کد خبر: 887527
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۲
«خاطره‌ها و ناگفته‌هايي از يك زندگي انقلابي» در گفت‌وشنود با زنده‌ياد آيت‌الله‌ محي‌الدين حائري‌شيرازي
عالم فرزانه و عارف نظريه‌پرداز، زنده‌ياد آيت‌الله حاج شيخ محمدصادق(محي‌الدين)حائري‌شيرازي، از نماد‌هاي زمان آگاهي و اجتهاد روزآمد در ميان روحانيت در دوران ما به شمار مي‌رود
  محمدرضا كائيني

عالم فرزانه و عارف نظريه‌پرداز، زنده‌ياد آيت‌الله حاج شيخ محمدصادق(محي‌الدين)حائري‌شيرازي، از نماد‌هاي زمان آگاهي و اجتهاد روزآمد در ميان روحانيت در دوران ما به شمار مي‌رود. آن بزرگ به رغم مبارزات پيگير با رژيم طاغوت در دوران پيش از انقلاب و نيز تصدي 28ساله منصب خطير نمايندگي ولي فقيه و امامت جمعه شهر شيراز، هماره از عرصه فرهنگ و توليد فكر غافل نبود و اساساً ترجيح مي‌داد بيشتر در اين ميدان حاضر باشد و به نياز‌هاي جامعه پاسخ گويد. يادش گرامي باد. گفت‌وشنودي كه پيش رو داريد، چندي قبل و در مقام ثبت خاطرات سياسي آيت‌الله حائري با ايشان انجام گرفته است. اميد مي‌برم انتشار اين سند تاريخي در موسم رحلت آن بزرگوار، موجب شادي روح او و بهره‌گيري تاريخ‌پ‍‍‍‍ژوهان و علاقه‌مندان گردد.
   
به عنوان سؤال نخست بفرماييد چه شد به سمت گرايش‌هاي سياسي سوق يافتيد؟
بسم الله الرحمن الرحيم. تا جايي كه به خاطر دارم، از دوران كودكي در برابر فقري كه گريبانگير مردم بود و ظلمي كه بر آنان مي‌رفت، فوق‌العاده حساس بودم. يادم هست قبل از سال 1331 روزي داشتم از سر كوچه‌مان مي‌آمدم كه ديدم مردي نشسته است و در حالي كه گريه مي‌كند، دستش را دراز كرده است كه مردم به او كمك كنند. اين منظره به‌قدري رويم تأثير گذاشت كه تا مدت‌ها گريه مي‌كردم و از آن زمان زندگي‌ام تغيير كرد!
 
شما تعبير جالبي با عنوان «انسان‌هاي به علاوه» و «انسان‌هاي منها» مطرح كرده‌ايد. ظاهر مفهوم اين تعبير، از همان دوران‌ها در ذهن شما شكل گرفت. اينطور نيست؟
تقريباً. پس از اينكه ديپلم گرفتم و مشغول يادگيري دروس حوزوي شدم، عنوان اولين مطلبي كه نوشتم، اين بود. منظورم اين بود كه انساني كه توليدش بيش از مصرف است، يك انسان به علاوه است و كسي كه مصرفش بيش از توليد باشد انسان منهاست!
 
مثل وضعيت فعلي اقتصاد ما!
بله، بنده معتقدم قدرت پول ما به اين علت اينقدر كاهش پيدا كرده و اقتصادمان به اين روز افتاده است، دقيقاً همين است كه جامعه منها شده‌ايم، يعني به توليد اهميت نمي‌دهيم، در حالي كه در دنياي امروز، قدرت اقتصادي از قدرت نظامي خيلي مهم‌تر است.
 
علل ديگر گرايش‌هاي سياسي در شما كدام بودند؟
اولين دليل مقاومت مادرم بود در برابر بي‌حجابي اجباري رضاخان. ايشان حتي براي رفتن به حمام  -كه در كوچه خود ما هم بود- از خانه بيرون نمي‌رفت كه يك وقت به حجابش هتك حرمت نشود. در خانه هم كه حمام نداشتيم، بنابراين در آن دوره، ديگ‌هاي بزرگ را روي هيزم مي‌گذاشتند و آب را مي‌جوشاندند و ما را به اين شكل مي‌شستند. عامل بعدي، معلم دوره ابتدايي‌ام بود به نام آميرزا احمد اثني‌عشر. ايشان در لابه‌لاي درس ادبيات، شور مبارزه با حكومت را در شاگردانش تقويت مي‌كرد.
 
به چه شكل؟
مثلاً به منبري‌هايي اشاره مي‌كرد كه عليه رژيم حرف مي‌زدند. آن روزها ضبط صوت نبود و مأموران رژيم پاي منبرها مي‌نشستند و يادداشت برمي‌داشتند.
 
و عامل ديگر؟
مطالعه قصص انبيا بود كه پدرم برايم تعريف مي‌كرد و درباره مقاومت آنان در برابر ستمگران و طاغوت‌ها و راه درست مبارزه صحبت مي‌كرد. هميشه هم در خانه ما مجالس روضه برگزار مي‌شد- كه يكي از عوامل مهم آشنا شدن كساني كه اهل مبارزه عليه ظلم هستند- مي‌تواند باشد. امكان ندارد انسان پاي منبر امام حسين(ع) بنشيند و با كمي تفكر، حسين زمان و شمرها، ابن‌سعدها، خولي‌ها و يزيدها را تشخيص ندهد، كما اينكه مردم ما امام را به ‌درستي به ‌عنوان حسين زمان خود تشخيص دادند و با همراهي با ايشان، بزرگ‌ترين انقلاب تاريخ معاصر جهان را رقم زدند.
 
در بين متفكران و علما چه كسي روحيه مبارزه را بيش از همه در شما تقويت كرد؟
خود حضرت امام. خاطرم هست كه در درس امام در مسجد سلماسي شركت مي‌كردم. حدود سال 1340 بود كه امام روزي در خلال يكي از توصيه‌هاي اخلاقي خود، بحثي را مطرح كردند و فرمودند:«ما راه‌هاي اسلام را نشناختيم!» لحن ايشان به‌قدري تأثيرگذار بود كه همه حضار در آن جلسه، از جمله آقاي مصباح به‌شدت به گريه افتادند. لحن امام ظاهراً عادي بود، اما همه منقلب شديم. شيوه امام براي ايجاد تحول اخلاقي در افراد، به همين شكل بود.
 
حضرت امام در دوران حيات آيت‌الله بروجردي، مسائل سياسي را مطرح نمي‌كردند. در آن دوره شيوه سياسي ايشان چگونه بود؟
همينطور است. مرحوم آيت‌الله بروجردي به مبارزه صريح اعتقاد نداشتند، البته همه تلاش ايشان مصروف تقويت حوزه مي‌شد كه پس از دوره رضاخان و بگير و ببندهاي او، هنوز قوام لازم را پيدا نكرده بود. ايشان بيم آن را داشت كه با مطرح شدن مسائل سياسي به شكل صريح، حوزه در معرض خطر قرار گيرد و قوام لازم را پيدا نكند. حضرت امام هم در اين دوره و به حرمت ايشان، فقط به اشاراتي اكتفا مي‌كردند و صحبت‌هايشان چندان رنگ و بوي سياسي نداشت. ايشان در دوران حيات آيت‌الله بروجردي طي دروسشان، به تربيت افراد مي‌پرداختند و همان كساني كه در آن كلاس‌ها متحول شده بودند، بعدها توانستند نهضت امام را پيش ببرند.
 
از نخستين حركت‌هاي صريح سياسي امام چه خاطراتي داريد؟
پس از رحلت آيت‌الله بروجردي، در سال1341 شمسي، لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي توسط دولت علم مطرح شد. امام صراحتاً با اين لايحه مخالفت كردند و خواستار لغو آن شدند. لحن امام دقيقاً نشان مي‌داد كه ايشان به هيچ‌ وجه سر آشتي با رژيم شاه را ندارند، در حالي كه رژيم تصور كرده بود پس از رحلت آيت‌الله بروجردي، ديگر كسي براي مقابله با آن در ميدان نخواهد ماند، اما حالا مي‌ديد امام و پيروان ايشان در ميدان هستند و قاطعانه ايستاده‌اند و تا به هدف نرسند، از پاي نخواهند نشست. ابتدا امام با شيب ملايمي مبارزه را شروع كردند و به‌تدريج بر آن افزودند. بعدها هم كه در نجف بحث ولايت فقيه را صراحتاً مطرح و زمينه‌هاي براندازي رژيم را فراهم كردند. امام زماني دست به چنين اقدامي زدند كه حتي جسورترين مبارزان هم جرئت طرح براندازي رژيم را نداشتند.
 
مضافاً بر اينكه جريان چپ هم به‌شدت فعال بود.
همينطور است، حتي دانشجويان متدين دانشگاه‌ها هم به جريانات چپ تمايل پيدا كرده بودند. چپ‌ها هم در فكر براندازي رژيم بودند و با تبليغات گسترده و پيگير توانسته بودند 99 درصد جوانان را جذب كنند. در نتيجه تعداد جوانان نمازخوان و پيرو مراجع بسيار كم بودند. امام با بيان طرح براندازي، اين امتياز را از جريان چپ گرفتند و جوانان متديني را كه ممكن بود به گروه‌هاي چپ گرايش پيدا كنند، به جريانات اسلامي متمايل كردند و تحول عظيمي را پديد آوردند.
 
از روزهاي نخست آشنايي خود با حضرت امام خاطره خاصي داريد؟
من هنوز معمم نشده بودم كه به درس امام مي‌رفتم. زياد هم سؤال داشتم، اما در بين درس نمي‌پرسيدم و مي‌گذاشتم حرف‌هايشان تمام شود و مي‌رفتم و مقابل ايشان مي‌نشستم و سؤالم را مطرح مي‌كردم. جالب اينجاست كه بار اول وقتي ايشان پاسخم را دادند، چنان محو زيبايي چهره ايشان شدم كه اصلاً نفهميدم چه مي‌گويند! براي خود ايشان هم جالب بود كه يك شاگرد غيرمعمم چطور اينقدر براي فهميدن اين مسائل شوق و شور نشان مي‌دهد.
 
هنگامي كه امام را تبعيد كردند چه كرديد؟
نتوانستم جاي خالي امام را در قم تحمل كنم و به شيراز رفتم.
 
شيوه ساير مراجع چه تفاوتي با شيوه امام داشت؟
يادم هست كه عده‌اي از بازاري‌هاي تهران به قم آمدند و ساير مراجع افرادي را به نمايندگي خود فرستادند كه بروند و با بازاري‌ها صحبت كنند اما امام فرمودند: من نماينده ندارم و خودم صحبت مي‌كنم.
 
آن بازاري‌ها با چه هدفي قصد ملاقات با مراجع را داشتند؟
آنها مي‌خواستند تكليف خودشان را از نظر فعاليت‌هاي سياسي و مبارزاتي بدانند و با همين حركت امام متوجه شدند كه چه بايد بكنند. آنها آمده بودند از ظلم و ستم حكومت بگويند و از روحانيون بپرسند: چرا سكوت اختيار كرده‌اند؟ و وقتي همه حريم گرفتند و امام سنت‌شكني كردند و مستقيماً وارد ميدان شدند، كاملاً براي همه مشخص شد كه در زمينه‌هاي سياسي بايد از چه كسي پيروي كنند.
 
ويژگي مميز ايشان از ديگر مراجع چه بود؟
ايشان از همان ابتدا مشروط حركت نكردند، حتي شنيدم آقايان مراجع جلسه‌اي گذاشته بودند و امام نظر خود را در اعلاميه‌اي نوشته و به آنجا برده و گفته بودند: بدون هيچ ملاحظه و مسامحه‌اي، اين اعلاميه را صادر خواهم كرد. هنگامي كه ايشان عليه رفراندوم موضع‌گيري قاطعي كردند، مأموران رژيم در روز شهادت امام صادق(ع) به مدرسه فيضيه حمله كردند و ضمن كشتن يكي از طلاب، عده زيادي از طلبه‌ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند و زخمي كردند. اين مجلس را آيت‌الله گلپايگاني برگزار كرده بودند و خودشان هم در آنجا حضور داشتند كه به ايشان هم اسائه‌ادب شد. داماد ما مرحوم آيت‌الله ملك حسيني هم در آن قضايا زخمي شدند. آقاي ملك حسيني با آن بدن مجروح، عكس مي‌گيرد و براي عشاير فارس -كه بسيار به ايشان اعتماد و اعتقاد داشتند- مي‌فرستد. اين كار در برانگيختن عشاير عليه رژيم، تأثير بسيار زيادي داشت.
 
حضرتعالي اشاره كرديد پس از تبعيد امام به شيراز رفتيد. در آنجا مبارزات خود را چگونه ادامه داديد؟
يك روز مشغول پيدا كردن راهي براي رفع مزاحمت زنبورها از خانه بودم كه برادرم مرا صدا زد و گفت: كسي جلوي در خانه با من كار دارد. رفتم و ديدم يك نفر آمده است و تقاضا مي‌كند بروم و در جايي صحبت كنم.
 
كجا؟
مسجد شمشير ‌گران!
مسجد شمشير‌گران در انقلاب شيراز نقشي شاخص داشت. شنيدن ماجراهاي مبارزاتي آن مسجد -كه با مديريت شما اداره مي‌شد- در اين بخش از گفت‌وگو براي ما مغتنم است.
عرض مي‌كنم. آن روز كه براي اولين بار به سخنراني در مسجد دعوت شدم، نرسيده بودم درباره موضوعي مطالعه كنم و در راه مسجد با خدا گفت‌وگو مي‌كردم كه «پروردگارا! دستم خالي است! مرا درياب. براي سخنراني امروز چيزي تهيه نكرده‌ام!»
 
بالاخره درباره چه موضوعي صحبت كرديد؟
از اتفاقاتي كه موجب تحولات روحي براي خودم شده بودند، حرف زدم و از سؤالات و شبهاتي كه براي انسان در طول زندگي پيش مي‌آيند. فردا باز هم آمدند و از من خواهش كردند بروم و برايشان صحبت كنم. خلاصه اينكه حرف‌ها در آن جلسات، به صورت خودجوش مطرح مي‌شد و بخش عمده آن هم به پرسش و پاسخ مي‌گذشت، مخصوصاً فردي به اسم «مهدي بهادران»- كه متواري بود و به اسم ميرزايي در شيراز زندگي مي‌كرد- خيلي سؤال مي‌كرد.
 
حاج مهدي بهادران مؤتلفه؟
نمي‌دانم، به هر حال زياد سؤال مي‌كرد. بعد هم به خانه ما آمد و گفت: « اين جواب‌هايي را كه مي‌دهيد به خودتان نسبت ندهيد، اينها را خداوند بر زبان شما جاري كرد.»
 
چرا مسجد شمشير‌گران در فرآيند آگاه‌سازي جوانان در آن سال‌ها اينقدر اهميت پيدا كرد؟
به خاطر اينكه وابسته به گروه، دسته، فرد، سازمان يا جمعيت خاصي نبود. موقعي هم كه مرا دستگير كردند، جلساتش تعطيل نشدند. جلسات سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب، معمولاً عمر زيادي نداشتند و رژيم آنها را تعطيل مي‌كرد، اما جلسات مسجد شيشه‌گران حدود 10سال ادامه پيدا كرد و اين فرصت خوبي بود تا جوانان زيادي تربيت شوند.
 
حضرتعالي همواره توانسته‌ايد با نسل جوان رابطه مؤثري را برقرار كنيد، در حالي كه بسياري از علما و اساتيد در چنين ارتباطي مشكل دارند و مي‌توان گفت انقطاع نسلي در شرايط فعلي ما، تبديل به بحران شده است و بسياري از نخبگان سياسي و ديني ما قادر نيستند چنين رابطه‌اي را ايجاد و حفظ كنند. قطعاً تجربيات ارزشمند شما در اين زمينه مي‌تواند راهگشا باشد؟
جوانان دنبال سخن و مطلب تازه هستند و حرف‌هاي كهنه و تكراري آنها را دلزده مي‌كند. از آن مهم‌تر اينكه جوانان به خاطر فطرت پاكشان، خيلي زود تشخيص مي‌دهند آيا شما به حرفي كه مي‌زنيد اعتقاد داريد؟ و به قولي دل و زبانتان يكي هست يا نيست؟ از همه مهم‌تر اينكه بايد به اصل انسان‌شناسي فطرت و طبيعت‌ اعتقاد داشته باشيم، چون اين يك نظام، دستگاه و بستر تحليل است، بنابراين هر سؤالي را كه به اين دستگاه بدهيد به شما جواب مي‌دهد. براي پاسخ به سؤالات بي‌شمار جوانان هم بايد از اين دستگاه استفاده كرد.
 
درباره دستگاه فطرت و طبيعت بيشتر توضيح دهيد.
دستگاه فطرت و طبيعت، همان شيوه سنجش عقل و جهل است كه در قرآن آمده و قادر است به همه سؤالات پاسخ بدهد. جوان‌ها دلشان مي‌خواهد شما به مسائل اصلي زندگي آنها بپردازيد و به اصطلاح آنها در باغ باشيد. به اين ترتيب شما مي‌توانيد به فطرت آنها نزديك شويد. جوانان حرف علمي و منطقي مي‌‌خواهند و از كلي‌بافي و حرف‌هاي تكراري و مبهم خوشش نمي‌آيند. آنها مي‌خواهند به نتايج روشن و قطعي برسند و از افتادن در دام اصطلاحات و تعابير مبهم خوششان نمي‌آيد. امام دقيقاً به اين دليل موفق بودند كه روان و دقيق و متمركز بر موضوع صحبت مي‌كردند و به حاشيه نمي‌رفتند. هيچ‌وقت هم حرف تكراري نمي‌زدند. بايد به جوانان اعتماد كرد و نسبت به آنها خوش‌بين بود. نبايد همين كه در آنها ضعفي را مشاهده كرديم، تصور كنيم مسلمان نيستند. جوانان دغدغه و سوز دارند و هيچ چيزي مهم‌تر از اين نيست.
 
جنابعالي كه با جوانان رابطه نزديك داشتيد، فكر مي‌كنيد چرا جوانان مسلمان و متدين ما در دوران نهضت به دام التقاط افتادند؟
جوانان ما براي مبارزه با رژيم شاه به مبارزه مسلحانه روي آوردند و براي ديدن آموزش‌هاي نظامي به فلسطين و لبنان مي‌رفتند. در آنجا ابتدا به آنها آموزش‌هاي ايدئولوژيك مي‌دادند و درباره چه‌گوارا و امثال او صحبت مي‌كردند و اينها هم وقتي برمي‌گشتند، يك جورهايي چه‌گوارايي شده بودند! اوايل نمازشان را هم مي‌خواندند، اما كم‌كم آن نگاه در شناخت آنها هم تأثير گذاشت و دستگاه شناخت ديالكتيك را پذيرفتند. طبيعي است وقتي در شناخت انسان لغزش پيدا شود، دچار التقاط مي‌شود و بين اعتقادات سنتي و شيوه‌هاي مبارزاتي او فاصله مي‌افتد. كساني كه اعتقادات سنتي و مذهبي در آنها قوي‌تر بود، توانستند خود را مهار كنند و آنهايي كه ضعيف‌تر بودند به سمت جريان التقاط كشيده شدند. مجاهدين خلق هم كه با كسي شوخي نداشتند و وقتي مي‌ديدند كسي حاضر نيست زير بار مرام آنها برود، با او تسويه‌حساب مي‌كردند و او را از ميان برمي‌داشتند!
 
به نظر شما روشنفكران ديني در اين ماجرا نقشي نداشتند؟
اگر منظورتان مرحوم بازرگان و جريان منتسب به اوست، بايد بگويم ايشان يك مسلمان سنتي، مسجدرو و معتقد به امام زمان(عج) بود. خانواده‌اش هم متدين بودند. حساب ايشان با بسياري از روشنفكران فرق مي‌كرد و حالت روشنفكري حاد نداشت، منتها مي‌خواست براي مسائل تعبدي، وجه تعقلي درست كند. شيوه تدريس ايشان هم بسيار جالب و فوق‌العاده و در واقع بر خلاف اساتيد امروز-كه دانشجويان كپي‌كار پرورش مي‌دهند- شيوه مجتهدپروري بود؛ كپي‌كاري‌ای كه امروز گريبان آموزش ما را گرفته است، مخصوصاً در علوم انساني، مصيبت بزرگي است. ايشان وقتي مي‌خواست درسي را شروع كند ابتدا مشكلي را مطرح مي‌كرد و خودش جواب نمي‌داد و از دانشجو مي‌خواست برود و جواب سؤال را پيدا كند. اين شيوه علمي، دانشجو را قوي  و صاحب تفكر پرورش مي‌كرد. ايشان همين شيوه اثبات علمي را مي‌خواست در مسائل و احكام ديني هم به كار ببرد كه با مراجع تقليد دچار اصطكاك شد و مشكلاتي پيش مي‌آمد.
 
نگاه مهندس بازرگان به جريان مجاهدين خلق چه بود؟
آقاي بازرگان مي‌گفت اينها جوان و خام هستند و اگر در برابر آنها صبر پيشه كنيم به‌تدريج با تجربه مي‌شوند و اشكالاتشان برطرف مي‌شود!
 
نظر امام در اين باره چه بود؟
امام كتاب‌هاي اينها را مطالعه كرده بودند و مي‌گفتند: مبناي شناخت اينها ديالكتيك است كه با مبناي شناخت اسلام نمي‌خواند، بنابراين اختلاف آنها با اسلام، ريشه‌اي و مبنايي است و با تجربه و گذر زمان حل نمي‌شود.
 
به نظر شما غير از علتي كه ذكر كرديد- كه التقاط از خارج براي جوانان ما به ارمغان آورده شد- ديگر چه عللي در گرفتار شدن مجاهدين به التقاط مؤثر بود؟
بخشي هم به عدم فهم آنان از فقه برمي‌گردد. آنها وقتي مي‌خواستند براي پيشبرد كارهايشان به بانك دستبرد بزنند، چون مي‌دانستند يك فقيه چنين اجازه‌اي را به آنها نخواهد داد، مسئله تقليد را كنار گذاشتند و بر اساس استنباط خودشان عمل كردند. آنها در زمينه مبارزات سياسي، خود را صاحب نظر مي‌دانستند و مي‌گفتند نيازي به پرسش از فقها نداريم!... و وقتي روحانيون به آنها اعتراض كردند، رابطه خود را با روحانيت قطع كردند. كار به جايي رسيد كه اگر كسي ارتباط خود را با روحانيون قطع نمي‌كرد، او را خودي نمي‌دانستند. روحانيون از نظر اعضاي سازمان مجاهدين، عناصر بيگانه تلقي مي‌شدند. ابتداي التقاط، از انقطاع مجاهدين خلق از روحانيت شروع شد و انتهايش به اينجا انجاميد كه اگر كسي نمازش ترك مي‌شد، اين را قدمي مثبت در سير تكاملي او تلقي مي‌كردند! بالاخره هم صراحتاً اعلام كردند ماركسيست شده‌اند و آب پاكي را روي دست همه ريختند و امتياز بزرگي به رژيم شاه دادند. در مجموع التقاط از زماني پررنگ شد كه سازمان مجاهدين خلق مسئله مرجعيت و تقليد از مرجع را انكار كرد.
 
نظر شما درباره تأثير آراي دكتر شريعتي بر طيف گسترده‌اي از جوانان چه بود؟
آن موقع كه در مدرسه حقاني بودم، هميشه در جدالي كه بين طرفداران و مخالفان دكتر شريعتي پيش مي‌آمد، مي‌گفتم: « روي فرد تكيه نكنيد، ما كه با افراد خصومت و تقابل نداريم، ما از اسلام حرف مي‌زنيم، اگر آراي فردي مطابق اسلام بود چه بهتر، اگر نبود حرفش را رد مي‌كنيم و نيازي نيست از خود او بد بگوييم.» بارها از من خواستند در تأييد يا تكذيب ايشان حرف بزنم و من اكيداً مي‌گفتم: «درباره شخص حرف نمي‌زنم بلكه مباني و اصول را بيان مي‌كنم و صحت و سقم آراي افراد مشخص مي‌شود. اگر در حيطه اشخاص افتاديد، بيرون آمدن از اين ورطه كار ساده‌اي نيست.»
 
علماي شيراز در انقلاب سهم زيادي داشتند. به نقش آنها در انقلاب هم اشاره‌اي داشته باشيد.
بعضي از روحانيون شيراز به‌قدري قوي و مؤثر بودند كه توانستند از آدم‌هاي خلاف، مؤمنين خوب و قوي بسازند. يكي از آنها آيت‌الله آميرزا نورالدين شيرازي بود كه روحاني بسيار معتقدي بود و براي اجراي امر به معروف و نهي از منكر، مجموعه قوي و خوبي را گرد خود جمع كرده بود. ايشان عالم جليل‌القدري بود و رساله هم داشت. در مسائل اجتماعي هم در شيراز حرف اول را مي‌زد. در هواي سرد، خودش براي فقرا زغال مي‌برد و اگر كسي بيمار مي‌شد، پزشكان را بسيج مي‌كرد. موقعي كه كسروي ادعا كرد هيچ يك از علما نمي‌توانند به من جواب بدهند، ايشان اين كار را كرد. پاسخ‌هايش در كتاب «كسرِ كسروي» چاپ شده‌اند. ايشان قبل از انقلاب از دنيا رفت، اما اثرگذاري‌اش هنوز هم ادامه دارد. ديگري آيت‌الله حاج شيخ بهاءالدين محلاتي از علماي بسيار برجسته شيراز بود كه همواره مواضع روشن‌بينانه‌اي را اتخاذ مي‌كرد. ديگري شهيد آيت‌الله سيد عبدالحسين دستغيب است كه روحاني پاك و مذهبي بود و به خودسازي علاقه زيادي داشت. ايشان عميقاً به ولايت فقيه معتقد بود و ولايت امام را بر خود بسيار جدي مي‌دانست. ايشان دعاي كميل‌هاي سوزناك و باحالي مي‌خواند و بر تربيت جوانان اهتمام فراوان داشت. بين ايشان و آقاي محلاتي تفاهم كاملي وجود داشت و به همين دليل، روحانيت فارس داراي انسجام و هماهنگي كم‌نظيري بود.
 
مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي چطور؟
ايشان بيشتر در قم بود و بعد از پيروزي انقلاب، به عنوان نماينده امام به شيراز آمد و بعضي از نهادها را به وجود آورد. انسان بسيار مخلص و كم‌نظيري بود.
 
جنابعالي كلاً چند بار زنداني و تبعيد شديد؟
اولين بار در سال 1345 دستگير شدم، سپس در سال 1348. بعد هم مرا به فومن تبعيد كردند. در سال 1351 دستگير و به مدت هفت ماه زنداني شدم. آخرين بار در سال 1353 بود كه در سوم آبان سال 1354 آزاد شدم.
 
قدري از نظر زماني به جلو بياييم. چه شد كه پس از 28 سال از امامت جمعه شيراز استعفا کرديد؟
قرار بود جراحي شوم و نامه استعفاي خود را از امامت جمعه، خطاب به مقام معظم رهبري نوشتم. دلم مي‌خواست مسئله انتقال امامت جمعه به صورت آرام انجام شود و شوكي وارد نشود. اين كار موجب شد برايم فراغتي حاصل شود تا بيشتر به فعاليت‌هاي علمي خود و گفت‌وگو با جوانان و دانشجويان بپردازم.
 
به عنوان سؤال پاياني، تحليل خود را از دوران رهبري آيت‌الله خامنه‌اي بفرماييد.
پاسخ شما را با يك خاطره مي‌دهم. يك بار در اوايل سال 68 از ايشان پرسيدم:«بعد از اتمام دوره رياست جمهوري، چه خواهيد كرد؟» ايشان گفتند:«به حوزه برمي‌گردم و كار آخوندي مي‌كنم، مگر اينكه امام مسئوليت ديگري را به عهده‌ام بگذارند. اگر ايشان به من امر كنند كه بروم و رئيس عقيدتي سياسي ژاندارمري سراوان هم شوم، ترديد نخواهم كرد.» كس ديگري هم جز من و ايشان و خدا نبود كه اين سخن را بشنود. ايشان دو بار هم در دوران رياست جمهوري به شيراز آمدند و نماز ايشان را از نزديك مشاهده كردم كه وقتي الله‌اكبر مي‌گويند، از دنيا منفك مي‌شوند. به هرحال در همان جلسه و در پاسخ بنده فرمودند: «همه چيز را به اختيار امام گذاشته‌ام و هر چه را كه امر كنند، اطاعت خواهم كرد.» به نظر من همين خاطره، كليد شناخت حالات و روحيات ايشان است.  
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها