
فوتبال ما يک فوتبال هزينهبر است، يعني نميتواند براي خودش درآمدزايي کند و به خود متکي باشد و دقيقاً بايد وابسته به يک سازمان و ارگان باشد. همين وابستگي هم باعث ورود اشخاصي به فوتبال شده که به دنبال منافع شخصي خود هستند نه پيشرفت اين ورزش. در واقع تيمهايي که با مديريت شخصي در فوتبال اداره ميشوند، ديگر جواب نميدهند، چراکه بهطور كلي بعضي از اين مالکان براي خود فوتبال وارد مديريت فوتبال نميشوند، بلکه اهدافشان چيز ديگري است. آنها ميخواهند معروف شوند و از کنار اين شناختهشدن بتوانند منافعي کسب کنند و به جاهاي بالاتري برسند. مثلاً از بانکها وامهاي کلان ميگيرند و حتي از اين جايگاه به عنوان يک سکوي پرتاب براي رسيدن به مناصب سياسي استفاده ميكنند، مانند عضويت در شوراي شهر. اهداف آنها در اصل کسب منافع شخصي است نه پيشرفت فوتبال و به همين دليل است که امروز شاهد حرکت رو به انحلال تيمهايي مثل پاس، شموشک، راهآهن و ديگر تيمها هستيم.
مثلاً تيم ريشهداري مثل پاس که زير نظر نيروي انتظامي بود، انتقالش به يک شهرستان کار اشتباهي بود. اين تيم ميتوانست براي جذب بازيکن، هزينه کمتري بپردازد، چراکه شامل قانوني ميشد که ميتوانست سرباز - بازيکن جذب کند. نيروي انتظامي اين توانايي را داشت که بودجه اين تيم را تأمين کند. پاس پس از قهرماني در ليگ برتر و جام باشگاههاي آسيا به مرور از آن جايگاه قدرتمند خود فاصله گرفت و سپس به همدان واگذار شد و حالا در ليگ دسته دو بازي ميکند. يکي از اهداف نيروي انتظامي اين است که جوانان را از آلوده شدن به مواد مخدر دور کند و نگذارد آنها به سمت اين حاشيهها بروند. اين ظرفيتي فرهنگي بود که نيروي انتظامي در اختيار داشت و ميتوانست از آن در اين زمينه استفاده کند. پاس تيمي ريشهدار و در واقع قطب سوم فوتبال ما بود، اما الان کجاست؟ بدون شک راهکارهاي زيادي براي جلوگيري از انحلال اينگونه تيمها وجود دارد، اما خيلي حرفها زده شده و هيچ تأثيري هم نداشته است. بايد جلسات متعددي با حضور افراد متخصص برگزار و اين موارد بررسي شود. بايد ببينيم دنيا چه کار کرده است.