با طرح اين شكايت مأموران شاهرخ را شناسايي و دستگير كردند، اما او در مراحل بازجويي با قبول ضرب و جرح و انكار آدمربايي گفت: شاكي مرا ميشناخت و با ميل خودش سوار خودرو شد تا در مورد اختلافات قبلي صحبت كنيم، اما منجر به درگيري شد. بعد از اقرارهاي متهم، پرونده به دادگاه كيفري دو استان تهران فرستادهشد و در تاريخ چهارم تيرماه سال 95 بعد از محاكمه شاهرخ از آدمربايي تبرئه، اما در خصوص ضرب و جرح به پرداخت ديه محكوم شد. اين رأي با اعتراض شاكي تحت تحقيقات بيشتر قرار گرفت و پرونده متهم با گواهي شاهدان كه نحوه سوار كردن شاكي را ديده بودند، بار ديگر به اتهام آدمربايي به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. پرونده در تاريخ اول ديماه سال 95 روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي قربانزاده قرار گرفت. بعد از اعلام رسميت جلسه شاكي بار ديگر شكايت خود را مطرح كرد و گفت: متهم دروغ ميگويد. روز حادثه ابتدا او را نشناختم و سوار خودرواش شدم و او مرا ربود كه پس از تصادف موفق به فرار شدم. سپس متهم با انكار جرمش در جايگاه قرار گرفت و گفت: وقتي شاكي براي اجاره آپارتمان آمد، مرا ديده بود و ميشناخت. روز حادثه نيز براي حل اختلافات قبلي به ميل خودش سوار ماشين شد، اما منجر به ضرب و جرح شد. در پايان هيئت قضايي پرونده را بار ديگر به دادسرا فرستادند و بعد از تحقيقات بيشتر مشخص شد شاكي و متهم همديگر را ميشناختند و شاكي براي حل مشكلات بعد از سوار شدن در خودرو با متهم درگير كه منجر به ضرب و جرح ميشود. بنابراين اعتراض شاكي نقض و متهم از اتهام آدمربايي تبرئه ميگردد. اين رأي به ديوان عالي كشور فرستاده شد و از سوي شعبه شانزدهم ديوان نيز مورد تأييد قرار گرفت.