محمد اسماعيلي
بررسي نقش اتحاديه اروپا و فرانسه، انگليس و آلمان به عنوان سه عضو اين اتحاديه در مذاكرات هستهاي و پس از آن در دوران پسابرجام داراي اهميت بوده و ميتواند چشمانداز روابط ايران با اين اتحاديه و كشورهاي مذكور را تا حدود بسياري روشن سازد.
دولتمردان و مقامات ارشد وزارت امورخارجه كشورمان معتقدند اعضاي اتحاديه اروپا در فرآيند مذاكرات هستهاي وپس از آن طي دو سال پس از روز امضاي برجام بسيار مناسب عمل كرده و توقعات كشورمان را برآورده كردهاند، به عنوان نمونه عباس عراقچي درگفتوگوي زنده تلويزيوني در شنبه شب از عملكرد اتحاديه اروپا احساس رضايت كرده و بيان ميكند: «برخلاف ترامپ و امريكا، اروپا از برجام حمايت ميكند و پشت سر برجام ايستاده، برجام همانطور كه پيمان مودت ما با امريكا نيست، پيمان مودت با اروپا هم نيست. ما با اروپا در بسياري موارد مشكلات و اختلاف نظرهاي عميقي داريم از جمله در بحث موشكي، فلسطين و حقوق بشر و...ولي در موضوع برجام اروپا از برجام حمايت ميكند و مخالف از بين رفتن آن است.»
در ماههاي گذشته نيز سايرمقامات دولت يازدهم نقش اتحاديه اروپا را بسيار مفيد دانستهاند و طي آن بارها مقامات كشورهاي اروپايي به تهران دعوت شده و در نشستهاي خبري از نقش اين كشورها در پيشبرد توافق هستهاي تشكر كردهاند.
پرسشي كه در اينجا مطرح ميشود آن است كه آيا واقعاً اتحاديه اروپا و كشورهاي برجسته اين قاره نظير فرانسه، انگليس و آلمان نقش سازندهاي در انعقاد توافق هستهاي و پس از آن رفتاري منصفانه در اجراي آن داشتهاند؟ مهمتر اينكه در مقابل نقض برجام توسط امريكاييها، توانستهاند نقشي فعال و مبتني بر اصول حقوق بينالملل ايفا كنند؟
هنوز فراموش نشده كه كشورهاي اروپايي طي مذاكرات هستهاي در 14سال گذشته همواره در كنار امريكاييها بودهاند و از تمام تحريمهاي ظالمانه و قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل حمايت و جهت اجراي بهتر آن تلاش كردهاند كه اگر اين همراهي وسيع درجهت افزايش فشارها عليه جمهوري اسلامي ايران نبود، بدون شك بسياري از اهداف امريكاييها در طول14 سال گذشته هيچ گاه محقق نميشد، كما اينكه در مذاكرات سعدآباد ميان ايران و سه كشور اروپايي كه نمايندگان آن هيئت اروپايي دومينيك دو ويلپن، جك استراو و يوشكا فيشر وزيران خارجه سه كشور فرانسه، بريتانيا و آلمان بودند، ايران تعهدات پذيرفته شده خود ذيل تعليق برنامه هستهاي كشورمان را اجرا كرد و درمقابل اروپاييها از اجراي آنچه پذيرفته بودند امتناع كردند كه همين عدم اجراي تعهدات اروپاييها نهايتاً منجر به آن شد كه جمهوري اسلامي ايران برنامه هستهاي خود را از بگيرد.
در طول مذاكرات جديد از مهر سال92 تا تيرماه94نيز اروپاييها تأمين منافع امريكاييها را در اولويت قرار دادند تا جايي كه بارها ايران و1+5 بر سر موضوعات مهمي توافق كردند و اين كشور فرانسه بود كه با ايفاي نقش پليس بد ضمن امتيازگيري از طرف ايراني، در جهت تحقق خواستههاي امريكاييها گام برميداشت.
كارشكني برخي از كشورهاي اتحاديه اروپا تاجايي بود كه به گفته برخي از اعضاي تيم مذاكرهكننده كشورمان، گفتوگوها در طول مذاكرات هستهاي به درازا كشيده ميشد و فشار بر ايران براي پذيرش خواستههاي امريكا افزايش پيدا ميكرد تاجايي كه انعقاد قراردادهاي مبهم و يكطرفه مانند «اجاره به شرط تمليك هواپيما بين ايران و ايرباس»يا«قرارداد ايرانخودرو با پژو و رنو»را بسياري امتياز ايران به فرانسه ميدانند.
اما آنچه مهم است اينكه بهرغم آنكه دو سال از مذاكرات هستهاي گذشته اما شركتهاي مختلف اروپايي و بانكهاي متعدد آن تاكنون روابط
تجاري- اقتصادي خود را با ايران عادي نكردهاند و حاضر نيستند تعهدات پذيرفته شده در متن برجام را بهدليل فشارهاي امريكا- و البته نبود اراده كافي براي اجرا- عملياتي كنند، كما اينكه دونالد ترامپ در سفر اخير خود به اروپا از مقامات ارشد كشورهاي اتحاديه اروپا خواسته تا همانند دو سال اخير از عاديسازي روابط شركتها، تجار و بانكها با ايران خودداري كنند.
آخرين اقدام هماهنگشده كشورهاي عضو اتحاديه اروپا با امريكا تنظيم و انتشار بيانيه امريكا- تروئيكاي اروپا جهت نقض قطعنامه2231 به واسطه آزمايش موشك ماهوارهبر سيمرغ در هفته اخير است، آن هم در شرايطي كه در قطعنامه2231 اصل آزمايش موشكي ايران را رد نكرده و تنها آزمايش موشكهايي كه قابليت حمل كلاهك هستهاي را دارند، منع كرده است. آنچه مهم است همراهي اروپاييها با امريكا مبني برنقض قطعنامه2231 توسط ايران به اثبات تفسير يكجانبه از اين قطعنامه بر ضد ايران كمك خواهد كرد؛ مسئلهاي كه همچنان از چشم وزارت امورخارجه بهدور مانده است.
عدمهمكاري مناسب كشورهاي اين اتحاديه را ميتوان در خلال سخنان عراقچي نيز جستوجوكرد؛ آنجايي كه وي ميگويد: «آنچه در بيانيه تروئيكاي اروپا آمده است نگفته كه نقض شده، گفته كاري كه ايران كرده با قطعنامه2231 ناسازگار و ناهمخوان است.»
از سوي ديگر سفرهاي متعدد مقامات و هيئتهاي مختلف كشورهاي اروپايي به ايران در دوران پسابرجام نيز حاوي دستاورد مشخصي نبوده است، در حالي كه خبرگزاري ايسنا در گزارشي مينويسد: «براساس آمار اعلام شده تاكنون وزيران خارجه اروپايي54 بار به تهران سفر كردهاند و در مقابل محمدجواد ظريف نيز در پاسخ به دعوت همتايان خود يا به منظور شركت در اجلاس بينالمللي 46بار به كشورهاي اروپايي سفر كردهاست» كه همچنان آمار رسمي كه نمايانگر بهبود روابط
تجاري- اقتصادي ميان ايران با اين كشورها باشد در دسترس نبوده و دولت نيز گزارشي متقن در اين باره منتشر نكرده است.
بايد توجه داشت كه اتحاديه اروپا چه در قالب بيانيههاي كميسيون مشترك برجام و چه در قالب بيانيههايي كه در يك سالگي و دوسالگي برجام منتشر كردهاند، كمترين توجهي به نقض برجام ازسوي امريكاييها نداشته و به جاي تصريح بر اين مسئله بافرافكني دوطرف توافق را به حسن اجراي تعهدات! فراخواندهاند، به عنوان نمونه فدريكا موگريني در بيانيهاي كه در دومين سالگرد برجام منتشر كرد نيز بدون اشاره به نقض چندباره برجام توسط امريكاييها با ادبيات خاص به نقش ايران در افزايش تنش و جنگ در جهان اشاره ميكند و ميگويد: «براي آن دسته از ما كه در مذاكرات هستهاي ايران حضور داشتيم، كاملاً آشكار است كه صلح و امنيت، تعهدي جمعي و مبتني بر همكاري است. اين توافق، منطقه و تمام جهان را امنتر كرده است. اين توافق متعلق به تمامي كساني است كه به لطف اجراي كامل آن، امنتر هستند.»
بهراستي چگونه ميتوان از نقش سازنده اتحاديه اروپا و كشورهاي عضو آن به درستي ياد كرد در حالي كه قبل، حين و بعد از توافق هستهاي ايران و1+5 اعضاي اين اتحاديه با اقداماتي نظير«ايران را به رفتارهاي ضدصلح و امنيت جهاني متهم»، «مانع عاديسازي روابط تجاري- اقتصادي ايران با اعضا شده»، «در جهت منافع امريكاييها حركت كرده»، «نقض برجام توسط امريكاييها را سانسور كرده» و «آزمايش موشكي سيمرغ را نقض قطعنامه2231 دانسته»دقيقاً مشابه امريكاييها عمل كردهاند؟