زينب عامري
در هشتم شهريور ماه سال 1360 بود كه دفتر نخست وزيري - محل برگزاري جلسات شوراي امنيت - مورد انفجار تروريستي قرار گرفت و رجايي و باهنر به شهادت رسيدند. عامل اصلي اين حادثه مسعود كشميري شناخته شد كه بعدها مشخص گرديد عامل منافقين در بدنه سياسي و ساختاري كشور بوده است. قابل توجه آنكه مسعود كشميري قبل از آغاز همكاري جدي و سيستماتيك با منافقين براي دو شركت انگليسي كار ميكرد و به بسياري از رموز پشت پرده اين شركتها از قبل از انقلاب آگاه بود كه اين نشان از عمق ارتباط وي با سران انگليس در داخل كشور داشت. او پس از انقلاب به واسطه عوامل نفوذي مختلف، خود را وارد ساختار سياسي و نظامي كرده و بالاخره در هشتم شهريور سال 60 در حالي كه كشور از چند جناح تحت فشار و در حال مبارزه بود، اقدام به ترور رئيسجمهور و نخستوزير قانوني كشور ميكند.
نكته بعدي كه در اين حادثه نميتوان از قلم انداخت، پروژه هماهنگ نفوذيها براي تطهير كشميري از اين حادثه بود. در حقيقت هدف اصلي، حفظ آبرو يا حفظ نيك نامي براي شخص كشميري نبود بلكه به واسطه تبرئه كردن او درصدد بقاي ساير عوامل نفوذي در دستگاه سياسي جمهوري اسلامي برآمدند. طي اين حادثه تروريستي عوامل مشكوك به همكاري با كشميري و منافقين دستگير شدند كه به مرور و باگذشت زمان خصومت و عنادشان با انقلاب و نظام آشكار و آشكارتر شد و بسياري از آنان پرده از همكاري با ضدانقلاب و منافقين برداشتند. اين افراد در آن زمان هرگونه تقلايي براي تطهير كشميري و اثبات شهادت دروغين او كردند كه از جمعآوري بقاياي بدن افراد ترور شده در حادثه به عنوان جسد كشميري، گرفتن جواز دفن براي او به صورت غيرقانوني در بهشت زهرا كه با برخورد جدي آقاي لاجوردي روبهرو شد، نمايش ساختگي از حضور زن كشميري در بهشتزهرا در حالي كه همسر وي متواري بود تا نوشتن و امضاي نامه به امام خميني (ره) مبني بر آزادي برخي افراد دستگير شده كه تمام اين اقدامات براي كامل كردن پروژه بلندمدتي در بدنه سياسي جمهوري اسلامي و در نهايت سرنگوني انقلاب اسلامي بود.
همين افراد از شرايط كشور- كه در يك جنگ سخت با رژيم بعث به سر ميبرد - سوءاستفاده كرده و موجب تعليق و مسكوت ماندن پرونده شدند و همچنان برخي از اين عاملان نفوذي در ساختار سياسي كشور همچون ويروسي كهنه باقي ماندند و با زدن برچسب «منتقد داخلي» يا فلان حزب سياسي روي خود اذهان عمومي را از ماهيت اصلي خود منحرف كردند! بعدها طي آشوب و فتنه داخل كشور پرده از حقيقت وجودي اين افراد و جريانها برداشته شد. بسياري از افرادي كه از سرپلهاي ارتباطي كشميري، عامل اصلي نفوذ او به نخستوزيري و از امضاكنندگان نامه به امامخميني(ره) بودند، سالها در بدنه سياسي كشور ماندند تا در جريان فتنه سالهاي 78 و 88 دوباره وارد ميان شدند. برخي از آنان دستگير و زناني و برخي روانه آن سوي مرز براي همكاري علني و فعاليت در رسانههاي ضدانقلاب همچون بيبيسي شدند. در حقيقت ردپاي بسياري از رهبران فكري فتنه و محاربان عليه نظام را ميتوان در حوادث و ناآراميهاي دهه 60 ديد. مهمترين پيام حادثه انفجار دفتر نخستوزيري پذيرش «حقيقت نفوذ» است. امروزه بسياري كاستهاي فكري به «نفوذ» به عنوان يك تصور يا توهم مينگرند و آن را داراي بار حقيقي نميدانند، در حالي كه اين عمليات هماهنگ تروريستي به خوبي از حقيقت نفوذ در بدنه فكري و سياسي و ساختاري كشور حكايت دارد؛ حقيقتي كه نشان ميدهد معاندان انقلاب اسلامي براي زمين زدن اين انقلاب و نظام حتي تا حساسترين مراكز نظام عامل نفوذي ساخته و تزريق ميكنند. حادثه هشتم شهريور نشاني آشكار از پروژه ديرينه و بلندمدت «نفوذ» است كه از سالهاي اول انقلاب براي رويارويي با اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي طراحي و پيادهسازي شده است و دنباله فكري آن را در فتنه و آشوبهاي داخلي در سالهاي پس از آن ميتوان ديد. آيا براي دشمني كه تمام قد براي سرنگوني انقلاب اسلامي ايستاده «نفوذ فكري و فرهنگي» امري سخت و لاينحل است؟! نفوذ در بدنه سياسي زماني ميتواند يك ثمره مطلوب و زيربنايي بدهد كه همزمان فكر و فرهنگ مردم نيز هدايت و جهتدهي شود، بنابراين دشمني كه ديروز راهحل مبارزه با انقلاب را در انفجار ميديد، امروزه براي تكميل و به ثمر نشستن اهداف شوم خود عليه ايران اسلامي علاوه بر نفوذ سياسي درصدد نفوذ فكري، فرهنگي، اقتصادي و ... است و اين يك واقعيت غيرقابل انكار است كه از دل اين حقايق تاريخي بيرون ميزند، بنابراين بايد ديدي واقعبينانه، عميق و عقلاني به پديده نفوذ داشت و به دنبال تدابيري براي تقابل و بياثرسازي پروژه گسترده و همهجانبه نفوذ بود.