
محسن فرهادي
در نقد جنبش دانشجويي مسلمان، دامنه تأثيرگذاري آن بر جامعه دانشگاهي، سطح و گستره حضور آن در متن عمومي جامعه براي جريانسازي فكري و... بارها سخن گفته شده است. با اين حال، گويي گوشي براي شنيدن اين نقدها موجود نيست! دانشجوياني كه خود تندترين نقدها را بر عملكرد مسئولان اجرايي كشور وارد ميكنند و براي بيان اين نقدها نيز هر ساله تريبوني بدون سانسور و چندين ساعته در ديدار با رهبر معظم انقلاب- به عنوان بالاترين مقام حاكميت- دارند، نقدهاي اساسي متعددي را كه بر عملكرد خودشان وارد ميشود، كمتر ميشنوند.
صاحب اين قلم، پيش از اين در نقد عدم حضور تشكلهاي دانشجويي انقلابي در متن مردم، تمركزگرايي و تهران محوري اين تشكلها و بيبرنامگي محض آنها براي استفاده از ظرفيت عظيم ادوار جنبش دانشجويي در سراسر كشور سخن گفته است.
طبيعتاً جرياني كه خود را همواره منتقد و طلبكار ميداند، اگر ظرفيت و فرصت خودانتقادي را از خود بگيرد، دچار ركود خواهد شد. برآيند عملكرد جنبش دانشجويي كشور در حال حاضر را نيز شايد بتوان با همين واژه «ركود» نشانهگذاري كرد. واقعيت اين است كه سطح و گستره عملكرد جنبش دانشجويي با توجه به ظرفيتهاي عظيم اين مجموعهها، به هيچ وجه قابل قياس نيست و اين واقعيت تلخ، همان چيزي است كه ما به عنوان «ركود» از آن نام ميبريم. نمود بارز اين مدعا را ميتوان در انتقاد چندين و چند باره رهبر انقلاب از برگزار نكردن كرسيهاي آزادانديشي توسط تشكلهاي دانشجويي ديد. مسئله وقتي بغرنجتر ميشود كه بدانيم برخي كاستيهاي موجود در عملكرد جنبش دانشجويي، آنقدر واضح است كه براي ديدن آن، نياز به هيچ تحليل پيچيده و غامضي نيست. مسئله عدم ارتباط جنبش دانشجويي كشور با فعالان دانشجويي ديگر كشورهاي جهان، از همين دست مسائل آزاردهنده است.
اگر بخواهيم سطح توقعمان را باز هم پايينتر بياوريم، خواهيم گفت: جنبش دانشجويي كشور با فعالان دانشجويي كشورهاي مسلمان نيز تقريباً هيچ ارتباط مؤثري ندارد. بزرگترين اتحاديههاي دانشجويي كشوري غالباً معاونتي به نام معاونت بينالملل ندارند. وجود معاونت بينالملل در برخي ديگر نيز بيشتر براي ويترين كار است، نه چيز ديگر! عمده فعاليت معاونت بينالملل اين اتحاديهها، موضعگيري هر چند ماه يكبار مسئول آن در يك مسئله بينالمللي است. همين و ديگر هيچ! كسي نيست بپرسد با اين احوال ما چگونه قرار است آرمانهاي خميني(ره) را دنبال كنيم؟ هجوم وحشيانه صهيونيستها به مسجدالاقصي طي روزهاي گذشته، بار ديگر اين زخم ناسور را باز كرده است. تشكلها البته زحمت كشيده، طبق معمول بيانيه صادر كردهاند! آن هم تنها به زبان فارسي. نه حتي عربي، اردو يا پشتو! انگليسي، اسپانيايي، روسي و... كه اصلاً حرفش را نزن! ما حرفي با اين كفار نداريم! مرگ بر امريكا! امام(ره) هم فقط به مسئولان گفته است:«مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست.»
بيانيه عربي يا اردو زبان لاجرم بايد مخاطبي داشته باشد كه احتمالاً شما را بشناسد. ما را اما كسي در كشورهاي مسلمان نميشناسد كه حرفهايمان را گوش كند! ما آريايي هستيم، حرف ديگران را هم پيش ما نزن! انگار نه انگار كه امام(ره) ميفرمود:«جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.» يا ميفرمود: «ما به تمام جهان تجربههايمان را صادر مىكنيم و نتيجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون كوچكترين چشم داشتى به مبارزان راه حق انتقال مىدهيم!» انگار وظيفه ما تنها تخطئه اقدامات فلاني، فلاني و آن فلان فلان شده ديگر است. همين! معلوم نيست كي قرار است از اين خواب غفلت بيدار شويم و بفهميم عدم ارتباط ما با فعالان دانشجويي ديگر كشورها، آن هم در عصر ارتباطات، گناهي نابخشودني است.
اگر انقلاب صادر نميشود، فقط دولتها مقصر نيستند. در شرايطي كه ناكارآمدي ساختارهاي دولتي در مبارزات فكري، هر روز بيش از پيش در سراسر جهان اثبات ميشود، ما هنوز هم از كم كاري وزارتخارجه در صدور انقلاب گلايه داريم. خودمان اما پس از گذشت 38 سال از انقلاب، در حد ايجاد معاونت بينالملل در ساختار اتحاديهمان نيز كاري براي صدور انقلاب نميكنيم. در همين شرايط است كه احساس ميكنيم نهايت وظيفه ما براي همدردي با ملت مظلوم فلسطين نيز صدور بيانيهاي به زبان فارسي يا حداكثر، برگزاري تجمعي در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران است. اين اقدامات البته خارج از سطح تأثير آن بر دردهاي مردم فلسطين، انرژي ما را تخليه ميكند. در اين حرفي نيست! تكليف اما مسلماً چيز ديگري است. تكليف شايد آن باشد كه بين تمام احساس تكليفها، كمي از دكتر حسابي ياد بگيريم كه زبان آلماني را در آخرين سال حياتش آموخت!
شايد و تنها شايد! تكليف اين باشد كه حداقل يك زبان ديگر را بياموزيم تا بين گشتهاي فيسبوكي، توييتري و اينستاگراميمان، بتوانيم با يك دانشجوي مسلمان يا غيرمسلمان ديگر درباره وضعيت كنوني دنيا، رنجهاي مردم يمن، فروش سلاحهاي انگليسي و امريكايي به عربستان، غصههاي مادران و كودكان سوري و هزاران موضوع ديگر حرف بزنيم. شايد اگر طي تمام اين 38 سال، تنها 5 درصد از ظرفيت و وقت اتحاديههاي دانشجويي در اين مسير صرف شده بود، حالا منطقه وضعيت ديگري داشت و ديگر نيازي به غصه خوردن براي مظلوميت فلسطينيها نبود. در شرايطي كه انقلابهاي كشورهاي عربي را انقلاب توييتري مينامند، ما نه تنها به گسترش ارتباطات فراملي خود در بسترهاي ارتباطي نوين فكر نميكنيم، كه هنوز فكر ايجاد واحد بينالملل در زيرمجموعه اتحاديهمان نيز به سرمان نميزند! مسئله بغرنجتر از آن است كه بتوان به تمامي ابعاد آن در اين يادداشت كوتاه پرداخت. سر بسته اما بگذاريد بگويم: «رنجهاي مسجدالاقصي از صهيونيستها و سعوديها نيست، كه انّ كيد الشيطان كان ضعيفا!»