محمد مهر
يك بار از زبان دكتر ديناني، فيلسوف ايراني شنيدم كه ميگفتند در ميان موجودات اين انسان است كه ميتواند از خود جدا شود و با فاصله به خودش نگاه كند. يعني با فاصله به آنچه انجام ميدهد خيره شود. گاهي بعضي ايدهها نجاتدهنده هستند. يكي از ايدههايي كه ميتواند آدم را در زندگي نجات دهد ايده فاصله گرفتن از خود است. چسبناكترين چيزي كه به آدم ميچسبد خودش است و همين چسبندگي اجازه نميدهد كه درست خودش، ديگران، وقايع و حقيقت را ببيند.
وقتي از خودت فاصله نگرفتهاي چه شكلي هستي؟
شما در زندگي نزديكتر از خودتان به خودتان را نداريد. آن قدر اين نزديكي به خود وجود دارد كه آدم خودش را نميبيند. مثل اين است كه آدم آنقدر به چشم خودش نزديك است كه چشم خودش را نميبيند. با چشم و به واسطه چشم است كه ميبيند اما چشم خودش را نميبيند. درباره خود هم چنين وضعيتي حاكم است. آدم با خودش است اما خودش را نميبيند. مثل ماهياي كه در آب است اما آب را نميبيند. آدم وقتي از خودش فاصله نگرفته عموماً درباره كارهاي خودش و ديگران با پيشداوري قضاوت ميكند، درباره خودش احساسات غلوشده زياد دارد، اما وقتي از خودش فاصله بگيرد ماجرا فراق ميكند.
فاصله گرفتن از خود، امتياز انسان به ساير موجودات
اگر شما نگاه كنيد بررسيهايي كه ما درباره افعال و رفتارهايمان انجام ميدهيم، احساس پشيماني و ندامتي كه داريم و نقدهايي كه به خود وارد ميكنيم همه از اين روست كه ميتوانيم با خودمان فاصله بگيريم و در واقع جايمان را عوض كنيم. مثل اين ميماند كه يك گلدان روي ميز قرار دارد. آيا گلدان ميتواند از خود دور شود و با فاصله به خودش نگاه كند. اين كار براي گلدان امكانپذير نيست يا مثلاً يك اسب يا يك گرگ نميتواند از اسب يا گرگ بودن خود فاصله بگيرد و از دور به خود خيره شود كه چه ميكند اما انسان اين قابليت بزرگ را دارد كه با فاصله به خود خيره شود. اين فاصله گرفتن به معناي فاصله فيزيكي و مسافت و بعد مرئي نيست. چه بسا كسي از خودش فيلمبرداري كند و بعد با فاصله به آنچه از خود ثبت شده نگاه كند. آنچه انسان در اين تصوير خواهد ديد قرب و بعد فيزيكي است، نزديك و دور شدن به تن خويش است اما آنچه در اينجا مراد است اين است كه انسان بتواند از اعمال و افكار و انديشههاي خود دور شود و در خود جابهجايي انجام دهد، مثل اين ميماند كه لحظهاي بازيگرانه رفتار كند و در لحظه بعد تماشاگرانه به آنچه بازيگرانه انجام داده، نگاه كند.
سختگيري و تعصب، انسان را به خودش ميچسباند
همين متني كه همين لحظه نوشته ميشود و شما در اين لحظه آن را ميخوانيد در لحظهاي بازيگرانه نوشته ميشود يعني نويسنده در آن لحظه افكار خود را در قالب كلمات مجسم ميكند و آنها را به كليدهاي كيبورد و از آنجا روي مانيتور ميآورد، اما در لحظه ديگر او بايد تماشاگرانه به آنچه كه در قالب كلمات مجسم شده نگاه كند و پس و پيشهايي را صورت دهد و جرح و تعديلهايي را شكل دهد و اين ماحصل قدرت انسان در جدا شدن از كاري است كه صورت ميدهد.
اما به اين فكر كنيد كه ما اين مهارت را در خود سركوب كنيم يا آن را ناديده بگيريم، نتيجه چه خواهد شد. نويسندهاي متن را در قالب كلمات مجسم ميكند اما نه به خود و نه ديگران اجازه جرح و تعديل متن را نميدهد. نتيجه چه خواهد شد؟ بهترين محققان و پژوهشگران هم نميتوانند ادعا كنند آنچه در لحظه به ذهن آنها خطور ميكند بهترين انتخاب ممكن است و هيچ جرح و تعديلي را نميپذيرد. مثل اين ميماند كه يك پيكرتراش بگويد با اولين چكش او شاهكاري كه مجسم كرده است از دل سنگ بيرون ميآيد. اين امكانپذير نيست بلكه آنقدر كوبشها و تراشها بايد ادامه پيدا كند و قلمهايي با حساسيتهاي مختلف به دست گرفته شود تا نهايتاً آن شاهكار از دل سنگ بيرون بيايد.
در واقع آنچه مصيبتبار خواهد بود رفتار متعصبانه در اين باره است. به هر ميزان كه شما درباره رفتارها و افكار و ايدههايتان متعصبانه رفتار كنيد در واقع امكان جابهجاييها براي رؤيت بهتر رفتار و افكار خود را از دست خواهيد داد. من وقتي دو دستي به آنچه ميانديشم چسبيدهام و اجازه نميدهم فكر من در معرض نقد قرار بگيرد در واقع ميخواهم براي هميشه نقش بازيگري را ايفا كنم و هيچ به نقش تماشاگري نميانديشم. به تعبير مولانا «سختگيري و تعصب خامي است / تا جنيني كار خونآشامي است.» وقتي شما چيزي را سخت ميگيريد نميتوانيد به مقام پختگي برسيد. باز به تعبير مولانا اين ميوههاي كال است كه سخت ميگيرند و از شاخهها چنان آويزانند و ميچسبند كه انگار اول و آخر دنيا همان شاخه است اما به محض اينكه همان ميوه ميرسد شاخه را به راحتي رها ميكند و دست از سختگيري برميدارد.
بنابراين اين نكته مهمي است كه اگر به آدمها ياد داده شود كه آنها در عين حال كه مهارت بازيگري را دارند يعني در عين حال كه چيزي را خلق ميكنند و چيزي را ميگويند و ادعايي را طرح ميكنند مهارت تماشاگري را هم داشته باشند يعني از آن چيزي كه خلق كردهاند يا نوشتهاند، گفتهاند يا طرح كردهاند مثلاً يك شيء فاصله بگيرند و از كمي دورتر به روابط و اجزا و عناصر آن چيزي كه خلق كردهاند يا نوشته و گفتهاند يا طرح كردهاند نگاهي بيندازند، در آن صورت چه بسا ايرادهاي بسياري را در كار خواهند ديد.
در دور كُند، خودتان را تماشا كنيد
شما نگاه كنيد كه امروز از تكنيك حركات آهسته براي آموزش در ورزش به ويژه در فوتبال بهره ميبرند. چرا ما از تصاوير آهسته استفاده ميكنيم؟ براي اينكه تصاوير آهسته يا دور كُند اين اجازه را به ما ميدهند كه تماشاگري بهتري بر روي حركات داشته باشيم. اگر ما اين تصاوير را نداشته باشيم در واقع نميتوانيم بفهميم چه شد و چه كسي خطا كرد و آن ضربه ايستگاهي چطور نواخته شد و در آن شلوغي چه كسي عامل خطا بود يا مثلاً در آن زاويه آفسايدي كه اعلام شد درست بود يا نه، اما به واسطه قدرت تماشاگري كه تصاوير آهسته در اختيار ما قرار ميدهد ما ميتوانيم از جايگاه بازيگري به سمت جايگاه تماشاگري برويم و تحليل و نقد بر روي رفتارهاي بازيكنان نداشته باشيم، همين اتفاق زماني هم كه ما رفتار متعصبانه را كنار ميگذاريم و به خود و ديگران اجازه ميدهيم كه به نقد رفتارهاي ما بپردازند روي ميدهد.