
هما ايراني
دوست ندارم به خانه آنها بيايم. اين خانواده كه الان به خانهشان ميرويد، با من خوب نيستند. آنها را دوست ندارم. دلم ميخواهد بنشينم توي خانه و تلويزيون تماشا كنم. حوصله آمدن به خانه آنها را ندارم. از اين عروسي خوشم نميآيد. اين شخصي كه به رحمت خدا رفته، نسبت دوري با من دارد و از همين جا فاتحهاي برايش ميخوانم و نيازي نيست كه به مراسم ترحيمش بيايم. دوست ندارم سفرم را به خاطر مراسم جشن زايمان آن زن عقب بيندازم، خب بچه به دنيا آورده كه آورده باشد، چرا بايد سفرم را به خاطر آن زن عقب بيندازم؟ من حوصله ديدن اين همسايههاي فضول را ندارم، دلم نميخواهد كه پايشان به خانهام باز شود. اين شخصي كه از من دعوت كرده تا در خانهاش با هم يك دست شطرنج بازي كنيم، حتماً كاسهاي زير نيمكاسه دارد. اين خانواده از اولش هم با نيت سوئي ما را به خانهشان دعوت كردند، اصلاً دلم نميخواهد به خانهمان بيايند. از بچههاي اين دوستمان خوشم نميآيد، ديگر نميخواهم به خانهمان بيايند و...
اين جملهها بيان حال دل بسياري از ماست؛ حالي كه آزارمان ميدهد و ما را از میهماني رفتن و میهماني دادن بازميدارد. اين روزها با شرايط اقتصادي و برخي تنگناها ممكن است بر تنوع جملات بالا افزوده هم شده باشد، ولي بايد اين را درنظر گرفت كه كدام اولويت دارد؟
میهماني دادن و میهماني رفتن با درنظر گرفتن برخي ملاحظات؟
میهماني دادن و میهماني رفتن در روزگار امروز كار پرخرجي به نظر ميرسد. وقتي ميخواهيم به میهماني برويم معمولاً هديه يا خوراكي مناسب با آن میهماني را تهيه كرده و براي ميزبان ميبريم. میهمانيهايمان هم كه معمولاً مستلزم چيدن سفرههاي رنگين است. بسياري از ما هم كه درآمدمان به زور كفاف دخل و خرجمان را ميدهد. پس تكليف ما اين وسط چيست؟ به فكر جمع كردن زندگي شخصي و حساب و كتاب دخلمان باشيم كه به زور به خرجمان ميرسد يا به فكر اينكه میهمان دعوت كنيم و تحت هيچ شرايطي از میهمان شدن و میهماني دادن، صرفنظر نكنيم؟
دراينباره هر كس طبق تجربيات و سلايقي كه دارد به نظري رسيده، اما واقعيت اين است كه فوايد رفت و آمد و میهماني، خيلي بيشتر از حساب دخل و خرج است. حتي در شرايطي كه مشكلات مالي در پيش است، يك میهماني ساده، ميتواند كمك بزرگي به روح و روان و شخصيت ما بكند. اين كمك بيشتر از فوايد مادي اين قضيه است. اگر شما هم فوايد میهماني برايتان مهم باشد، براي اينكه از پس مخارج آن بربياييد فكر تازهاي ميكنيد.
پيدا كردن خودمان در میهمانيها
شايد يكي از كارهايي كه ما مجبوريم در اين باره انجام بدهيم، رعايت سادگي باشد. هرچه برخورد ما براي برپايي يك میهماني سادهتر باشد، فايده بيشتري هم نصيبمان ميشود. چه بخواهيم، چه نخواهيم، میهمانيها، حداقل در كشورمان، زرق و برق پيدا كرده است. اين زرق و برق حتي از رسانههاي تأثيرگذاري مثل تلويزيون، با سريالهايي كه براي مردم پخش ميكند، در حال ترويج است. پس بايد فكري به حال میهمانيهايمان بكنيم. فوايد اجتماعي و روحي و شخصيتي میهماني رفتن و میهماني دادن، آنقدر بزرگ است كه اگر برايش طرح جامعي بريزيم بيجا نيست. اگر فوايد میهماني كم و ناچيز بود كه در دين اسلام تا اين اندازه به صله ارحام سفارش نميشد. اين تأثيرهاي روحي يكي از دلايل سفارش به اين موضوع است.
كودكان ما در رفتوآمدها رشد ميكنند، شخصيت پيدا ميكنند و اجتماعي ميشوند. كودكان در اين میهمانيها با ديدن سايرين، برخورد آنها با خودشان و حتي ديدن خصوصيات آنها، ميتوانند به تشخيصي برسند. اين تشخيص كه آدمها با هم فرق دارند و هر يك به نحوي با مسائل برخورد ميكنند و هر كس جوري هست كه ديگري نيست، حتي، خواهر و برادر و خاله و عمو، پس من هم اينجوري هستم و اين چيزها را دوست دارم و آن چيزها را دوست ندارم و خلاصه اينكه: «من اين هستم كه ميبينيد» و يافتن اين جمله مهم در نگاه كودك، يعني پيدا كردن خود؛ چيزي كه حتي خيلي از ما آدمبزرگها هم هنوز پيدايش نكردهايم. خيلي از اتفاقات و شكستهايي كه در زندگي بسياري از ما رخ ميدهد، ممكن است به دليل همين پيدا نكردن خود باشد. خيلي از اتفاقات ناگوار يا ناخوشايندي كه در اطراف ما رخ ميدهد يا هريك از ما به نوعي با آن درگير هستيم، ريشه در پيدا نكردن خود دارد؛ مثل اعتياد. كارشناسان اعتقاد دارند كه معمولاً افراد معتاد هنوز نتوانستهاند خود واقعيشان را پيدا كنند تا با بهرهگيري از آنچه در وجودشان هست، مثل استعدادهاي خدادادي، از زندگي بهره و لذت ببرند. پس اين رفت و آمدها اثرات معجزهآسايي دارد كه نميشود به سادگي از كنارش گذشت. گذشتن از كنار آنها شايد كوتاهي در تربيت خانواده و نسل و فرزندانمان باشد. زندگي كردن مهمتر از زنده ماندن است، اين را بارها شنيده يا خواندهايم. پس براي زندگي كردن بايد كارهايي انجام داد تا از فقط زنده ماندن رها شد. نيازي نيست كه براي میهمانيهاي خانوادگي يا دوستان، يك شيفت كاري به شغلمان اضافه كنيم يا مجبور به خطاهاي مالي و اخلاقي شويم كه از پس میهماني بربياييم. همين كه كمي سادگي به سفرههايمان اضافه كنيم شايد كافي باشد. اگر هم اطرافيان جوري رفتار ميكنند كه با اين سادگيها سر سازش ندارند، پس شايد بايد به داشتن يا نداشتن ارتباط با آنها بيشتر توجه كنيم و درواقع در ارتباط داشتن با برخي افراد تجديدنظر كنيم. هرچند كه هركدام از افراد حتي اگر تجملگرا هم كه باشند، با ديدن برخورد صميمانه و صادقانه شما در برپايي میهماني و سفرهاي كه مياندازيد، جذب رفتار و كردار شما خواهند شد و كاري به رنگين بودن آن نخواهند داشت. معمولاً همه ما كه از حداقل سلامت روح و روان برخورداريم، وقتي به خانه كسي پا ميگذاريم كه هر آنچه از دستش برميآمده را برايمان انجام داده است، خواه كم و خواه زياد، آن را با روي گشاده و مهرباني در اختيارمان قرار داده، احساس خوبي پيدا ميكنيم. اين احساس براي ما آنقدر خوشايند است كه شايد ديگر به آنچه ميخوريم يا در اختيارمان قرار دادهاند، فكر هم نكنيم، چه برسد به اينكه از كم و كاستيهاي آن ايراد هم بگيريم.
پس شايد بايد چيزهايي را بياموزيم تا بتوانيم ميزبان خوبي باشيم. با راههايي كه ميآموزيم، میهماننوازهاي خوبي شويم. اگر يادمان رفته است كه میهماننوازي به برپايي سفره رنگين با چندين مدل خوراك نيست، يادمان بيايد كه عشق و اخلاص به برپايي يك میهماني خوب كمك بزرگي ميكند. براي اينكه میهمان از بودن در خانه ما لذت ببرد، سراغ خوراكيهاي تازه كه با عشق انتخاب كردهايم برويم. خواه اين انتخابها با پول زياد باشد يا با سادگي و پول كم. اما آنچه مهم است، اين است كه آن چيزي باشد كه برخاسته از روحيه تجملگرا و خاص شدن نباشد، بلكه براي شاد كردن و خوشحال كردن میهمان و خودمان به عنوان ميزبان باشد.