
محمد مهر
سكوت، زمين تمرين سخن است. سخن كجا ميتواند تمرين و رشد كند جز در سكوت؟ ممكن است كسي رشد يك گياه را صرفا به قدرت رشد و باروري گياه نسبت دهد اما اگر آن بستر خاك نباشد گياه از كجا تغذيه ميكند و بال و پر ميگيرد؟ از همين رو در متون ديني و از زبان بزرگان اصالت فراواني به سكوت داده ميشود. قرآن ميگويد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ.» كلام خداوند اين است كه چگونه متوجه تعارضها و دودستگي درون و بيرون و آنچه بر زبان ميآوريد، نميشويد؟ خطاي بزرگ از زبان قرآن اين است كه كسي به گونهاي سخن بگويد و به گونه ديگري عمل كند. اين يعني تا زماني كه نتوانستهاي آنچه ميخواهي بر زبان بياوري را به بخشي از رفتار و سلوك شخصيات تبديل كني نبايد سكوت خود را بشكني.
همچنان كه اميرمؤمنان(ع) ميفرمايد: «وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لَا نُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ / ما تا نباريم رعد و برق نكنيم و تا سيل راه نيندازيم نميباريم.» اميرمومنان در اين كلام خود مومن حقيقي را به ابر بارانزايي تشبيه ميكند كه فقط وقتي سكوت خود را ميشكند و رعد و برق ميكند كه ميبارد يعني هياهو براي هيچ نيست و ماحصل آن رعد و برقها باران است. اين معيار بسيار خوب وكارآمدي براي همه ماست كه بدانيم اگر رعد و برقي راه مياندازيم آيا اين هياهو و جنجال از پس خود ماحصلي خواهد داشت يا نه، صرفا به هياهو ختم خواهد شد.
امام علي (ع) در يكي از حكمتهاي نهجالبلاغه ميگويد: «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ / بى ارزشترين دانش، دانشى است كه بر سر زبان است و برترين علم، علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است.»
اين حكمت به نوعي بازتفسير همان آيه شريفه است كه در ابتداي مطلب به آن اشاره شد. در واقع اينجا هم دعوت به دروني كردن دانش و دريافتهاي والاست. در اينجا توصيه به اين است تا زماني كه درك و دريافتهاي يك انسان به طور عميق در او دروني نشده و به جوارح و اعضاي بدن او سرايت نكرده بهتر است بر زبان نيايد. به ديگر سخن كسي بايد درباره انصاف سخن بگويد كه خود منصف باشد. كسي درباره بخشش بايد سخن بگويد كه خود بخشنده باشد و زندگي و حيات او گواهي داده باشد كه چنين فردي بخشنده است.
اين خطكشي است كه مولاي متقيان به دست ما ميدهند كه چه زماني سكوت انسان در گفتار درباره يك رخداد و پديدهاي بايد شكسته شود. بنابراين كسي كه در خود تواضع را نمييابد و نشانههاي فروتني را در خود پيدا نميكند بهتر است به سكوت خود درباره فروتني ادامه دهد وگرنه هر واژهاي كه درباره ضرورت تواضع سخن بگويد عملاً به رسوايياش منجر خواهد شد.
امام علي(ع) در حكمت ديگري از نهجالبلاغه با عبارت ديگري به اين ضرورت اشاره ميكنند كه «اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ / چون روايتى را شنيديد آن را بفهميد، عمل كنيد، نه فقط بشنويد و نقل كنيد، زيرا راويان علم فراوان و عملكنندگان آن اندكند.»
يك بار از بزرگي تعبير جالبي در اين باره شنيدم. او ميگفت از كسي پرسيدند كه در روز چقدر غذا ميخوري و او گفت كه من هر روز سه تُن غذا ميخورم. گفتند مگر ميشود يك آدم در روز اين همه غذا بخورد؟ گفت چرا نميشود من همه آن غذاها را ميجوم و تف ميكنم بيرون. آن بزرگ اين مثال را براي اين ميزد كه گاهي ما درباره خوراكهاي معنوي همين كار را ميكنيم، جويده جويده و بدون هضم بسياري از گزارهها و آيهها و سخنان و علوم را دريافت ميكنيم و داد سخن درباره آنها ميزنيم و چه بسا بتوانيم درباره هر موضوعي از اين موضوعات، ساعتها سخنرانيها كنيم اما نهايتاً ميدانيم كه آنها در ما هضم و دروني نشده است اما اگر كسي اجازه دهد آن درك و يافتهها در وجود او فرآوري و آن معارف و حكمتها به بخشي از جان او تبديل شود در آن صورت او به فرازهاي بالايي از وجود خود خواهد رسيد اما شرط اين مهم آن است كه آن فرد بتواند به مقام سكوت برسد.