
به گزارش خبرنگار ما، مهرماه سال 94، مأموران پليس از قتل پسر 28 سالهاي به نام رضا در محله باغ آذري خزانه باخبر شدند. وقتي مأموران در محل حاضر شدند، معلوم شد كه عامل حادثه پسري 28 سالهاي به نام امين است كه او را در محل بازداشت كردند. بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، متهم گفت: من كارمند شركت ليفان هستم و چند ماه قبل به دختري به نام مينا كه منشي شركت بود، علاقهمند شدم و قرار بود با هم ازدواج كنيم. بعد از مدتي متوجه شدم مينا خواستگار دارد و از ازدواج با من منصرف شده است. اين موضوع باعث درگيري من و آن مرد شد. در جريان درگيري مقتول و دوستانش با قمه و چوب حمله كردند و من براي دفاع از خودم با چاقو به سينه او ضربه زدم.
در ادامه تحقيقات مينا هم مورد تحقيق قرار گرفت و گفت: مدتي كه از آشنايي من و امين گذشت، احساس كردم نميتوانم با او خوشبخت شوم به همين دليل از ازدواج با او منصرف شدم. بعد از آن رضا به خواستگاريم آمد و قرار بود با هم ازدواج كنيم. امين كه اين موضوع را فهميده بود، دست بردار نشد و همچنان اصرار داشت با من رابطه داشته باشد. كلافه بودم به همين دليل قضيه را براي خالهام تعريف كردم. او از يكي از دوستانش خواست تا با امين صحبت و او را از ادامه آشنايي با من منصرف كند. به همين خاطر دوست خالهام همراه رضا سراغ امين رفتند كه منجر به قتل رضا شد.
بعد از اين توضيحات، امين به اتهام مباشرت در قتل روانه زندان شد و پرونده بعد از كامل شدن تحقيقات به شعبه پنجم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسيدگي به پرونده به رياست قاضي بابايي و مستشار توليت بعد از اعلام رسميت جلسه وليدم كه مادر مقتول بود، درخواست قصاص كرد. سپس متهم در جايگاه حاضر شد و در شرح ماجرا گفت: مدتي كه از استخدام مينا در شركت گذشت به او علاقهمند شدم. بعد از آن بود كه با هم تماس داشتيم و بيرون ميرفتيم. اين ارتباط ادامه داشت تا اينكه قرار شد به خواستگارياش بروم و با هم ازدواج كنيم. روزي به شركت رفتم و متوجه شدم مينا به شركت نيامده است. هر چه تماس گرفتم تا از او خبري بگيرم، جواب نداد. نگران شدم و فرداي آن روز دوباره تماس گرفتم، اما پاسخي نشنيدم. چند روز گذشت تا اينكه او را ديدم، اما برخورد سردي داشت. بعد از آن بود كه متوجه شدم رضا به خواستگارياش رفته و قرار است با او ازدواج كند. از اين موضوع تعجب كردم. وقتي با او صحبت كردم از حرفهايش معلوم شد تصميم ازدواجش با مقتول جدي است. چند هفتهاي گذشت تا اينكه مقتول همراه مرد جواني سراغم آمدند و به خاطر مينا با هم درگير شديم. در آن درگيري آنها سوئيچ موتورم را گرفتند و فرار كردند.
متهم ادامه داد: از اينكه سوئيچ موتورم را بردند، عصبانيتم بيشتر شد، به همين دليل به خانه رفتم و چاقويي برداشتم و سراغ آنها رفتم. مقتول وقتي مرا ديد همراه چندنفر از دوستانش با چوب و قمه به سراغم آمد و درگير شد. در آن درگيري مقتول با چاقو به دستم ضربه زد و من هم براي دفاع از خودم چاقو را به سينهاش زدم. متهم در آخرين دفاعش گفت: وقتي مقتول با دوستانش به من حمله كردند. تنها بودم و چارهاي جز دفاع نداشتم. از اوليايدم و قضات تقاضاي بخشش دارم.
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.