به گزارش خبرنگار ما، چهارم شهريور ماه سال 93، مأموران كلانتري كهريزك از مرگ مشكوك زن 29 سالهاي به نام ليلا باخبر و راهي محل شدند. برادر ليلا كه در محل حاضر بود، گفت: «خواهرم زن اول حميد بود و آنها صاحب يك دختر هشتساله به نام مبينا بودند. مدتي پيش حميد، زن دوم اختيار كرد و خواهرم از اين ماجرا مطلع بود. سه روز قبل ليلا به منزل پدرم آمد. او ديروز گفت ميخواهد به خانهاش برگردد. ساعتي از رفتنش نگذشته بود كه هووي او به نام فريبا تماس گرفت و خبر داد حال خواهرم خوب نيست. بلافاصله به خانه او آمدم و متوجه شدم فوت شده است.» آن مرد در ادامه گفت: «به حميد مشكوك هستم چون هووي خواهرم گفت ليلا در درگيري با حميد حالش بد شده است و حالا هم از حميد خبري نيست.»
بعد از اظهارات برادر مقتول، پليس فريبا را بازداشت كرد. او در بازجوييها گفت: «من و ليلا رابطه بدي نداشتيم. روز حادثه در غياب او به خانه آنها رفته بودم كه او سرزده از خانه پدرش برگشت. حميد عصباني شد و گفت ليلا بايد تماس ميگرفت تا خودم دنبالش بروم. اين كار ليلا بهانه دست حميد داد و آنها با هم درگير شدند. در آن درگيري ليلا به شدت كتك خورد و بيهوش شد. همان موقع به خانه خودم برگشتم تا اينكه فرداي آن روز دوباره به خانه ليلا رفتم، اما دخترش –مبينا- گفت حال مادرش خوب نيست. آنجا بود كه با برادر ليلا تماس گرفتم. »
بعد از به دست آمدن اين اطلاعات حميد 40 ساله دستگير شد. او با انكار جرمش گفت: «مدتي بود متوجه شده بودم مقتول با يكي از افسران پليس كلانتري در ارتباط است. به همين دليل آخرين بار با هم درگير شديم و با چوب به پايش زدم. همان موقع براي خريد گوسفند از خانه خارج شدم كه بعد فهميدم ليلا كشته شده است.»
پرونده بعد از صدور كيفرخواست تكميل و به شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و روز گذشته روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي عبداللهي قرار گرفت. ابتداي جلسه بعد از قرائت كيفرخواست با غيبت پدر مقتول، مادر وي درخواست قصاص كرد. در ادامه معاون اول قوه قضاييه نيز كه از طرف دختر هشت ساله مقتول درخواست ديه را مطرح كرده بود، با توجه به گذشت سه سال از حادثه و رسيدن به سن قانوني دختر مقتول، ميبايستي خودش خواستهاش را اعلام كند. به اين ترتيب جلسه رسيدگي به پرونده با غيبت پدر مقتول و دستور جديد معاون قوه قضائيه به تاريخ بعد موكول شد.