کد خبر: 888302
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۳
نگاهي به ظرايف كار خير كه مي‌تواند نيكي را ريشه‌دار كند يا بخشكاند
چندي پيش در مجموعه‌اي به نام «داستان‌هاي مديريتي» به اين داستان كوتاه برخوردم: «هنگام غروب، پادشاه از شكارگاه به سوي ارگ و قصر خود روانه مي‌شد
 محمد مهر

چندي پيش در مجموعه‌اي به نام «داستان‌هاي مديريتي» به اين داستان كوتاه برخوردم: «هنگام غروب، پادشاه از شكارگاه به سوي ارگ و قصر خود روانه مي‌شد؛ در راه پيرمردي را ديد كه بار سنگيني از هيزم بر پشت حمل مي‌كند. لنگ‌‌لنگان قدم برمي‌داشت و نفس نفس مي‌زد. پادشاه به پيرمرد نزديك شد و گفت: مردك مگر تو گاري نداري كه بار به اين سنگيني مي‌بري، هر كسي را بهر كاري ساخته‌اند، گاري براي بار بردن و سلطان براي فرمان دادن و رعيت براي فرمان بردن. پيرمرد خنده‌اي كرد و گفت: اعليحضرت! اينگونه هم كه فكر مي‌كني فرمان در دست تو نيست، به آن طرف جاده نگاه كن، چه مي‌بيني؟
پادشاه: پيرمردي كه بار هيزم بر گاري دارد و به سوي شهر روانه است.
پيرمرد: مي‌داني آن مرد، اولادش از من افزون‌تر است ولي فقرش از من بيشتر است؟
پادشاه: باور ندارم، از قرائن برمي‌آيد فقر تو بيشتر باشد زيرا او گاري دارد و تو نداري و بر فزوني اولاد بايد تحقيق كرد.
پيرمرد: اعليحضرت! آن گاري مال من و آن مرد همنوع من است، او گاري نداشت و هر شب گريه كودكانش مرا آزار مي‌داد چون فقرش از من بيشتر بود گاري خود را به او دادم تا بتواند خنده به كودكانش هديه دهد.
بارسنگين هيزم، با صداي خنده كودكان آن مرد، چون كاه بر من سبك مي‌شود، آنچه به من فرمان مي‌راند خنده كودكان است.»
واپسين جمله‌هاي اين داستانك را بايد با طلا نوشت و بارها و بارها تكرار كرد: «بارسنگين هيزم، با صداي خنده كودكان آن مرد، چون كاه بر من سبك مي‌شود، آنچه به من فرمان مي‌راند خنده كودكان است.» دنياي شگفتي نيست دنياي انسان؟ آدمي كه بار خودش را سنگين مي‌كند اما آن حس دروني و شادي و بهجتي كه در اعماق قلبش حس مي‌كند باعث مي‌شود او اين بار را نزد خود سبك بيابد و وزني را در خود حس نكند و بالعكس آدمي كه ممكن است ظاهراً بار خود را سبك كند اما در اعماق قلب خود سنگيني‌هايي را حس كند كه او را در درون به سمت ويراني ببرد، يعني آدم‌هايي را ببينيم كه ظاهراً زير وزن بارهاي زمانه قد خميده‌اند اما در واقع آزاده‌اند و نزد خود آسوده‌اند و آدم‌هايي كه ظاهراً سبكبالند و بر بالاي خط فقر، اما در واقع روحشان زير فشارهاي فلج‌كننده خميده شده است.

    آنچه به من فرمان مي‌راند خنده كودكان است
نكته كليدي ديگري در واپسين جملات داستانك فوق وجود دارد و آن آخرين جمله پيرمرد است: «آنچه به من فرمان مي‌راند خنده كودكان است.»
همه ما در زندگي وقتي دست به كاري مي‌زنيم تحت تأثير فرمان‌هايي است. نمي‌شود كه آدم در بيرون دست به كاري بزند و آن كار ريشه و محرك دروني نداشته باشد. پس طبيعي است كه بايد مراقبت كنيم و ببينيم كه چه چيزها، چه كساني و چه حس و دريافت‌هايي بر ما فرمان مي‌رانند تا دست به كار شويم و رخدادي را رقم بزنيم؟ ممكن است من فقط از بالادستي‌هاي خود فرمان ببرم و در برابر زيردستي‌ها چنين حسي نداشته باشم، در آن صورت من يك جور زندگي خواهم كرد و ممكن است من نگاهم به ديگران بسيار وسيع باشد تا جايي كه خنده كودكي بر من فرمان براند، يعني تصور اينكه به واسطه بخشش من كودكي خواهد خنديد محرك رفتارهاي بيروني من باشد، در آن صورت جنس رفتارهاي من ديگرگون خواهد بود. پس مهم است كه خود را وارسي كنم و ببينم كه حقيقتاً چه عوامل و مؤلفه‌هايي بر من فرمان مي‌رانند.
 
   خانواده‌هايي كه به خاطر فرمان‌هاي قلبي از هم پاشيده‌اند
اين موضوع بسيار كليدي و مهم است. چه بسا زندگي‌هايي از هم پاشيده و خانواده‌هايي از دست رفته است صرفاً به خاطر اينكه مثلاً مرد آن خانواده با خود نينديشيده است كه خنده كودك يا كودكان او بر تصميماتش فرمان براند. يعني با خود حساب كند كه من اينك مسئوليتي در برابر ديگران دارم و اگر به آن مسئوليت متعهد نباشم آن خنده‌ها خواهد خشكيد. مثل اين است كسي در بيرون گلداني را مي‌بيند، خوشش مي‌آيد و مي‌آورد خانه، اما طولي نمي‌كشد گلدان را فراموش مي‌كند چون ديگر آن گل بر آن مرد فرمان نمي‌راند، چيزهاي ديگر و اشتغالاتي از جنس ديگر براي آن مرد پيش آمده است، اما آيا گلدان منتظر خواهد نشست كه آن اشتغالات رفع شود و غفلت مرد جايش را به بيداري دهد و در اين فاصله گلدان به زندگي خود ادامه خواهد داد؟ نه! طبيعت قوانين خود را دارد و اگر از چيزي مراقبت نكني آن چيز از دست خواهد رفت. فرض كنيد مردي به همسرش خيانت مي‌كند يا مثلاً لقمه شبهه‌ناك سر سفره مي‌آورد. اگر خنده‌هاي همسر يا فرزندان آن مرد بر آن مرد فرمان براند آيا او دست به چنين كاري خواهد زد؟ نكته كليدي و مهمي است كه آدم‌ها اين عادت خوب را در خود بپرورند و بار بياورند كه مايه‌هاي بهجت و شادماني انسان‌ها -‌از نزديك‌ترين تا دورترين- را مايه و معيار رفتارهاي خود قرار بدهند.
 
   چقدر قدرت تجسم خوشبختي و بدبختي آدم‌ها را داريم؟
شما رفته‌ايد و عضو يك شركت تعاوني مسكن شده‌ايد. هر كسي سرمايه محدود زندگي خود را آورده و به مسئولان آن شركت تعاوني سپرده است. آدم‌هايي بوده‌اند كه طلاهاي همسر خود را فروخته‌اند و از اين بانك و از ‌آن بانك وام گرفته‌اند تا سرمايه‌اي جمع كنند و به مديران يك تعاوني مسكن بسپارند اما آن مديران با ديدن رقم درشت مبالغ وسوسه شده‌اند و در امانت، خيانت و اختلاس كرده‌اند. آنها وقتي اين اعداد درشت را مي‌ديدند آيا آدم‌هاي پشت آن اعداد را هم مي‌ديدند؟ چه چيزي بر آنها فرمان مي‌راند؟ اگر مي‌توانستند تصور كنند بسياري از آدم‌هايي كه اين پول‌ها را در اختيار آنها قرار داده‌اند سرمايه بسيار محدودي داشته‌اند، طلاي همسران خود را فروخته‌اند و وام گرفته‌اند،  اگر قيافه تك تك فرزندان اعضاي آن شركت تعاوني را مي‌توانستند نزد خود مجسم كنند كه با اين اختلاس سرپناهي نخواهند داشت و خنده‌هاي آنها خواهد خشكيد آيا دست به چنين كاري مي‌زدند؟
درست است كه در همان موضوع شركت تعاوني ساز و كارهاي بيروني بايد به گونه‌اي باشد كه امكان تخلف و فساد و اختلاس به حداقل برسد، يعني مثلاً قوانين به گونه‌اي تدوين شود كه امكان دست‌اندازي در سرمايه‌هاي مردم كمتر شود يا قوانين به گونه‌اي اجرا شود كه نظارت‌هاي دقيقي در اين باره اعمال شود و بازرسان اجازه ندهند به سرمايه‌هاي مردم دست‌اندازي شود، اما چه كسي است كه نداند نظارت‌هاي بيروني همواره محدوديت‌هاي خاص خود را دارند و اگر ناظري بر ناظري و ناظري بر ناظر قبلي گماشته شود باز هم نخواهد توانست آدم‌هايي كه وسوسه‌ها بر قلب آنها فرمان مي‌راند را مهار كنند، چون خود ناظرها در همان دام خواهند افتاد و نظارت زير بار رشوه به حاشيه خواهد رفت، اما حالتي را فرض كنيد كه نظارت بيروني نباشد يا كمتر باشد، با اين حال آدم‌هايي در مسند آن تعاوني قرار گرفته باشند كه افراد متعهدي باشند، افرادي كه بتوانند خوشبختي و بدبختي آدم‌هاي دور و بر خود را مجسم كنند و در تصميمات خود آن خوشبختي‌ها و بدبختي‌ها را مجسم كنند، در آن صورت آيا نمي‌توان انتظار داشت كه اين افراد با وجود نظارت‌هاي ضعيف بيروني از عهده مسئوليت خود برآيند؟
 
   كسي كه از ترس صدقه مي‌دهد و دوباره صدقه‌اش را در جيب مي‌گذارد
نكته كليدي و مهم ديگر اين است كه دقت كنيم وقتي كار خوبي مي‌كنيم محرك ما در آن كار خوب چه بوده است؟ جنس آن محرك به كار ما مي‌تواند ارزش بيشتري بدهد يا نه، آن را از ارزش بيندازد. چندي پيش يكي از دوستان مي‌گفت يكي را مي‌شناسد كه وقتي در جاده تصادفي مي‌بيند صدقه قابل توجهي را همان جا كنار مي‌گذارد و دور فرمان خودرويش مي‌چرخاند، اما چند كيلومتري كه از آن جا دور مي‌شود و آن احساس ترس در او فروكش مي‌كند دوباره آن صدقه را مي‌گذارد كنار بقيه پول‌هايش. آدم‌هايي را ديده‌ايم كه فقط در وقت هراس و ترس كار خوبي مي‌كنند. يعني آن مرد در آن لحظه‌اي كه تصادف را مي‌بيند و به خاطر مي‌آورد كه چقدر فاصله ما آدم‌ها با مرگ ناچيز و كم است -چون چند لحظه پيش همان خودرو را با سرنشينانش ديده بوده كه سبقت گرفته‌اند و جلو رفته‌اند- بنابراين تصميم مي‌گيرد كار خيري كند، يعني پولي را براي نيازمندي كنار مي‌گذارد، اما وقتي آن ترس در درونش كمرنگ مي‌شود و دوباره به آن حال عادي -يعني فراموشي مرگ- برمي‌گردد منصرف مي‌شود و آن پول را به جيب خود برمي‌گرداند. البته ممكن است كساني اين طور متقلبانه و مزورانه هم رفتار نكنند، يعني مثلاً وقتي مي‌روند سفر، صدقه‌اي را كنار بگذارند يا وقتي سوار هواپيما مي‌شوند يا وقتي منتظر بيمارشان در اتاق انتظار بيمارستان نشسته‌اند كه از اتاق عمل بيرون بيايد، اما در همه اينها مي‌بينيم كه محرك، بيم و هراس است كه ما را وادار مي‌كند دست به كار خيري بزنيم، يعني اين ترس است كه فرمان مي‌راند، اما چقدر خوب خواهد بود ما صدقه‌هايمان را به وقت هراس نگذاريم و مثل آن پيرمردي كه شادي محرك قلب او در صدقه دادن است، رفتار كنيم.
 
   ما چه تصوير ذهني‌اي از صدقه داريم؟
نكته مهم ديگر تصوير ذهني‌اي است كه ما از صدقه داريم. شايد عموم ما ايراني‌ها وقتي اسم صدقه دادن را مي‌شنويم ياد پول خُرد و سكه‌هاي ته جيبمان بيفتيم. ياد سكه‌هاي 500 توماني يا نهايتاً اسكناس‌هاي پاره پوره هزار توماني و 2 هزار توماني. اما آيا واقعاً صدقه همين تصوير ذهني‌اي است كه ما به آن رسيده‌ايم؟ نكته جالبي است كه به ميزان نيكي‌اي كه در قلب شما جوانه مي‌زند و به ميزان تعالي آن فرماني كه بر تصميمات شما فرود مي‌آيد تصوير شما هم از صدقه توسعه مي‌يابد.
تصور مي‌كنم كه اين تصوير ذهني بسته از صدقه چندان درست نيست و نشانه‌هاي قرآني هم چنين چيزي را تأييد نمي‌كند. در قرآن آيه بسيار زيبايي درباره صدقه وجود دارد كه قابل توجه است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لَا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ/ ‌اي اهل ايمان، صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازيد مانند آن كه مال خود را از روي ريا - براي جلب توجه ديگران- انفاق كند و ايمان به خدا و روز قيامت ندارد؛ مثل اين رياكاران بدان ماند كه دانه را - به جاي آنكه در زمين قابلي افشانند - بر روي سنگ صاف غبار گرفته‌اي ريزند و تند باراني غبار آن بشويد و آن سنگ را همان طور صاف و بي‌گياه به جاي گذارد، كه نتوانند هيچ حاصلي از آن به دست آورند. و خداوند گروه كافران را راه ننمايد.»
نكته اول اينكه صدقات در زبان عربي به معناي كلي بذل و بخشش‌ها، احسان و نيكي‌هاست، در واقع شما هر قدمي كه به سمت نيكي و خير برمي‌داريد و در آن قدم صدق داريد در واقع صدقه مي‌دهيد و البته هشدار قرآن نيز در اين زمينه شنيدني است كه منت گذاشتن صدقات ما را ويران مي‌كند يعني باز به بحث چه چيزي بر شما فرمان مي‌راند و محرك شما چيست مي‌رسيم. اگر من كار خيري انجام مي‌دهيم و قدم صدق و نيكي و احسان برمي‌دارم كه نام و آوازه‌اي و اسم و رسمي به هم بزنم يعني محرك ذهن و قلب من در آن كار اين است، در واقع به تعبير قرآن آن دانه خير و نيكي را به جاي آن كه در زمين قابل و پذيرنده‌اي يعني خاك مساعد بيندازيم بذر و دانه آن كار خير را روي سنگ صاف غبار گرفته‌اي قرار مي‌دهيم كه با باد و باراني آن غبار اندك روي خاك هم شسته مي‌شود و آن بذر هم به جايي نمي‌رسد و ريشه‌اي نمي‌دواند. چرا؟ به خاطر اينكه وقتي من از سر ريا و تظاهر كار خير مي‌كنم در واقع محرك و فرمانده قلب و ذهن من از جنس آن كار خير نيست.
آنچه قرآن دارد به ما گوشزد مي‌كند اين است كه كار خير خوب است اما مهم‌تر از كار خير، نيت و پنداري است كه پشت آن كار خير وجود دارد. كسي نيت و پندار پشت كار شما را نمي‌بيند و به اندازه خود كار مرئي نيست. همه مي‌بينند كه مثلاً شما رفته‌ايد و در جايي كار بزرگي انجام داده‌ايد، آنچه مرئي و قابل مشاهده شده در تيررس نگاه آدم‌ها قرار دارد، اما آنچه در قلب شماست تعيين‌كننده است و به زودي ثمره اصلي خود را ظاهر خواهد كرد. به اين معنا كه اگر آن نيت الهي و خالص بوده باشد كار شما بركت پيدا خواهد كرد و مثل گياهي كه در سرزمين مساعد كاشته مي‌شود به جوانه و برگ و بار خواهد نشست، اما اگر نيت شما خالص و الهي نباشد كار به منت و آزار و اذيت خواهد كشيد. چه بسا آدم‌هايي كه كار خيري را انجام داده‌اند اما در نهايت كار به دلخوري و جنجال كشيده شده است.
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار