به گزارش خبرنگار ما، دوازدهم آبانماه سال 92، مأموران پليس جسد مردي ميانسالي را داخل خودرويي در يكي از خيابانهاي شهر قدس كشف كردند. با انتقال جسد به پزشكي قانوني و تشخيص هويت، مشخص شد جسد متعلق به مردي 60 ساله به نام علي است كه بر اثر اصابت جسم سخت به سرش فوت كرده است. مأموران پليس با بررسي فهرست مكالمات تلفن همراه مقتول به يكي از دوستان او مشكوك شدند. پيمان 58 ساله كه صاحب يك آشپزخانه بود به عنوان مظنون بازداشت شد. او در بازجوييها با اقرار به جرمش گفت: «مقتول چند قطعه از زمين و مغازههايم را به نام خودش كرده بود همچنين از او 96ميليون تومان طلب داشتم. چند بار در اين مورد با هم صحبت كردهبوديم، اما او هر بار طفره ميرفت و از پرداخت بدهي و برگرداندن زمين و مغازهها طفره ميرفت. اين بهانهاي شد تا مقتول را تنبيه كنم، به همين دليل با يكي از كارگرهاي آشپزخانه به نام رضا صحبت كردم و قرار شد او با كمك دوستش هوشنگ در ازاي 3ميليون تومان به من كمك كند، اما آنها زيادهروي كردند و منجر به قتل علي شد.» او در ادامه گفت: «روز حادثه رضا با ملاقه به سر مقتول ضربه زد. سپس طناب را به گردن مقتول انداخت و هر سه نفري آنرا كشيديم. بعد از قتل نيز هوشنگ با چاقو يك ضربه به گردن مقتول زد تا مطمئن شود او فوت كرده است.»
دو سال از اعترافهاي پیمان گذشت تا اينكه همدستان وي شناسايي و بازداشت شدند. رضا در بازجوييها با اعتراف به قتل گفت: «پيمان به بهانه مسئله ناموسي، از من و دوستم خواست تا مقتول را به آشپزخانه دعوت كنيم و او را به قتل برسانيم. به همين دليل ابتدا با مقتول درگير شديم و پيمان با ملاقه به سر مقتول زد. سپس سه نفري طنابي را دور گردن مقتول پيچيديم و كشيديم. وقتي صورتش كبود شد، هوشنگ با چاقو به گردن مقتول ضربه زد و بعد از آن جسد را در شهر قدس رها كرديم و رفتيم.» بعد از اين توضيحات سومين متهم نيز با تأييد حرفهاي دوستش به قتل اعتراف كرد و در ادامه هر سه متهم روانه زندان شدند و پرونده بعد از صدور كيفرخواست به شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد.
در جلسه رسيدگي به پرونده، كه به رياست قاضي زالي تشكيل شد، ابتداي جلسه مادر و فرزندان مقتول درخواست قصاص كردند. سپس رضا در جايگاه ايستاد و خلاف اظهاراتش گفت: «پيمان صاحب كارم بود. از او 17ميليون طلب داشتم تا اينكه روزي از من خواست به خاطر قضيه ناموسي دوستش را تنبيه كنيم و گرنه طلبم را نميدهد. از آنجائيكه كه به پولم نياز داشتم قبول كردم و در اين مورد از دوستم هوشنگ نيز كمك گرفتم. روز حادثه وقتي مقتول به آشپزخانه آمد ابتدا با شوكري كه پيمان خريده بود به صورت او زدم، سپس با ملاقه به سرش كوبيدم، اما او هنوز زنده بود و فقط سرش خوني شده بود. بعد از آن پيمان با آبگردان بزرگ به سر مقتول ضربه زد و يك طناب به دور گردن مقتول انداخت بعد با هوشنگ طناب را كشيد. مقتول كه ضعف كرده بود از نفس افتاد سپس پيمان از هوشنگ خواست با چاقو به گردن مقتول ضربه بزند. هوشنگ نيز از ترس پيمان ضربه زد.» متهم در آخر گفت: «وقتي پيمان مطمئن شد مقتول مرده است از داخل ماشين او كيفي آورد كه محتوي تعدادي مدارك بود. سپس اثر انگشت مقتول را پاي آن مدارك گذاشت.»
سپس دو متهم دیگر با حضور در جایگاه اتهام را به گردن هم انداختند. در پايان هيئت قضايي جهت صدور رأي وارد شور شد.