
دنيا حيدري
استعمال دخانيات و رواج اعتياد بيشك براي هر جامعهاي حكم فاجعه دارد. البته تحقيقات و آمار نشان ميدهد بهترين راه مقابله با اين فاجعه، توجه و روي آوردن به ورزش است. اين درحاليست كه اين روزها شاهد روي آوردن ورزشكاران و فوتباليستهاي زيادي به سوي دخانيات و مواد مخدر هستيم؛ مسئلهاي كه بسيار نگرانكننده است. هر چند كه بعد از فيفا و AFC، حالا سازمان ليگ فوتبال ايران با تصويب قانون منع ورود و استعمال دخانيات در تمامي ورزشگاههاي كشور قصد مقابله با اين پديده شوم را دارد. مسئلهاي كه البته احمد هاشميان رئيس سابق كميته پزشكي فدراسيون فوتبال ايران تأكيد دارد كه به تنهايي نميتواند نتيجهاي مثبت داشته باشد.
باتوجه به پايين آمدن سن استفاده از دخانيات و روي آوردن ورزشكاران به اين مسئله، قانون ممنوعيت ورود و استعمال دخانيات در ورزشگاهها چه تأثيري ميتواند بر كند شدن اين روند داشته باشد؟
اساساً تغيير آنچه در جامعه و بين افراد آن به يك عادت تبديل شده، نيازمند صرف وقت، هزينه و سرمايهگذاري فرهنگي قابل توجهي است و نميتوان بدون فراهم كردن شرايط لازم، صرفاً با شعار دادن يا حتي ايجاد محدوديت قانوني به ايجاد تغيير اميدوار بود. در واقع تغيير عادات و رفتارهاي غلط نيازمند يك برنامه كاملاً مشخص در زمينه اقدامات آموزشي بنيادي و اساسي در باورهاي اعتقادي و رفتاري افراد است كه متأسفانه كمتر شاهد يك چنين برنامه جامعي هستيم. وقتي مقدمه رفع اين اشكالات در جامعه شكل نگرفته با وضع قانون فقط افراد متخلف بيشتري شناسايي ميشوند و با آنها برخورد ميشود. حال آنكه به صرف اين برخوردهاي قانوني هرگز قادر نخواهيم بود كه يك رفتار غلط را به يك رفتار و عادت صحيح تغيير بدهيم.
در واقع ميگوييد به صرف اعمال اين قانون نميتوان انتظار ايجاد تغيير داشت؟يعني اگر ميخواهيم از فوتبال به عنوان تأثيرگذارترين و پرطرفدارترين ورزش دنيا و كاركردهاي اجتماعي آن در جامعه براي كم كردن وابستگي افراد به دخانيات و مواد مخدر استفاده كنيم، صرفاً اعمال اين قانون آن تأثير و انتظاري را كه داريم نميگذارد چراكه اين رفتار در استاديومها تنها يك نماد است. يك نقطه شروع براي علاقهمند به فوتبال كه به او هشدار بدهيم استفاده از سيگار و مواد مخدر با سلامت تو و روح ورزش در تضاد است و اين ممنوعيت يكسري پيام دارد. ولي آيا اين قانون به تنهايي ميتواند باعث شود كه تغيير رفتار اساسي در زندگي افراد شكل بگيرد؟البته كه به ندرت!
منظورتان اين است كه بايد عميقتر به اين مسئله نگاه كرد، درست است؟بايد كاري كنيم كه افراد به طور كلي سيگار كشيدن را كنار بگذارند و براي آن از فوتبال به عنوان يك ابزار با كاركرد اجتماعي بالا استفاده كنيم اما اين ابزار يك بخش كوچكي از برنامه ترك اعتياد محسوب ميشود. ما بايد سعي كنيم هم با آموزشهاي لازم و هم ارائه الگوهاي مناسب براي حل اين مشكل گام برداريم.
ورزشكاران ميتوانند الگوهاي مناسبي باشند اما اين روزها شاهد شيوع استعمال دخانيات و گاه چيزي فراتر از آن در بين فوتباليستها هستيم و اين تأثيري به مراتب بدتر دارد. اساساً بازيكنان الگوهاي اجتماعي براي جواناني هستند كه راهي ورزشگاهها ميشوند. پس خيلي مهم است كه ما بتوانيم الگوهاي خوبي را در اين زمينه به مخاطبين فوتبال ارائه كنيم. يكي از آن چيزهايي كه در تربيت افراد تأثير ميگذارد عوامل محيطي است. پس قبل از هرچيزي بايد از خود سؤال كنيم براي ساخته شدن فضاي ورزش جامعه كه ورزشكاران در آن شكل ميگيرند چه سرمايهگذاريهاي آموزشي، تربيتي و فرهنگي كردهايم. ما قرار است الگوهاي مناسبي به افراد جامعه ارائه دهيم. اما براي ساختن اين الگوها چه كردهايم؟آيا فقط اسم باشگاههايمان فرهنگي ورزشي است؟ يا كارهاي فرهنگيمان تنها به برگزاري نماز جماعت يا زدن دو بنر خلاصه ميشود؟ اينها لازم است اما كافي نيست. در باشگاههاي ما كدام اقدامات مؤثر فرهنگي ورزشي برنامهريزي و اجرا شده براي آنكه يك ورزشكار حرفهاي به يك نمونه اخلاقي ورزشي تبديل شود؟ اما در خصوص اينكه ورزشكاران به اين سمت كشيده شدند بايد تأكيد كنيم كه تعداد آنها زياد نيست چون ورزشكار حرفهاي نميتواند به استعمال دخانيات استمرار ورزد. چرا كه در عملكرد او تأثير ميگذارد.
يعني نقش اصلي را در اين بين باشگاهها بازي ميكنند؟شما نگاه كنيد وقتي يك ورزشكار حرفهاي كه معمولاً از شهرستانها و از قشر ضعيف جامعه هست كه در بدو ورود بسيار سلامت و عاشق ورزش؛ تمام زندگي و وقت خود را صرف درخشش در اين عرصه ميكند. اما چه ميشود كه وقتي وارد فضاي حرفهاي ورزش ميشود يك تغيير رفتار از او شاهد هستيم. دليلش اين است كه زيرساختهاي فرهنگي و تربيتي كه بايد در باشگاههاي حرفهاي ما طراحي و اجرا شود، نه طراحي شده و نه اجرا. بعد نقش ما به عنوان پزشك اين است كه برويم به آنها توصيه كنيم كه اين كارها را نكنيد كه توصيه نيز به تنهايي نميتواند راهگشا باشد. خصوصاً كه آنها در جواني و نوجواني كه در اوج قدرت بدني هستند وارد ورزش ميشوند. زماني كه اصولاً توصيهپذير نيستند و از خود مقاومت نشان ميدهند. پس ما به عنوان پزشك فقط فرصت يك توصيه را داريم يا مراقبت كردن و نهايت گرفتن تست كه ببينيم نيكوتين در خون آنها هست يا نه. اما ما بايد فراتر از توصيه و نصيحت، صاحب برنامه فرهنگي - تربيتي تأثيرگذار باشيم. همانطور كه در باشگاههاي حرفهاي دنيا ميبينيد، براي ورزشكار در كنار برنامه تمريني، برنامههاي تربيتي و آموزشي وجود دارد كه از ورزشكار الگويي ميسازد كه در جامعه نماد دستگيري و كمك به محرومان و نيازمندان و الگوي آن جامعه ميشود.
اما براي دستيابي به اين هدف باشگاهها نيز بايد موظف به اجراي برنامههاي اصولي باشند؟بله، همينطور است. براي دستيابي به هدف، تنها اعمال يك قانون كافي نيست، بايد همه دست به دست هم بدهند. اساساً انجام كارهاي زيربنايي و به خصوص تغيير شيوه زندگي و اقداماتي كه نيازمند تغيير بينش و رفتار در افراد هست، كار سختي است و ما به دنبال كارهاي سخت نرفتيم و اين اشتباه بزرگ ماست. در درجه اول بايد نگرش مديراني ورزشي در خصوص وظايف تربيتي و فرهنگي كاملاً اصولي باشد. مجموعه مديريتي بايد اين باور را داشته باشد كه ورزشكاري كه فاقد ارزشهاي اخلاقي و انساني و تربيتي و فرهنگي است ميتواند تبديل به ماده منفجره براي كشور شود و هر اندازه اين افراد مشهورتر و معروفتر، خطرناكتر. در عين حال بايد باشگاهها را موظف كنيم كه سهم هزينهكرد خود براي بخش فرهنگي و تربيتي را كاملاً در بودجه تعريف كنند. اين قوانين فيفا و AFC هم هست. وقتي كه آنها ما را مكلف ميكنند كه در جنبههاي مختلف بايد برنامه توزيع بودجه خود را اعلام كنيم. دقيقاً به دنبال تحقق اين اهداف هستند كه يك باشگاه بايد نسبت به مسئوليتهاي اجتماعي خودش حساس باشد و نميشود باشگاهي در جامعه رقم قابل توجهي درآمد را به خودش تخصيص بدهد اما تأثيرگذاري اجتماعياش را فراموش كند. اينكه از كجا شروع كنيم، اسير شدن در يك كلاف سردرگم است. اما به اندازه كافي الگوها و مدلهاي مختلف و امتحان پس داده در دنيا وجود دارد كه ميتوانيم از آنها در كنار آموزههاي ديني و ملي خود استفاده كرده و به نتيجه برسيم. اين بحث مهمي است كه به طور مستقيم با سلامت جامعه و ورزش كشور ارتباط دارد و نميتوان به سادگي از كنار آن گذشت. همين طور صرفاً با وضع يك قانون نميتوان تصور كرد كه وظيفهاي كه برعهدهمان بوده را انجام دادهايم.