
به گزارش خبرنگار ما، 13 مردادماه سال 93 به مأموران پليس تهران خبر رسيد دو برادر در جريان خريد و فروش مواد مخدر در خانيآباد فعاليت ميكنند. مأموران پليس در بررسيهاي ميداني موفق شدند اميد و داريوش را در خانهشان بازداشت و سه كيلو و 940 گرم شيشه از مخفيگاهشان كشف كنند.
داريوش 27ساله ادعا كرد از وجود مواد مخدر در خانهاش بياطلاع بوده و مواد كشف شده متعلق به برادر 21سالهاش اميد است. اميد نیز وقتي تحت بازجويي قرار گرفت مدعي شد مواد كشف شده متعلق به يكي از دوستانش است و برادرش از ماجرا بيخبر بوده است. بعد از اولين تحقيقات دو متهم روانه زندان شدند و پرونده بعد از كامل شدن بررسيها به شعبه 30 دادگاه انقلاب فرستاده شد.
امید وقتي متوجه شد مجازات مرگ از مجرمان زير 18 سال ساقط است ادعاي عجيبي مطرح كرد و گفت سن واقعياش زماني كه بازداشت شده 18 سال بوده است. او پس از طلاق دادن همسرش با ارسال لايحهاي به شعبه 8 دادگاه اسلامشهر، شناسنامهاش را باطل و در شناسنامه جديد تاريخ تولدش را از سال 1372 به سال 1377 تغيير داد، امیر پس از ضمیمه کردن تاییدیه گزارش پزشکی قانونی با ارائه اوراق هویت جدید از بند زندانیان به کانون اصلاح و تربیت منتقل شد. امید موفق شد با شناسنامه جديد در جلسه محاكمه كه در شعبه 30 دادگاه انقلاب برگزار شد، حاضر شود. قاضي بعد از شنيدن دفاعيات دو متهم، اميد را به اعدام و داريوش را به حبس ابد محكوم كرد. پرونده با اعتراض دو متهم به ديوان عالي كشور فرستاده شد که قضات ديوان بعد از بررسي اوراق پرونده رأي دادگاه درباره داريوش را تأييد کردند اما حكم برادر كوچكتر را با توجه به سن او (زير 18 سال) نقض و به شعبه پنجم دادگاه كيفري يك استان تهران - ویژه اطفال- ارجاع دادند.
در اولين جلسه رسيدگي به پرونده، متهم در پاسخ به سؤال هیئت قضايي در خصوص ابطال شناسنامه گفت: «قبل از دستگيري تصميم داشتم شناسنامهام را درست كنم اما كسي پيگير كارم نبود و خودم نيز دراين باره اطلاع نداشتم. بارها از پدرم خواستم اين كار را انجام دهد اما او هم برايش اهميتي نداشت تا اينكه با فوت او، اين قضيه كاملاً فراموش شد. مدتی گذشت تا اينكه گرفتار زندان شدم. وقتي ماجرا را به مسئولان زندان گفتم آنها مرا مدتي به كانون فرستادند و بعد از آنكه سنم به 18 سال رسيد مرا به زندان برگرداندند. شرايط سخت زندان بود كه تصميم گرفتم شناسنامهام را اصلاح كنم تا از زندان خلاص شوم.»
در پايان، هیئت قضايي دستور استعلام از مدرسهاي را كه متهم در آنجا مشغول تحصيل بود صادر كرد. در جواب استعلام مشخص شد اگر ادعاي متهم صحيح باشد او بايد در دو سالگي به كلاس اول رفته باشد كه امري غيرممكن است.
به اين ترتيب متهم، بنا به شواهد و مدارك موجود، صبح روز گذشته بار ديگر در همان شعبه به رياست قاضي بابايي پاي ميز محاكمه قرار گرفت. او در آخرين دفاعش گفت: «باور كنيد متولد 77 هستم. وقتي دستگير شدم ميخواستم حقيقت را بگويم اما ترسيدم به كانون بروم و برادرم در زندان بماند. ميخواستم كنار برادرم باشم اما وقتي شرايط سخت زندان را ديدم پشيمان شدم و حقيقت را گفتم و تصميم گرفتم شناسنامه جديدي با سن حقيقيام بگيرم. او در ادامه گفت: «باور كنيد بچگي كردم و آن مواد براي من نبود. نفر اصلي الان در آلمان است و من و برادرم گرفتار شديم.»
در پايان هیئت قضايي وارد شور شد.