دنيا حيدري
ورزش پيشترها پاتوق لوطيها بود و آنهايي كه رؤياي پهلواني در سر ميپروراندند. هر كه هم وارد ميشد، بايد همرنگ جماعت ميشد، يعني دنيايش بايد ورزش بود. چه قصدش ورزش كردن بود، چه نيتش تماشا يا حمايت. امروز قاعده به طور كلي تغيير كرده است. ورزش ديگر شباهتي به سالهاي دور ندارد. زمانهايي كه خانوادهها فرزندان خود را براي يادگيري فنون پهلواني به ورزش تشويق ميكردند و آنها هم كه صرفاً نظارهگر بودند، سعي داشتند مرامشان بيشباهت به پهلوانان نباشد تا ارج و قربي داشته باشند و در شهر احترام ديگران را براي خود بخرند. امروز ورزش مثل سالن مد يا صحنه نمايش شده است. ورزش امروز نه جايي براي ترويج فرهنگ سلامت، پهلواني، مرام و معرفت كه بيشتر جايي براي خودنمايي، ديده شدن و به شهرت رسيدن است. نه آنكه ديگر خبري از پهلوانان و قهرمانان نباشد. نه، هنوز هم خوب كه به گوشه و كنار آن نگاه كنيم، ميبينيم آنهايي را كه نيتشان از گام برداشتن در اين راه رفتن به راه پهلوانان و يادگيري مرام، معرفت و تضمين سلامت خود و حتي افتخارآفريني براي كشور عزيزشان است، اما بسياري هم هستند كه با اهداف و نيتهايي ديگر وارد ميشوند؛ نيتي كه هيچ سنخيتي با اصل وجودي ورزش ندارد!
اينها اگرچه وصله ناجور ورزش هستند و خيلي زود هم ناچار به ترك اين عرصه ميشوند، آن هم با بهجاگذاشتن پروندههايي پرحاشيه و سياه، اما سالهاست كه به لطف جيب پرپولي كه دارند و به واسطه رايزني با مديران و افراد ناكارآمد و نالايق، پايشان به ورزش باز ميشود. در واقع ميتوان به جرئت گفت كه ورزش طي سالهاي اخير به جولانگاه متمولان شهرتطلب تبديل شده است. افرادي كه با بهانههايي چون عشق به ورزش، فوتبال يا حتي يك تيم خاص و با ادعاي كمك وارد ميشوند، اما نيتي جز رسيدن به شهرت ندارند و ورزش برايشان دستمايهاي بيش براي رسيدن به اهدافي كه در سر ميپرورانند، نيست.
البته خيلي هم نميشود به اين عده خرده گرفت؛ اينكه به عشق ديده شدن و با بهانههايي واهي خود را به ورزش نزديك ميكنند تا ديده شوند و به شهرت برسند. ايراد را در واقع بايد به آنهايي گرفت كه به چنين اشخاصي اجازه ظهور و خودنمايي ميدهند و برايشان فرش قرمز پهن ميكنند. آنها كه خام حرفهاي فريبنده و وعدههايگول زنك متمولان فرصتطلب مي شوند و برق سكههاي آنها چنان مسخشان ميكند كه چشم بر واقعيت ميبندند و كوركورانه راه را براي جولان آنها باز ميگذارند. افرادي كه البته هميشه هم براي رسيدن به شهرت وارد ورزش نميشوند و گاه نيز نيتهايي چون پولشويي آنان را به سمت ورزش ميكشاند؛ نيتهاي كثيفي كه بايد برابرش ايستادگي كرد تا ورزش را به آلودگي نكشاند.
نظارت نهادهاي امنيتي و حساسيت آنها در اين راستا ميتواند نقش مؤثري داشته باشد. شايد اگر ذرهبين نهادهاي نظارتي افرادي را كه به واسطه شرايط مالي خوبي كه دارند به سمت ورزش ميكشاند اندكي دقيقتر رصد كند، ديگر هيچ پولداري با نيت استفادههاي شوم از ورزش به اين سمتوسو نميآيد. نيتهايي كه مثل جاده يكطرفه، تنها اهداف يك سمت ماجرا را برآورده ميكند و براي سمت ديگر، جز ضرر و زيان چيزي به دنبال ندارد؛ ضرر و زياني كه گاه مالي، گاه روحي، رواني و گاه حتي اعتباري است !
البته ورود اين افراد به ورزش از طرق مختلف است و هميشه هم با رايزنيهاي نامتعارف صورت نميگيرد. گاه اسپانسرينگ كاروانهاي اعزامي ايران، پرداخت پاداش از هزينههاي شخصي به قهرمانان و مدالآوران يا حتي پرداخت مطالبات بازيكنان يك تيم خاص و حتي وعده صاف كردن بدهيهاي يك تيم و شاكيان آن و خريد امتياز يك تيم ميتواند پاي اين افراد را به ورزش باز كند. افرادي كه با وعدههاي فريبنده ميآيند و طولي نميكشد كه پرده از خواستههاي نامعقول خود در ازاي هر ريالي كه خرج كردهاند برداشته و واقعيت وجوديشان را به رخ ميكشند، اما بدون شك نظارت دقيق نهادهاي نظارتي و بررسي سوابق اين افراد سودجو و فرصتطلب و عشق شهرت ميتواند دست آنها را رو كرده و ورزش را از وجود آنها و نيت شومي كه در سر دارند، محافظت كند. نظارتي كه طي سالهاي اخير آنچنان كه بايد نبوده و باعث شده پاي اين عده به ورزش باز شود. افرادي كه با وعدههاي فريبنده آمده بودند، امروز يا پشت ميلههاي زندان هستند يا سابقههايي اينچنيني دارند، يا تحت پيگرد هستند و از كشور گريختهاند يا شرايطي مشابه دارند كه هيچ يك نيز جالب نيست. بدترين قسمت ماجرا ردپايي است كه از خود بهجاي گذاشتهاند؛ اثرات مخربي كه بياعتمادي، بازي با احساسات مردم و... تنها جزء كوچكي از آن است. !