
محمد اسماعیلی
«تقليل» و «سانسور» دو حربه يك جريان سياسي در داخل كشور براي مواجهه با تحريمهاي جديد ايالات متحده امريكا موسوم به اس 722 است كه سطحي از آن را ميتوان در صفحه نخست روزنامههاي زنجيرهاي كشور مشاهده كرد.
«انتخاب شهردار تهران»، «گماردن وزير زن»، «گفتوگو با سفير تركيه در تهران»، «سهمخواهي از كابينه دوازدهم»و«بدهيهاي شهرداري»مهمترين عناوين و محورهايي است كه روزنامههاي وابسته به جريان غربگرا و غربباور روز گذشته بر آن متمركز شدند آنهم در جايي كه بحث تصويب تحريمهاي «جامع»و«فراگير» سنا حتي با فونت كمرنگ نيز جايي در نيمتاي صفحات نخست اين روزنامههاي پرشمار نداشت. از پاييز 92 و با آغاز دور جديد مذاكرات ايران با كشورهاي 1+5 بر سر پرونده هستهاي كشورمان همواره اولويت يك جريان سياسي آن بوده كه «دشمني دامنهدار - بدون مرز» امريكاييها را محدود به دهه نخست انقلاب اسلامي دانسته و از نظام بخواهد تا به مقابله يكطرفه! خود با ايالات متحده پايان دهد.
جهتگيري شخصيتها و رسانههاي وابسته به اين طيف سياسي دشمني امريكا با جامعه ايراني را «پايان يافته» از سوي آنها و ادامهدار از سوي ايران القا ميكردند تا جايي كه عامل اصلي وضع تحريمهاي ظالمانه عليه ايران و از جمله تحريمهاي غيرانساني دارو را دولت قبل و نه مقامات ارشد امريكا معرفي ميكردند و در مناظرات انتخاباتي سال92، برخي از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري با به چالش كشاندن انقلابيگري، ريشه تحريمها را اتخاذ همين رويكرد در عرصه روابط خارجه دانسته و تلاش كردند منافع مردم را در مقابل چنين روشي قرار دهند.
تخريب دور جديد انقلابيگري از مناظرات92
انتقادات بدون پشتوانه كارشناسي آن مناظرات نه تنها دوقطبي «حاكميت – مردم» را شكل ميداد بلكه ميتوانست مردم را آرام آرام به اين باور برساند كه پافشاري روي مؤلفههاي گفتمان انقلاب اسلامي در عرصه سياست خارجه نه تنها آوردهاي براي كشور و به ويژه در عرصه معيشت مردم ندارد بلكه سختي معيشت و دامنهدارشدن تحريمها را بهدنبال خواهد داشت.
براي پيشبرد اين سياست نياز بود تا چهره نظام سلطه بزك و دشمني يا «سوءتفاهم»القا شود تا جايي كه كوتاه نيامدن نظام از موضع انقلابيگري و به صورت مصداقي پافشاري روي «غنيسازي20درصد»يا «حفظ قلب رآكتور آب سنگين اراك» يكي از عوامل تشديد تحريمها توسط امريكا جلوه داده شود.
قرار دادن نظام مقابل مردم!
جريان مورد اشاره تلاش ميكرد از همان ابتداي شروع مذاكرات اين شائبه را در افكار عمومي نهادينه كند كه نظام حفظ صنعت هستهاي به صورت تمام و كمال را بر منافع عمومي ارجح دانسته و فقر و گراني و تورم هم نتوانسته حاكميت اسلامي را به تعديل مواضع و نرمش در مقابل غرب وادار كند. اين دوقطبيسازيهاي كاذب حاكميت – مردم نه تنها به خودي خود دشمني امريكا را مقطعي و محدود نشان ميداد بلكه اين تصور را در جامعه ايراني شكل ميداد كه چنانچه ايران از رفتار تنشزا دست بردارد، امريكا تحريمها را برداشته و منافع جامعه ايراني را به رسميت خواهد شناخت!
مشروط و محدود کردن دشمني امريکاييها
«مشروط و محدود كردن دشمني امريكا» يكي از كاركردهاي مشخص اين سناريو بود تاجايي كه بخشي از جامعه اين نگاه را باور و براساس آن به نامزد متبوع اين طيف استقبال نشان داد و منتظر ماند تا با تعديل مواضع جمهوري اسلامي ايران در مقابل غرب، تحريمها برداشته شود و اقتصاد كشور رونق گيرد و مشكلات معيشتي رو به كاهش بگذارد اما هر چه مذاكرات به پيش رفت و توافق اجرايي شد، نه تنها تحريمها و دشمنيها كاهش نيافت بلكه دامنه و وسعت آن نيز بيشتر شد اما اين وسعت و گسترش دشمنيها هنوز باعث نشده شخصيتها و رسانههاي خوشبين به غرب همچنان از موضع خود كوتاه آيند و ضمن اقرار به دشمنيهاي بدون مرز امريكاييها، از لزوم تجديدنظر در رفتار چهار سال اخير با امريكاييها سخني به ميان بياورند.
مرغ مدعيان يک پا دارد
نقض چندباره برجام و از جمله تصويب تحريمهاي جديد تحت عنوان اس 722 نيز باعث نشده كه وابستگان به اين طيف منافع ملي را بر منفعتهاي حزبي- سياسي ارجح بدانند و خواهان تصحيح اشتباهات اخير در مقابل ايالات متحده شوند، گويا مرغ همچنان يك پا دارد و حرف مرد يك كلام است و اگر در مناظرات انتخابات رياست جمهوري سال 92 گفته ميشد كه انقلابيگري در عرصه سياست خارجه هزينهزاست و ميتوان با تعامل، هزينههاي امريكاييها را كاهش داد، امروز پس از گذشت چهار سال از آن مناظرات و اثبات دشمنيهاي بدون مرز اين كشور عليه جامعه ايراني همچنان بايد بر موضع قبلي خود پافشاري كنند. در تمام اين مدت موازي با مذاكرات هستهاي ايران با 1+5، شخصيتهاي سياسي وابسته به اين طيف اولويت خود را«بزك كردن چهره نظام سلطه» ميدانستند تا جايي كه گفتوگوي تلفني رئيسجمهور كشورمان با رئيسجمهور سابق امريكا را پس از برگزاري اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل يك اتفاق تاريخي عنوان ميكردند، گفتوگوي مستقيم وزراي امور خارجه ايران و امريكا را يك حركت اثرگذار در روابط دو كشور و پيادهرويشان را منشأ تحول در روابط ديپلماتيك عنوان ميكردند.
سانسور تحريمها براي تعديل دشمنيها
وابستگان به اين جريان، در مقابل وضع تحريمهاي خرد و درشت را طي چهار سال اخير بارها در سطح رسانههاي خود سانسور و تلاش ميكردند با برجسته كردن اتفاقات خرد مانند احتمال پرواز مستقيم تهران- واشنگتن، منكر ادامه دشمنيها توسط امريكا عليه جامعه ايراني شوند.
از مناظرات بهار92 تاكنون با حربه «ترساندن جامعه از انقلابيگري» اين وعده به مردم داده شده كه با تعديل مواضع انقلابي در عرصه سياست خارجه به ويژه در مواجهه با امريكاييها نه تنها تحريمها برداشته ميشود بلكه ركود و تورم و گراني نيز از زندگي جامعه رخت برميبندد در حالي كه پس از گذشت چهار سال از مذاكرات فشرده با غرب و با آنكه دو سال از اجراي برجام گذشته، عملاً دشمنيهاي اين كشور با جامعه ايراني گسترش بيشتري داشته است. اما اين گسترش دشمنيها كه با وضع تحريمهاي جديد شكل مبرهنتري نيز به خود گرفته منجر به آن نشده كه روزنامههاي زنجيرهاي اين طيف ديروز پس از تحريمهاي اس722، خبر وضع تحريمهاي جديد ضدايراني را پوشش دهند و از ضرورت مواجهه دولت سخني به ميان آورند. جهتگيري روزنامههاي زنجيرهاي ديروز پس از وضع تحريمهاي اس 722دقيقاً متابعت از رويهاي است كه برخي سياستمداران ارشد كشور طي 72ساعت گذشته و پس از تصويب اين قانون اتخاذ كردهاند، به گونهاي كه اين شخصيتهاي سياسي تلاش كردند تا با تقليل اهميت قانون جديد امريكاييها به «جوسازي رسانههاي داخلي»اجازه ندهند اهداف جرياني آنها آسيب ببيند چراكه شايد نياز باشد در انتخابات مجلس يازدهم يا رياست جمهوري دوازدهم همچنان با برگ«ترساندن مردم از رويكردهاي انقلابي» حائز پستهاي سياسي شوند. بهراستي چرا نبايد در شرايطي كه امريكاييها برجام را به گفته خودشان نقض كردهاند، به جاي توجيهگري نقض توافق هستهاي با تشكيل جلسه اضطراري كميته نظارت بر اجراي برجام از افزايش هزينهها جلوگيري كرد و با تأمين منافع ملي مانع جريتر شدن مقامات ايالات متحده شد؟
انداختن توپ در زمين ديگر قوا و نهادهاي نظارتي مشكلي را حل ميكند؟
به نظر ميرسد مطالبات جناحي براي پدرخواندههاي اين طيف و به تبع آن رسانههاي وابسته به آن جريان در اولويت بوده و در صورتي كه تحريمهاي بيشتري عليه ايران وضع و برجام چندين بار ديگر نقض شود، اين منافع حزبي است كه نبايد آسيب ببيند.