محمد محمدي
بدونشك يكي از سورپرايزهاي دولت يازدهم انتخاب وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بود؛ مديري كه هيچگونه سابقه فرهنگي و هنري چشمگيري نداشته و تنها به دليل محقق نشدن حضورش در وزارت كشور و به واسطه قول و قرار كسب رداي صدارت به عنوان وزير پيشنهادي فرهنگ و هنر به مجلس وقت معرفي شد، گزينهاي كه حتي صداي هنرمندان و فرهيختگان موافق خود را در رسانههاي همسوي دولت درآورد اما در نهايت به عنوان يازدهمين سكاندار دستگاه فرهنگ و هنر كشور با رأي قاطع نمايندگان ملت بر صندلي سبز ساختمان كمالالملك تكيه زد. وزير ارشاد در همان گام نخست و در انتخاب و انتصاب برخي معاونتها از جمله معاون هنري چنان به بيراه رفت كه در كمتر از چند ماه مهمترين و تأثيرگذارترين معاونت وزارت ارشاد را- با احترام به تمام مديران زحمتكش و خدوم آن دستگاه - به بورس دلالان و واسطهگران حوزه فرهنگ و هنر تبديل كرد و رسماً و عملاً نشان داد كه بيش از آنكه مستعد انجام خدمت باشد در تلاش براي زد و بند به شيوه دلالي است، راه و روشي كه نتيجهاش بعد از سپري شدن چهار سال و به هدر رفتن فرصتها و ظرفيتها در واپسين روزهاي دولت يازدهم، اين شد كه فرهنگ و هنر كشور در وضعيتي قرار بگيرد كه در منصفانهترين توصيف ممكن حال محتضرِ منتظري را داشته باشد كه نفسهايش به شماره افتاده و اگر دم مسيحايي به آن نرسد، همگان آماده خواندن فاتحه بايد بشوند.
از مجموعه اقدامات رخ داده در دوره مديريت معاون هنري وزارت ارشاد ميتوان به حوزه تئاتر اشاره كرد كه اوضاع به مراتب بدتر از ساير بخشها بود تا جايي كه حتي به جرئت ميتوان گفت بسيار بيبرنامهتر و بي نظارتتر و در معرض برخي جريانهاي معاند نظام قرار گرفته است. نگارنده اجازه ميخواهد از مباحث محتوايي آن گذر كند كه خود حكايت صد من كاغذ است و رسوايي مضاعف و تنها اشارهاي داشته باشد به مركز هنرهاي نمايشي به عنوان متولي تئاتر كشور كه از موارد و مباحث كاملاً جدي و مهمي غفلت كرده كه اگر تعمدي باشد خيانت و اگر سهوي باشد كوتاهي به شمار ميرود كه عليايحال حكايت مفصل دارد كه به وقتش بيان خواهد شد و در آينده نيز قطعاً به تفكيك آثار و موشكافانهتر پرداخته خواهد شد اما يك پرسش مهم در مورد ادعاي معاونت هنري وزارت ارشاد كه در خصوص آن بارها گفتوگو كردند و آن افزايش صددرصدي اجراي تئاتر – بالغبر يكصد نمايش در شهر تهران به صحنه ميرود در حاليكه در 10 سال گذشته اين عدد حدود 20 اجرا بود- در دولت يازدهم است و اين سؤال مهم كه آيا همپا و هماندازه اين سير صعودي اجراي تئاتر در دولت يازدهم، نهاد و مركز نظارتي اين حوزه كه از اهميت بسيار چشمگيري آنهم بهواسطه زنده و جاري بودن اين هنر دارد وسعت و گسترش پيداكرده است يا در همان سطح10 سال پيش متوقف شده است؟
پاسخ كاملاً واضح و آشكار است. كافي است اخبار چند وقت اخير تئاتر را دنبال كنيد تا متوجه شويد كه اساساً نظارت به رغم افزايش صددرصدي اجراي تئاتر در اين حوزه تا چه ميزاني به شوخي و مقوله سردستي تبديل شده است. وقتي مديران و مسئولان نظارتي مركز هنرهاي نمايشي با تمام احترامي كه نگارنده برايشان قائل است بيش از آنكه متعهد به مأموريتهاي محوله باشند، درگير رتقوفتق برخي امور بيربط به مأموريتهاي خود هستند، چگونه ميتوان از آنان انتظار انجام صحيح و درست وظايف را داشت؟ غفلت و خطايي كه نتيجه آن جز به خطر انداختن فرهنگ و هنر نبوده و انقلاب را از داشتن يك ظرفيت عظيم و بينظير محروم ساخته است.
در حوزه موسيقي نيز يكي از چالشهاي دولت يازدهم بحث لغو كنسرتها به رغم وعده و وعيدهاي بيحدومرز، تخيلي و جوگير شده مسئولان وقت در مراسم معارفه خود در سال 92 بود، بحثي كه به رغم اهتمام ويژه معاونت فرهنگي قوه قضائيه و نيروي انتظامي براي ساماندهي به فضاي ناهمگون و نامتعارفي كه در اينگونه مراسمها غالب شده داشتند، متأسفانه معاونت هنري وزارت ارشاد نهتنها براي ايجاد اين تفاهم گامي برنداشت كه بارها و بارها و به طُرق مختلف و با شيطنتهاي مكرر سعي در ايجاد فاصله و بدبيني جامه هنري كشور نسبت به نهادهاي دلسوز فرهنگ و هنر انقلاب كرد و حال اينكه از اين فضا چه سودي به جيب مسئولان امر ميرفت كه بر انجامش مصر بودند اللهاعلم. و بسياري نمونههاي فراواني ديگر در حوزه فرهنگ و هنر كه نگارنده به دليل خارج بودن از حوصله اين يادداشت و مخاطبان به زمان ديگري موكول ميكند. مواردي كه همگي تنها و تنها گوشهاي از عملكرد ضعيف دولت يازدهم بهخصوص در حوزه معاونت هنري وزارت ارشاد را عيان و بيان ميكند، دولتي كه همانگونه كه در آغاز يادداشت بدان اشاره شد با انتخاب غلط و اشتباه مديران مربوط چهار سال از بهترين فرصتهاي فرهنگي انقلاب را به هدر دادند و متأسفانه ظرفيتهاي بيشماري نيز از دست رفت.