
معصومه طاهري
«از تو حركت از خدا بركت» يا «چيزي كه به آن اعتقاد داشته باشي را بهدست خواهي آورد» اخلاقيات يك ميراث ادبي غني به ما اهدا كرده است كه فرمولها و قواعدي را در مكالمات و روابط در اختيار ما قرار ميدهد. فيگارو با بازخواني داستان قديمي زاغ و روباه نوشته ژان لافونتن آن را دوباره براي ما مطرح ميكند.
اگر تنها يك كتاب مورد مطالعه در دوران ابتداي مدرسه لازم باشد، آن هم ادبيات و قصهگويي است؛ كاري ادبي همراه با نقاشيهاي دوست داشتني. مجموعهاي از داستانهاي اخلاقي كه به مدت چهار قرن است به عنوان داستانهاي جهاني شناخته شدهاند. درسهايی خواندني از موش، خرگوش، لاكپشت، گاو و روباه كه براي كلاس درسي اجباري شدهاند. داستانهايي كه اگر همراه با نقاشي نبودند شايد براي كودكان جذابيت نداشتند. فراتر از جنبههاي شاعرانه لافونتن، مجموعه داستانهايش در سال 1668 سبك ادبي خاصي تاكنون داشته است، حتي راهي براي آموزش و انتقاد از انسان هم بوده است. چنانكه او با دادن آيينه تلخي از دنياي خود به دنبال انتقاد از انسان است نه تحسين و تملق! ماجراي پادشاه و شير، داوري ميمونها، كلاهبرداري در كوچهها و.... او برخي از اعمال و رفتارهاي افراد بزرگ و قدرتمند در فرانسه را با نگاهي نااميدكننده ميبينند اما اين ديدگاه بدبينانه را فقط درباره انسان نميداند.
بر اساس اصل نگراني از رعايت نشدن ادب و احترام، طرفداران معتقد به لذت بردن از آموزش به قصهها روي ميآوردند و از آنجا كه لافونتن مخالف زيرپا گذاشتن مفهوم انساني انسان است، براي بيان داستانهاي خود از حيوانات استفاده كرده و آنها را خندهدارتر نشان داده است تا از اين طريق با بازيابي رفتارهاي آنها، خودمان را اصلاح كنيم. به مناسبت انتشار داستانهاي لافونتن توسط اريكا رنستا، نشريه فيگارو به برخي از آن داستانها پرداخته كه تقريباً در مكالمات روزمره خيليها استفاده ميشوند: «هيچگاه پوست خرسي را كه شكار نكردهايد، نفروشيد.»
اگر جهان، نقاشي و حيوانات نقاشي شده در آن بودند، پس لافونتين چيزي را اختراع نكرده است بلكه او در دنيا مانند مسافري بوده و ماجراهاي آن را به تصوير كشيده است. به عنوان مثال، جمله: «نبايد پوست خرس را قبل از كشتن فروخت» برگرفته شده از داستان «خـرس و دو رفيق» است با اين نكته كه آدمي بايد از آنچه دارد سخن بگويد و از ادعاي بـيجـا بپرهيزد، در اين داستان دو صياد پوست خرسي را كه هنوز شكار نكرده بودند، به اميد آنكه به زودي آن را صيد خواهند كرد، به بهاي گزافي فروختند و به خريـدار پوسـت وعده دادند. اما، هنگام روبهرو شدن با خرس از هيبت آن ترسيدند و از انجام وعده خـود سـرباز زدند. اين حادثه بدانها آموخت كه «هيچگاه پوست خرسي را كه شكار نكردهاند، نفروشند.»
از تو حركت از خدا بركت اين داستان ماجراي برزگري است كه كشت خويش بر گاري حمل ميكـرد و بـه سـوي انبار ميبرد، در ميان راه به درون چالهاي افتاد. آنگاه به جاي سعي و تلاش، عاجزانه ناله سر داد و از غيب مدد خواست! سروش غيب هم بدو چنين الهام كرد كه نجات تو مرهـون كوشـش توست. سرانجام برزگر با تلاش از آن گرفتاري بيرون آمد. يعني «از تو حركت از خدا بركت»، از ديرباز به صورت ضربالمثل رواج داشـته است.
هر چيز فريبندهاي براي شنونده هزينه دارددر اين داستان گرفته شده از افسانه زاغ و روباه كه قطعاً يكي از معروفترين داستانهاي ژان لافونتن است و معمولاً در حوزه سياسي استفاده ميشود، اينطور آورده شده است كه قبلاً براي تعيين رفتار مردان دادگاه از اين داستان كنايهدار استفاده ميكردند، اما نه تنها در تاريخ خود نويسنده اين داستان درباره دربارياني كه تملق را دوست داشتند استفاده ميشد بلكه به طور كلي به عنوان هشداري در برابر گوش دادن به چاپلوسي و درس گرفتن فضيلت فراموش شده و دوري از جاهطلبي مورد توجه است. در نسخه يوناني بابريوس روباه، داستان را با يك شوخي با كلاغ سادهلوح به پايان ميبرد. «تو لال نبودي، به نظر ميرسد صدا هم داري؛ تو همه چيز داري جناب كلاغ، به جز مغز.» در حكايتهاي دو لا فونتن (فصل اول حكايت دوم) روباه يك نتيجه اخلاقي براي پاداشي عالي ارائه ميدهد و اينكه مراقب باشيم زيرا هر چيز فريبندهاي براي شنونده هزينه دارد.
علاوه بر اين نكات گفته شده ميبينيم ما اغلب به كوچكتر از خودمان هم نياز داريم مانند شير و موش، گرگ و بزغاله و... عشق كه ميتواند ما را حفظ كند و ميتوانيم با احتياط و مراقبت عشقورزي كنيم.