگاهي چنداني نداريم يا آگاهي ما در اين باره ناقص است. مثلاً تصور عموم اين است كه پدر و مادر با كلام خود براي كودكان آيينگي مي‌كنند، در حالي كه مجموعه‌اي از كلام و رفتار و زبان بدن در اين باره نقش بازي مي‌كنند.
پيش از آن كه از كودكتان ايراد بگيريد از خود آغاز كنيد. پدر و مادرهايي هستند كه دوست ندارند فرزند آنها ترس‌هاي خود را مطرح كند. به محض اينكه كودك مي‌گويد ترسيدم پدر مي‌گويد چرا؟ اما اين چرا براي ريشه‌يابي ترس كودك نيست، بلكه بيشتر به اين معناست: نه تو نبايد بترسي چون در ادامه همين جمله بر زبان پدر مي‌آيد: چرا؟ خوب نيست آدم اينقدر ترسو باشد. دليل ندارد كه تو بترسي.

   پدر و مادرهايي كه طفره مي‌روند و فرافكني مي‌كنند
 اگر پدر يا مادري بيايد علت ترس كوك را ريشه‌يابي كند او حق دارد كه از چرا استفاده كند چون اين چرا متصل به ريشه‌يابي است نه پوشاندن، اما برخي از پدر و مادرها مي‌خواهند ترس كودكان خود را بپوشانند در حالي كه در واقع آنها مي‌خواهند ترس‌هاي خود را بپوشانند.
گاهي پدر و مادرها از الگوي غير قابل دفاع «من نبايد بترسم» استفاده مي‌كنند. براي آنها در كودكي اينطور جا انداخته‌اند كه آدم نبايد ترسو باشد و بترسد و هيچ حد و مرزي هم براي اين نترسيدن قائل نشده‌اند، در حالي كه آنها در درون دچار تناقض مي‌شوند، چون آشكارا مي‌بينند كه آنها از چيزهايي مي‌ترسند. مثلاً از اينكه در جمعي سخنراني كنند واهمه دارند، بنابراين به جاي اينكه كلمه ترس را بر زبان بياورند طفره مي‌روند و از واژه دوست ندارم يا خوشم نمي‌آيد يا در شأن من اين نيست، يا آدم‌هاي سخنران را دوست ندارم چون همه‌شان كم‌دانش هستند، خوب نيست آدم اظهار فضل كند، بهره مي‌برند در حالي كه به واقع آنها مي‌ترسند. ممكن است مردي واقعاً از اينكه يك موش يا يك سوسك را ببيند بترسد و وحشت كند اما مي‌بينيد كه از كلمه ترس استفاده نمي‌كند و طفره مي‌رود: «من نمي‌ترسم، چندشم مي‌شود.» و از همين روست كه اين طفره رفتن‌ها باعث مي‌شود آدم‌ها در درون دچار دوپارگي و چندپارگي شوند.
 
   پدر و مادرهايي كه از دو گونه چرا استفاده مي‌كنند
اما به اين وضعيت هم فكر كنيد كه يك كودك در خانواده خود طوري تربيت شده باشد كه ترس‌ها را برايش امري عادي و نه منطقه تابو و ممنوعه، تصوير كرده باشند. فرض كنيد شب شده است. پدر و مادر و كودك مي‌خواهند بخوابند اما كودك خوابش نمي‌برد، اما او در خانواده ياد گرفته كه به راحتي احساس خود را بيان كند. با او طوري رفتار نشده كه احساسات خود را سانسور كند. وقتي پدر از كودك مي‌پرسد چرا نمي‌خوابي او مي‌گويد مي‌ترسم. پدر مي‌گويد از چه مي‌ترسي؟ نمي‌گويد نه نترس. ترس ندارد يا مرد كه نبايد بترسد نه! خيلي راحت از كودك خود مي‌پرسد چرا مي‌ترسي؟ و كودك سايه لوستر را كه روي سقف افتاده نشان مي‌دهد. لوستر شما شاخه شاخه است و سايه‌اش شب‌ها روي سقف، شكل هيولاواري به خود مي‌گيرد. شما به اين امر دقت نكرده‌ايد چون دنياي شما كاملاً متفاوت است. اما كودك دنياي خودش را دارد و در خيال و اوهام خود آن سايه را شبيه يك موجود ترسناك مي‌بيند. اينجا شما بلند مي‌شويد و مي‌رويد جلوي آن منبع نور كه آن سايه را ايجاد كرده قرار مي‌گيريد. حالا دست شماست كه جايگزين آن غول مي‌شود. انگشتان خود را جلوي آن منبع نور حركت مي‌دهيد از كودك خود هم مي‌خواهيد كه انگشتان خود را تكان دهد و آرام آرام در چهار پنج دقيقه از يك تصوير هولناك به يك بازي خلاقانه مي‌رسيد. دوباره دستتان را از جلوي منبع نور كنار مي‌كشيد و اجازه مي‌دهيد كه آن هيولا دوباره شكل بگيرد. توضيح مي‌دهيد كه اين سايه لوستر است. ممكن است يك كودك دو و نيم ساله به درستي رابطه نور، جسم و سايه را متوجه نشود، اما وقتي او را در اين رابطه سهيم مي‌كنيد و مهم‌تر از ‌آن يك موضوع علمي را در صورت و قالب يك بازي درمي‌آوريد، او آرام آرام متوجه موضوع مي‌شود و ترسش فرو مي‌ريزد. ممكن است نياز داشته باشيد كه در شب‌هاي بعد هم اين قضيه را تكرار كنيد، اما در نهايت اين شما هستيد كه توانسته‌ايد آن هيولا را در ذهن كودك كوچك و كوچك‌تر كنيد.
گاهي به عنوان پدر و مادر از خود بپرسيد آيا شما هم همان الگوهاي تربيتي را كه روي شما پياده شده ناخواسته مي‌خواهيد تكرار كنيد؟ اين سؤال مهمي است و مي‌تواند به تصحيح رفتارهاي ما در برابر كودكان منجر شود. آيا من هم ناخواسته مي‌خواهم مطرح كردن ترس را به يك منطقه ممنوعه ببرم؟ آيا من هم مي‌خواهم طرح هرگونه ترس را خط قرمز بدانم و ترس را با افزودن يك واو به انتهاي كلمه تبديل به يك انگ و برچسب نمايم و به كودك خود بگويم كه او زياد نبايد درباره ترس‌هايش حرف بزند چون در اين صورت ديگران او را فردي «ترسو» قلمداد خواهند كرد؟
مي‌بينيد كه چقدر ظريف ما براي كودكان خود آيينگي مي‌كنيم، چون در كودكي به ما گفته‌اند كه نبايد درباره ترس‌هايت حرف بزني، ناخواسته مي‌خواهيم همين الگو را به كودكان خود هم تسري دهيم. به عنوان يك پدر و مادر مهم است كه ما درباره بايد‌ها و نبايد‌هاي تربيتي خود كه از گذشته به ارث برده‌ايم انديشه كنيم و يكي از مهم‌ترين خانه‌تكاني‌هاي تربيتي ما در اين زمينه است، يعني آن چيزهايي كه مي‌خواهيم در الگوهاي رفتاري خود به كودكان القا كنيم.
 
  تأكيد بر جسور بودن به خاطر ترس‌هاي خودتان نيست؟
با خود بينديشيد كه تأكيد شما بر جسور بودن به خاطر ترس‌هاي خودتان نيست؟ اگر من به شكل وسواس‌گونه‌اي از كودك خود مطالبه دارم كه جسور باشد آيا نمي‌خواهم ترس‌هاي خودم را اينگونه فرافكني كنم؟ اگر من به شكل وسواس‌گونه‌اي از كودك خود مي‌خواهم كه مطيع و منظم باشد، آيا اين نوعي فرافكني مراقبت‌هاي سلطه‌گونه و بيش از حد پدر و مادر خودم نيست. ممكن است در كودكي خود نيز در معرض همين رفتار بوده‌ام. كودك دوست دارد كه از نسبت‌ها سردرآورد و تجربه كند، اما ممكن است در كودكي اين اجازه را به من نداده‌اند و من نيز مي‌خواهم كه با چنگ زدن به واژه نظم اجازه تجربه را از كودك خود بگيرم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها