به گزارش خبرنگار ما، بيست و يكم مردادماه سال 84، مأموران پليس از قتل دو مرد ميانسال در يك گاوداري در روستاي اسكمان رزكان شهريار باخبر و راهي محل شدند. شواهد نشان ميداد ناصر 65ساله – صاحبگاوداري - و مرد 41 سالهاي به نام اكبر با ضربات جسم سخت به سرشان كشته شدهاند. با انتقال اجساد به پزشكي قانوني، تحقيقات در اين زمينه آغاز شد اما سرنخي براي دستگيري قاتل يا قاتلان به دست نيامد تا اينكه پنجسال از وقوع حادثه گذشت. سال 89 بود كه زن جواني با مراجعه به اداره پليس، راز قتل پدرش در گاوداري را فاش كرد و گفت: برادرم با همدستي سه نفر از دوستانش مرتكب قتل شدهاست. بعد از ارائه اين گزارش بود كه برادر 22 ساله اين زن كه اسد نام داشت، بازداشت شد و به جرمش اعتراف كرد. او گفت: «در دوران كودكي پدرم با سيخ داغ كمرم را سوزانده بود و هنوز جاي آن روي كمرم هست. مدتي قبل از حادثه از خانه فرار كردم و مدتي در يكي از شهرستانها كارتن خواب بودم.
وقتي به تهران برگشتم، برادرم گفت پدرمان قطعه باغي را به مبلغ 700 هزار تومان فروخته است. اين بهانهاي شد تا كينه اين چند ساله را خالي كنم و نقشه قتل و سرقت را كشيدم. با سه نفر از دوستانم صحبت كردم، اما فقط از سرقت حرف زدم و از قتل چيزي نگفتم. آنها قبول كردند و شب حادثه چهارنفري به سمت گاوداري رفتيم. طبق نقشه قرار بود دو نفر از دوستانم وارد گاوداري شوند و دست و پاي پدرم را ببندند، اما وقتي به آنجا رسيديم آنها ترسيدند و من و شهرام وارد گاوداري شديم. به اتاقي كه پدرم خوابيده بود، رفتم و با ميله آهني به سرش ضربه زدم. وقتي صداي فريادش را شنيدم، از ترس بيرون رفتم و روي ديوار نشستم. بعد از دقايقي وارد اتاق شدم و ديدم شهرام، دوست پدرم را نيز به قتل رساندهاست. اعتراض كردم و او گفت: صاحب گاوداري از صداي فرياد پدرت بلند شد و منم از ترس با چكش چند ضربه به سرش زدم. بالاي سر پدرم رفتم و او هنوز زنده بود. به شهرام گفتم، نميتوانم كار را تمام كنم به همين دليل پتو را روي او كشيدم و از شهرام خواستم كار را يكسره كند. شهرام با چكش چند ضربه زد. متهم در ادامه گفت: بعد از قتل، شهرام متواري شد و در اين چند سال از او بيخبريم.
بعد از اين توضيحات، متهم در مراحل بعدي بازجويي قتل را با همدستي دو نفر از دوستانش اقرار كرد و با اين توضيحات دو متهم ديگر دستگير شدند، اما چهارمين متهم همچنان متواري بود. دو متهم در بازجوييها با انكار قتل گفتند: آن شب به انگيزه سرقت رفته بوديم و در قتل نقشي نداشتيم.
هر سه متهم به نامهاي اسد، مجتبي و نريمان با توجه به شواهد و قرائن موجود به اتهام مباشرت در قتل و مباشرت در سرقت مقرون به آزار روانه زندان شدند و پرونده بعد از صدور كيفرخواست تكميل و به شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي عزيزمحمدي فرستاده شد. در آن جلسه پسر ناصر گفت: پدرم بيدليل كشته شد. من از طرف ديگر اوليايدم كه مقيم امريكا هستند، درخواست قصاص دارم. در ادامه فرزندان اكبر از برادرشان اعلام گذشت كردند، اما براي ديگر متهمان درخواست ديه كردند. سپس مادر اسد گفت: شوهرم مرد بداخلاقي بود و من و فرزندانم را آزار ميداد. او افغان بودنش را مخفي كرده بود، به همين دليل نتوانستيم براي فرزندانمان شناسنامه بگيريم. اسد وقتي 15سال داشت اين موضوع را فهميد و از طرفي به خاطر كينه از شكنجههاي پدرش به فكر انتقام افتاد.
در ادامه اسد بار ديگر ماجرا را شرح داد، اما دو متهم ديگر جرمشان را انكار كردند. در پايان هيئت قضايي پرونده را براي رسيدگي بيشتر به دادسرا فرستاد و بعد از تحقيقات بيشتر روز گذشته پرونده روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي زالي قرار گرفت. بعد از اعلام رسميت جلسه اسد به دستور رياست دادگاه در جايگاه قرار گرفت و گفت: من قتل دوست پدرم را قبول ندارم و نميدانم كه چه كسي او را به قتل رسانده است. اگر ضربه ميله باعث قتل پدرم شدهاست، اتهام را قبول دارم در غير اينصورت قتل را قبول ندارم.
سپس مجتبي در جايگاه قرار گرفت و با انكار قتل گفت: آن شب براي سرقت رفته بودم و در قتلها نقشي نداشتم. او در خصوص ادعاي اسد گفت: پدرم دو قطعه زمين در شهريار داشت. اسد مرا تهديد كرد كه از پدرم بخواهم آن دو قطعه زمين را به نام او بزند وگرنه مرا وارد بازي قتل ميكند، اما قبول نكردم.
در ادامه ديگر متهم كه با قرار وثيقه آزاد بود، در جايگاه ايستاد و با انكار قتلها در آخرين دفاعش گفت: پنجسال زندان بودم و عمرم تباه شد تا اينكه با قرار وثيقه آزاد شدم. بعد از آن تصميم گرفتم با كار در شركت داروسازي روزي حلال براي همسر و تنها پسرم درآورم تا خدا مرا ببخشد.
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.