
گلههاي فنايي بعد از سوپرجام به جا نبود. اين يك واقعيت است كه بايد بپذيريم. هر اندازه هم كه بازيهاي خوب، مهم و حساسي را قضاوت كرده و افتخار آفريده باشيم، ديگر دوران ما به پايان رسيده و بايد كار را به دست جوانترها بدهيم. ديگر جايي براي گله كردن نيست. داوري، براي هيچ يك از ما شغل اصلي نبود. داوري عشق و علاقه ما بود كه در كنار كار و زندگي، به آن ميپرداختيم. قضاوتهايمان را هم كرديم، سوت و كف و هورا هم برايمان كشيدند. احتراممان را هم داشته و دارند. ديگر توقع چه چيزي داريم؟ ميدانيد فوتبال و داوري چند پيشكسوت دارد؟ فدراسيون يا اصلاً نه، وزارت، چه كاري بايد براي ما انجام دهد؟ چه وظيفهاي در قبال ما دارد؟ نبايد هميشه از همه توقع و گله داشته باشيم اين درست نيست و بيمورد است. براي برخي بازي خداحافظي هم گرفته نشد، اما براي عدهاي مثل فنايي بازي خداحافظي هم برگزار شد. خيلي هم خوب از داوري كنار رفت. الان هم در اين مدت به عنوان ناظر فدراسيون در مسابقات حاضر ميشد. اين شغل او نبود كه بخواهد حالا گلهاي داشته باشد.
دليلي براي عنوان كردن اين حرفها نيست. مگر احتراممان را ندارند، خب ديگر چه چيزي ميخواهيم يا چه كاري بايد برايمان انجام دهند؟ بايد اندكي منصف و منطقي بود. من، حميد خوشخوان يا داوود فنايي يا ديگر پيشكسوتان داوري كه اين حرفه را كنار گذاشتهاند، خودمان داوري را انتخاب كرديم. اين عشق و علاقه ما بود. به وقتش نتيجه زحماتي را كه كشيده بوديم را هم ديديم. حالا هم زمان قضاوت ما تمام شدهاست. دوران ما به سر آمده و بايد كار را به دست جوانترها بدهيم. اگر در زمينهاي از ما و تجربياتمان استفاده شد، دستشان درد نكند، چرا تجربيات و داشتههايمان را در اختيارشان نگذاريم. اما اگر نشد ديگر جايي براي گلهگذاري نيست. بايد قبول كنيم كه ديگر توانش را هم نداريم. نه از نظر جسمي و نه ذهني. من حتي فكر ميكنم صحبت كردن ما در مورد قضاوتها هم خيلي درست نيست. چون كسي بايد در اين زمينه صحبت كند كه در حال حاضر داوري و قضاوت ميكند و با جو فعلي آشنايي كامل دارد. حالا گلهگذاري از عدم توجه كه ديگر جاي خود دارد و توقعي بيمورد و زيادي است.