بعد از بيان بحران در آموزشوپرورش در راستاي تربيت ديپلمههاي بدون مهارت، نوبت به وزارت علوم رسيد تا آنها نيز به بيخاصيت بودن مدارك دانشگاهي اشاره كنند و خود در جايگاه نقد كميتگرايي به جاي كيفيتگرايي قرار بگيرند. اين در حالي است كه رئيسجمهور در جايگاه اولين رده تيم اجرايي كشور در سخنراني آغاز مهرماه از همه افراد دخيل در امور آموزشوپرورش خواست تلاش كنند كه شرايطي فراهم شود تا دانشآموزان بعد از فراغت از تحصيل، مهارت و توانايي عملي داشته باشند تا در عرصه اشتغال با مشكلات متنوع مواجه نشوند و همچنين به توسعه كشور نيز كمك كنند.
اين نشان ميدهد كه همه يكصدا معتقد هستند، كيفيتگرايي در راستاي خروجي مهارتي از ديپلم تا عاليترين مدارج علمي بايد وجود داشته باشد، اما مشخص نيست در اين ميان چه كسي بايد گام صحيح را بردارد و اقدام انقلابي انجام دهد.
روزگاري بود كه تابستانهاي پسران كوچك و نوجوان به مهارتآموزيهاي دستي نزد پدر يا ساير بستگان نزديك خلاصه ميشد و خانوادهها عقيده داشتند در پايان سه ماه بايد بتواند حداقل يك تخصص را فراگرفته باشد. همچنين در مورد دختران جوان نيز اين مهم صدق ميكرد تا با فراگرفتن برخي مهارتهايي چون خياطي و فعاليتهاي هنري يك تخصص نو را فراگرفته باشند.
با گذشت زمان و سوداي دريافت تحصيلات بالاتر، جريان مهارت آموزش از چرخه خانوادهها خارج شد و به دست نهادهاي تربيتي و آموزشي موكول شد. اينچنين كه حداقل در طول طي كردن تحصيلات تا مقطع ديپلم قادر به انجام يك فعاليت اجتماعي باشند. بعد از اين هم كار به تحصيلات تكميلي در دانشگاهها رسيد، اما در مقابل اهداف تعريف شده براي اين مهم نتيجهاي كه امروز شاهد آن هستيم باعث شده تا جامعه با موجي از جوانان فارغالتحصيل دانشگاهي روبهرو باشد كه هيچگونه مهارتي ندارند و در مقابل دريافت مدرك ساده خود نيز به چيزي كمتر از ميز رياست و مديريت كه همشأن مدرك تحصيلیشان باشد، راضي نميشوند.
بخش ديگري از اين كميتگرايي به اوج گرفتن سير مدركگرايي برميگردد كه همزمان با اين اوجگيري و تب مدركگرايي (نه صرفاً مهارت آموزش و كسب تخصص) از ارزش مدركهاي تحصيلي كاسته شد و امروزه كار به جايي رسيده است كه ديگر نه ليسانسيهها ارج و قرب سابق را دارند و نه حتي به كمتر از آن راضي ميشوند!
در ادامه تبعات اين مدركگرايي نيز در جامعه نمود عيني پيدا كرد و باعث شد كمتر جواني حاضر شود بهرغم داشتن مدرك تحصيلي بالا كار خدماتي يا حتي با شأن و منزلت متوسط انجام دهد، (البته اگر تخصص و مهارتي را به لطف همت خود و خانواده فراگرفته باشد). نتيجه اين شد تا جامعه با جمعيت وسيعي از فارغالتحصيلاني مواجه شود كه خواهان ميزي هم شأن مدرك تحصيليشان باشند. حالا اين سؤال پيش ميآيد كه مگر نياز كشور در اين راستا چه تعداد است؟!
جواب وقتي مشخص و البته پررنگ شد كه اكنون همه يكصدا فرياد ميزنند، در همان دانشگاههايي را كه با افزايش ظرفيت به روي همه باز كرديد ببنديد و حداقل مهارتآموزي به جوانان را جايگزين كنيد. جاي تأسف وقتي است كه موج اين بيتخصصي و بیمهارتي حتي به انتقاد نسبت به آموزشوپرورش هم رسيده است و افراد معتقد هستند آموزشوپرورش نيز در طول 12 پايه تحصيلي خروجي ديپلمههايي دارد كه هيچگونه تخصصي ندارند.
انتقاد از اصول آموزشي و فقدان مهارتآموزي
در حالي كه برخي از متون و محتواي كتب درسي دانشآموزان در پايههاي آموزشي مختلف انتقاد دارند، رئيسجمهور نيز در جايگاه اولين رده تيم اجرايي كشور در سخنراني آغاز مهرماه از همه افراد دخيل در امور آموزشوپرورش خواست تلاش كنند كه شرايطي فراهم شود تا دانشآموزان بعد از فراغت از تحصيل، مهارت و توانايي عملي داشته باشند تا در عرصه اشتغال با مشكلات متنوع مواجه نشوند و همچنين به توسعه كشور نيز كمك كنند.
علاوه بر اين متأسفانه شرايط انتخاب مسير براي انتخاب شغل جوانان بهگونهاي شده است که حتي اگر خود افراد هم تمايلي به ادامه تحصيل نداشته باشند، اين بازار كار است كه آنها را مجبور ميكند به روند ادامه تحصيلشان و كسب مدارج بالاتر دانشگاهي ادامه دهند و همين يك چرخه معيوبي را درست كرده است كه همگي گرداگرد آن به حركت درآمدند و جز حرف خروجيای ديده نميشود.
موج بيكاري فارغالتحصيلان و خروجي مدركگرايي از دانشگاهها
همين چند روز پيش بود كه عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس با ابراز نگراني از خالي ماندن چند ماه وزارتخانه مهم علوم و تحقيقات اظهار داشت: در حال حاضر ۲۷ الي ۲۸ درصد بيكاران را دانشآموختگان دانشگاهها تشكيل ميدهند، در برخي شهرها درصد بيكاري فارغالتحصيلان دانشگاهي به بالاي ۳۰ درصد ميرسد و در ادامه خواستار پيشنهاد فردي شد تا با صاحب بودن فكر و انديشه و ايده حداقل اين بحران را مديريت كند. آماري كه نشان ميدهد آنچه با افتخار تحتعنوان رشد كمي آموزش عالي در سالهاي قبل از سوي مسئولان مطرح ميشد، تنها منجر به افزايش فارغالتحصيلان بيكار دانشگاهي و رسيدن نرخ بيكاري فارغالتحصيلان به دو برابر نرخ بيكاري در كشور شده است. اكنون نيز سيدضيا هاشمي، سرپرست وزارت علوم، تحقيقات و فناوري خود به آسيب بزرگ غلبه كميت بر كيفيت در دانشگاهها و به ضرورت توجه در راستاي كيفيتگرايي اشاره كرده است.
وي نيز همچون تمامي افراد دغدغهمند معتقد است: امروزه ديگر نميتوان بر مدارك دانشگاهي مانور داد و بايد با پشتوانه كافي به سمتي حركت كنيم كه اعطاي مدرك همراه با مهارت باشد.
اما بايد گفت آنچه مهم بوده عينيت نيافتن تمامي اين اظهارات منتقدانه است، چنانچه «دو صد گفته چون نيم كردار نيست»
امروز براي همه واضح و روشن شده است كه مدركگرايي و خروجي كميتگراي دانشگاهها، موجي از بيكاران فارغالتحصيل را تشكيل داده كه نهتنها مهارت و تخصص حرفهاي ندارند، بلكه به دليل سبك زندگي مدركگرايانه جز به مشاغل مديريتي راضي نخواهند شد. اين خود نكته مهمي است كه فارغ از هر حرفي امروز نيازمند عمل است، البته اگر سياسيكاري و سياستبازيها فرصت دلسوزي بر اين بدنه مهم مديريتي را بدهد.