روزنامه آفتاب یزد هم با همه اصلاحطلبیاش نسبت به جنگ كلامی كه روحانی با برخی نهادهای داخل كشور راه میاندازد، انتقاد كرد و از دولت خواست از مسیر لابیهای پشت پرده درخواست هایش را دنبال كند. این روزنامه مینویسد: «به فعل رسیدن آنچه در ایام انتخابات وعده داده شد در پشت تریبون میسر نیست. تریبون و تریبون بازی منحصر به همان ایام انتخابات بود؛ اکنون زمان عمل است. فلذا راقم این سطور تصور نمیکند چالشهای اخیر ایجاد شده میان برخی مسئولان و تریبون داران گرهی از گرههای در هم تنیده زندگی مردم باز کند بلکه بالعکس، باعث میشود شرایط بدتر و وخیم تر هم بشود.»
آفتاب یزد در ادامه از دولت میخواهد كه خواستههایش را با لابیهای پشت پرده تأمین كند: «اتمسفر مملکت ما هم به گونهای است که در فضای متشنج نمیتوان قدم از قدم برداشت. دولت ناچار است شرایط را آرام نگه دارد و درخواستها، گلایهها و انتقادات خود را پشت درهای بسته و گعدههای خودمانی مسئولان مطرح و پیگیری کند. اتفاقاً دولت تدبیر و امید نشان داده در لابیهای پشت پرده برای رسیدن به منافع خود «چیره» و «خبره» است. فیالمثل شاهد بودیم که این دولت با بهرهگیری حداکثری، از امکانات و اختیارات خود توانست شرایط انتخابات داخلی مجلس را به گونهای رقم بزند که منافع اش محقق شود.»
آفتاب یزد در ادامه میافزاید: «دولتها معمولاً زمانی که عرصه تنگ میشود تمایل دارند وارد بحثها تریبونی و نمایشی شوند... لیکن دولت روحانی نیازی به نمایش چالشی ندارد. همین قدر که بتواند برخی مخالفان خود را سرگرم نگه دارد کفایت میکند.»
آفتاب یزد میخواهد سخنرانی روحانی مخالفان را سرگرم كند، اما به نظر میرسد اولین كسانی كه با سخنرانیهای هیجانی روحانی سرگرم میشوند و قانع به همین حرف و سوت و كف زدن پای آن، همین اصلاحطلبان حامی روحانی باشند. تیترهای درشت از حرفهای روحانی در روزنامههای اصلاحطلب نشان از همین سرگرمی دارد.
دو برگ از كتابی كه علی مطهری توصیه كرد دادستان بخواند
علی مطهری به اسم دفاع از حقوق زندانیان و حقوق بشر و این ژستهای شیك مدافع حقوق مجرمان ضد انقلاب شده، به دادستان توصیه كرد كه كتاب «آینده انقلاب اسلامی» از شهید مطهری را بخواند. در این كتاب شهید مطهری دو ماجرای جالب توجه را از سیره معصومین علیهم السلام نقل میكند كه توصیه میكنیم علی مطهری هم بخواند. اول آنكه «در سال فتح مکه زنی مرتکب جرمی شده بود که باید مجازات میشد. اتفاقاً این زن که دزدی کرده بود وابسته به یکی از خانوادههای بزرگ و جزو اشراف تراز اول قریش بود. وقتی بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع کنند، غریو از خاندان زن برخاست که: ایوای، این ننگ را چگونه تحمل کنیم؟ دستهجمعی به سراغ پیامبر رفتند و از او درخواست کردند که از مجازات زن صرفنظر کند. فرمود: هرگز صرفنظر نمیکنم. هرچه که واسطه و شفیع تراشیدند، پیامبر ترتیب اثر نداد. در عوض مردم را جمع کرد و به آنها گفت: میدانید چرا امتهای گذشته هلاک شدند؟ دلیلش این بود که در این گونه مسائل تبعیض روا داشتند. اگر مجرمی که دستگیر شده بود وابسته به یک خانواده بزرگ نبود و شفیع و واسطه نداشت او را زود مجازات میکردند، ولی اگر مجرم شفیع و واسطه داشت در مورد او قانون کار نمیکرد.»
و در ادامه، شهید مطهری در نقل دیگری میگویند: «درباره علی علیه السلام نقل میکنند که روزی گردنبندی به گردن دخترش دید، فهمید که گردنبند مال او نیست، پرسید: این را از کجا آوردهای؟ جواب داد: از بیتالمال «عاریه مضمونه» گرفتهام، یعنی عاریه کردم و ضمانت دادم که آن را پس بدهم. علی فوراً مسئول بیتالمال را حاضر کرد و فرمود: تو چه حقی داشتی این را به دختر من بدهی؟ عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! این را به عنوان عاریه از من گرفته که برگرداند. فرمود: به خدا قسم اگر غیر از این میبود، دست دخترم را میبریدم.»