تحصيل در مقطع دكتري در كشورهاي مختلف از جمله ايران يك شغل محسوب ميشود و به محض اينكه يك دانشجو در مقطع دكتري مشغول تحصيل ميشود يعني صاحب يك شغل پژوهشي شده و بابت آن حقوق دريافت ميكند. بايد بخشي از يك پروژه كلان را جلو ببرد يا مشكلي را با پژوهش حل كند اما در ايران دانشجوي دكتري بدون هدف جذب ميشود و به رغم اينكه اين دوره تحصيلي يك شغل محسوب ميشود ولي هيچ حقوقي براي آن دريافت نميكند بنابراين اين سونامي بيكاري دانشآموختگان دكتري مدرك به دست يا بهتر بگوييم عدم آيندهنگري مسئولان و بعضاً خلق دانشآموختههاي رشتههاي اژدهاكشي! آنهم در مقطع دكتري، از مواردي است كه وقتي به غني بودن ايران (نه صرفاً از نظر نفت) به عنوان يك محقق نگاه ميكنيم، ميبينيم ما ضعف مديريتي داريم، جامعه بيمار است و درمانگر هم دارد اما نحوه مديريت نيرو تأسفآور است.
دانشآموختههاي دكتري از همين دانشگاه تهران كه من درس ميخوانم، بعد از چندين سال تلاش براي پيدا كردن شغل هنوز بيكار هستند و دقيقاً در همان رشتهها ما مشكلات اجتماعي و صنعتي را در جامعه شاهد هستيم، كه دانشجويان دكتري ميتوانند اين مشكلات را حل كنند ولي ما در جامعه و صنعت متكي به نيروي خارجي ميشويم، دانشآموختههاي خودمان را خانهنشين و افسرده كردهايم يا شدهاند كالاي شيك تجاري ايران، ما دانشآموخته جوان دكتري صادر ميكنيم براي پيشرفت و آباداني هر جا به غير از كشور.
مسئولان بايد پاسخگو باشند كه چرا با اين تعداد زياد دانشجوي دكتري و دانشآموختههاي دكتري در رشتههاي مختلف، براي حل معضلات ايران به نيروي خارجي متكي ميشوند و دانشجوي دكتري مجبور ميشود براي تأمين هزينه پاياننامه پروژهاي از كشور ديگر را انتخاب كند كه در نهايت، ايران و ايراني بشود موش آزمايشگاهي جهان مدرن و درد دنياي توسعهيافته را درمان كند.
آزمونهاي جذب هيئت علمي (يا جديداً سامانههاي كارورزي) تبديل به محل تأمين درآمد برخي، آنهم از جيب دانشآموخته بيكار دكتري شدهاند، بدون اينكه مثمرثمر باشند؛ اين در حالي است كه مقطع دكتري تخصصي وزارت علوم، در خود آييننامه پذيرش دانشجوي اين دوره، تحت عنوان تربيت مدرس بيان شده است، حال همه به خوبي ميدانند كه هيئتعلمي شدن، يك آرزوي دستنيافتني براي دانشآموختههاي اين مقطع است، جاي بسي تأسف دارد كه در همين آزمون جذب شهريور، شرط سپري كردن يك دوره آموزشي خارج از كشور را هم براي جذب، اضافه كرده بودهاند، مسئولان بايد پاسخگو باشند كه تا چه سني بايد تحصيل كرد و تا چه مرحلهاي؟ چرا كشور تربيتشدگان سيستم آموزشي خود را نميپذيرد؟ ما شبيه كسي هستيم كه پدر و مادرش رهايش كردهاند و كشورهاي خارجي براي پروژههايشان از ايران كودك ميگيرند، در اصل ما فرزند هيچ كشور خارجي نميشويم، بلكه نيروي كار رايگان و بدون هيچگونه هزينه تربيتي براي آنها هستيم، آيا اين خيانت به وطن و خاك نيست؟ آيا اين نوعي بردهفروشي آنهم از نوع فرهيختگان جامعه نيست؟
*دانشجوي دكتراي دامپزشكي دانشگاه تهران