به گزارش خبرنگار ما، بيست و سوم آبان ماه سال 94، مأموران كلانتري 123 نياوران از مرگ زن سالخوردهاي به نام بتول و نوه 29 سالهاش اشكان با خبر و در محل حاضر شدند. بعد از انتقال اجساد به پزشكي قانوني، همسر اشكان به عنوان مظنون تحت تعقيب قرار گرفت. زن 26 ساله كه شيدا نام داشت، دو هفته بعد از حادثه همراه پسري جوان كه حامد نام داشت، بازداشت شد. شيدا گفت: «بعد از وصلت با اشكان با هم اختلاف پيدا كرديم. روز حادثه حامد كه پسرعموي شوهرم بود براي ميانجيگري به خانهمان آمد. آن زمان شوهرم خانه نبود. ساعتي بعد كه شوهرم به خانه آمد، با ديدن حامد عصباني شد. او چاقو كشيد كه چاقو را از دستش كشيدم و ضربهاي به چشمش زدم. حامد هم براي دفاع از من وارد شد و با چاقو چند ضربه به شوهرم زد. لحظاتي بعد مادربزرگ شوهرم كه در طبقه بالا زندگي ميكرد، از راه رسيد. من هم دستمالي جلوي دهانش گرفتم تا فرياد نزند. بعد هم او را با چاقو هدف قرار دادم.» حامد هم در تحقيقات گفت:« من فقط ضربهاي به گردن اشكان زدم و در قتل زن سالخورده نقش نداشتم.»
بعد از اين توضيحات، شيدا به اتهام مشاركت در دو قتل و حامد به اتهام معاونت در قتل بتول و به اتهام مشاركت در قتل اشكان روانه زندان شدند. پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و روز گذشته دو متهم مقابل قاضي عبداللهي پاي ميز محاكمه ايستادند. ابتداي جلسه، اوليايدم درخواست قصاص كردند.
سپس شيدا در شرح حادثه گفت:« شوهرم از اختلاف زندگيمان براي پسرعمويش گفته و از او كمك خواسته بود، به همين خاطر روز حادثه از حامد خواستم به خانهمان بيايد تا بدانم شوهرم به او چه گفته است. دقايقي نگذشته بود كه شوهرم آمد و باعث درگيري شد. همان موقع مادر بزرگ شوهرم سر رسيد و حامد با شوهرم درگير بود كه من با چاقو به كتف و گردن شوهرم زدم و به خاطر اينكه مرد چشمچراني بود يك ضربه هم به چشم او زدم.»
او در ادامه گفت: «مادربزرگ شوهرم با ديدن اين صحنه فرياد كشيد. مجبور شدم براي ساكت كردن او با چاقو يك ضربه بزنم. سپس از خانه خارج شدم تا ماشين را روشن كنم كه حامد بعد از دقايقي از خانه بيرون آمد. شايد ضربههاي آخر به هر دو مقتول كار او باشد.»
در ادامه حامد رو به هيئت قضايي ايستاد و گفت:«شيدا دروغ ميگويد. من آن زمان دانشجوي رشته مهندسي برق بودم و سرم به درس و كارم بود. شب قبل از حادثه با اشكان از قم برميگشتيم كه در راه اشكان با من درددل كرد و از اختلافش با شيدا گفت. شيدا وقتي فهميد، روز حادثه اصرار كرد تا به خانهشان بروم كه قبول كردم. با آمدن اشكان همه آن اتفاقها رقم خورد. شيدا خودش خواست تا شوهرش را بكشم، اما مخالفت كردم. آنجا بود كه خودش با چاقو به شوهرش حمله كرد و 10 ضربه به اشكان زد و بعد از آن مادربزرگ اشكان را كشت. من فقط يك ضربه به گردن اشكان زدم. حالا دروغ ميگويد و ميخواهد جرمش را گردن من بيندازد.»
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.