
معصومه طاهري
جشن كريسمس با رسانهها توانست حتي در فرهنگ غني و اسلامي ما نفوذ كند، به همين بهانه درباره واقعيت موجود مسيحيت با روحاني مركز اسلامي شيعيان درايتاليا گفتوگو كرديم. ابوالفضل امامي ميبدي طلبه حوزه علميه قم و دكتراي فقه سياسي با گرايش روابط بين الملل است كه طي چند سال گذشته به عنوان مبلغ بينالمللي فعاليت دارد. هم اكنون وي روحاني مركز اسلامي امام مهدي رم وابسته به شيعيان ايتالياست كه همراه همسر خود دكتر هانيه تركيان، همكار جامعه المصطفي در ايتاليا و برگزار كننده دوره كارشناسي ارشد مطالعات اسلامي به زبان ايتاليايي است.
محور اصلي كار شما در ايتاليا چيست؟بستر اصلي ارتباط ما بوميهاي ايتالياست؛ مسئلهاي كه شايد كمتر به اين شكل مورد توجه مبلغان خارج از كشور باشد. اين وضعيت اجازه ارتباط با عميقترين لايههاي فكري و اجتماعي ايتاليا را فراهم ميكند.
از سويي، اخباري مبني بر قويتر شدن كليساها داريم و از سوي ديگر، علائمي مبني بر قويتر شدن جريان ضدديني. به نظر شما، اكنون كليساها در چه وضعيتي هستند؟كليسا را هم بايد در دو حوزه عمق و سطح يا كلان و خرد، بررسي كرد. كليسا در قرون وسطي، كوشيد تا رشد متوازني در عمق و سطح داشته باشد؛ يعني هم بر ارزشهاي مدنظر خود تأكيد ميكرد و هم بر گسترش نفوذ در سطح سياسي و اجتماعي، ولي بعد از رنسانس، آرام آرام دچار سقوط سياسي شد و بخش عمدهاي از قدرت خود در حوزه سطح را از دست داد. در اين حال كوشيد به تقويت و بازسازي امور بنيادين و عميق مثل مباحث الهيات و امور اعتقادي بپردازد و مكاتب فكري بسياري را براي رفع انتقادات به الهيات مسيحي توليد كرد؛ از جمله رمانتيسم، ايمانگرايي و برخي مكاتب هرمنوتيكي. در خلال اين بازسازي بنيادي، كليسا كوشيد حوزه مورد نزاع بين خود و مدرنيسم، يعني حوزه «اجتماع» را براي خود تثبيت كند. اين حوزه بين كليسا و مدرنيسم مورد نزاع بود و هر كدام ميكوشيدند كه جامعه را از آن خود كنند. كليسا تلاش ميكرد تا با انجام كارهاي خيريه، نفوذ اجتماعياش را افزايش دهد اما مرتكب يك اشتباه مهم شد، آنان دشمن اصلي خود يعني ليبراليسم و مدرنيسم را رها كردند و در فكر مسيحي كردن مردم آفريقا و ديگر نقاط جهان برآمدند؛ در حالي كه با جنگ نرم مدرنيسم، حتي مخاطبان سنتي كليسا يعني جامعه اروپا نيز دچار سست باوري نسبت به كليسا و مسيحيت شد. جهان مسيحيت از رشد همزمان عمق و سطح در قرون وسطي به سقوط در سطح سياسي در آغاز مدرنيسم رسيد و با افزايش جنگ فرهنگي مدرنيسم و سياستگذاريهاي توسعه طلبانه و تبشيري خود، كليسا دچار وضعيت جديدي شد. در اين وضعيت، مسيحيت سعي ميكند با هزينه كردن از اعتقادات سنتي خود، اعتبار اجتماعي كسب كند؛ يعني عمق را خرج بخش اجتماعي سطح ميكند.
چرا در سطح بينالملل، وهابيها بيش از ما تبليغات دارند؟من با نظر شما موافق نيستم، زيرا ما دو نوع تبليغ داريم؛ تبليغ «فضا»يي و تبليغ «افراد»ي. در تبليغ فضايي شما فضا را عوض ميكنيد و هر كس در آن فضا تنفس كند، در معرض آن نسيم رحمت قرار ميگيرد، اما در تبليغ افرادي، هدفگذاري روي فضاي كلان نيست، بلكه روي افراد بيشتر است. قدرت تبليغي ما با توجه به قوت مكتب و ضعف امكانات، تبليغ «فضا»يي است و قدرت وهابيت با توجه به ضعف مكتب و قوت امكانات، تبليغ افرادي است. تشيع از زمان انقلاب رشد عجيبي در جهان داشته است. البته فضايي نه نفري. با اين تعريف وهابيت هيچگاه نتوانسته است فضاي جهان را بگيرد. البته كمونيسم و ليبراليسم، براي مدتي توانستند رشد «فضا»يي داشته باشند. بعد از انقلاب ما در دوران جنگ تحميلي توانستيم انقلاب اسلامي را صادر كنيم و فعاليتهاي بينالمللي خوبي هم داشتيم و در دوران سازندگي، دچار افت شديم به صورتي كه تنها در برخي نقاط مانند لبنان صدور انقلاب داشتيم ولي در كل تبليغ بينالملل ما بايد فضا محور باشد تا فرد محور؛ لذا نياز است شبكه عصبي بدنه جهان را بازسازي كنيم و براي اين بازسازي بايد ارتباطات گسترده داشت.
به نظر شما نامه رهبري به جوانان اروپا هم در راستاي همين شبكه عصبي در جهان بوده است؟مهمترين اثر نامه امام خامنهاي، همين اثرگذاري در «فضا» بود و پس از آن، كشف نقاط قوت و ضعف شبكه ارتباطي براي تأثيرگذاري بر فضا. بايد بدانيم شبكه ارتباطاتي در چه وضعيتي است؟ در چه جاهايي منسجم عمل ميكند، كجاها اين اتصال كمتر است و كجا ارتباطها قطع ميشود؟ اگر مسئولان اين جهتگيري را به صورت مشخص دنبال نكردهاند، دچار آفت شدهاند.
سازوكار تبليغ در اروپا را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ بعضي تصور ميكنند جهتگيري ما در تبليغ اروپا بايد ارائه يك رويكرد اخلاقي باشد. درحاليكه شما هرچه مؤدب باشيد و قوانين را رعايت كنيد، تازه ممكن است شبيه هنجارهاي اجتماعي خودشان شويد! آيا اين يعني الگو شدن و رساندن پيام يا ايجاد بستر تبليغ؟ چه بسا با خود بگويند كه فرهنگ اروپا آنقدر قوي است اين افراد بيگانه را هم متأثر كرده و آنان را مؤدب و قانونمدار كرده است؛ وگرنه كشور خودشان را ببينيد!
آيا گردشگران اروپايي جذب اخلاقيات ايرانيان نميشوند؟جلب توجه گردشگران اروپايي در ايران، در برخي موارد تداعيگر خاطره و نوستالژي زندگي و روحيات سنتي براي آنان است كه البته به شكلي ستودني در ايرانيان تجلي پيدا كرده است. اين احساسات غالباً جنبه هيجاني دارند و بستري موقت هستند نه تبليغي موفق؛ مثل وقتي كه افراد شهرنشين به روستا ميروند و ارزشهاي سنتي را ميبينند، به شوق ميآيند، اما هيچ كدام روستايي نميشوند! بايد تفكر استراتژيك شيعه را نشان دهيم، نقطه قوت و منحصربه فرد ما، روح حماسي، منطقي، اخلاقي و شجاعانه در حمايت از مستضعفان و مظلومان است؛ اين كار ما ورودي است براي معرفي منجي به عنوان حامي مستضعفان و مخالف استكبار. اين نگاه بايد نظامسازي و تبليغي شود.
علت شوكهاي خبري كودك آزاري در كليسا چيست؟صدها فرقه مسيحي داريم كه برخي به سمت اصلاح اشكالات خود حركت ميكنند، ولي هنوز چيزهايي برايشان «ممنوع» و هزينهبر است؛ به صورتيكه فكر ميكنند زيان اصلاح اين سنتهاي اشتباه، بيشتر از نفع آن است. كليساي كنوني آنقدر قوت دروني و ميداني ندارد كه بتواند همزمان، هم با آنتي كريستها و تهاجم فرهنگي ليبراليسم بجنگد و هم اصلاحات داخلي اساسي انجام دهد. سنت انحرافي ترك ازدواج، يكي از ريشههاي اقدامات ناشايست برخي كشيشان است اما شوكهاي خبري بيشتر هنگامي توليد ميشود كه كليسا ميخواهد در برابر زيادهخواهيهاي مفرط ليبرالها، شيطانپرستها و مدرنيستها مقاومتي به خرج دهد. در اين هنگام جريانهاي استكباري اقدام به افشاگري يا تخريب سنگين رسانهاي كليسا ميكنند.
در گفتوگوها و همايشهاي مشترك با كشيشان، بيشتر بر چه مسائلي تمركز ميكنيد؟معمولاً به دو جهت توجه بيشتري ميكنيم، يكي توجه به اشتراكات دين اسلام و مسيحيت و توجه دادن به دشمنان دين مانند شيطان پرستها، صهيونيستها و جريان استكبار.
گفته ميشود مسيحيت روي محبت تأكيد دارد و اينكه اگر كسي به تو سيلي زد، بگذار به آن طرف صورتت هم سيلي بزند! نظر شما چيست؟درست است كه ميگويند «از محبت خارها گل ميشود» ولي از محبت، خار گل نميشود، بلكه تنها بوي گل به خود ميگيرد. آنچه تمام كننده است، «مودت» است. محبتي اثرگذار و ماندگار است كه به حركت و تبعيت از حق منجر شود. مسيح محبت ميكرد و مسيحيان هم به محبت تأكيد دارند،اما رفتارهاي هيجاني و احساسي عمقي ندارند چون با لايههاي دروني انسان عجين نميشوند؛ شايد بتوان چند نفر محتاج محبت را به شكل هيجاني جذب كرد، اما محبت در جدول نيازهاي انسان، مسئلهاي تعيين كننده نيست؛ مردم نياز به تعالي، امنيت و عدالت دارند. محبت به تنهايي، عنصري استراتژيك نيست.
در پايان وضعيت ايرانيان در ايتاليا را چطور ميبينيد؟تركيب فرهنگي، مذهبي و اقتصادي ايرانيان ايتاليا و پراكندگي آنها باعث جداييهايي شده است؛ البته رايزني فرهنگي ايران در رم كارهاي خوبي براي معرفي جمهوري اسلامي در ايتاليا انجام ميدهد، اما از جمله ضعفهاي موجود كه ما نيز برنامه هايي براي رفع آن داشتهايم، ايجاد يك تشكل دانشجويي قوي در رم است. ما حدود هزار و 800 دانشجوي ايراني در رم داريم كه رها و بدون برنامه هستند.