کد خبر: 861302
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
گزارش «جوان» از تأثير دفاع مقدس بر مردم ديگر كشورهاي جهان
جنگ هشت ساله ايران و عراق سرنوشت انسان‌هاي زيادي را در طول تاريخ تغيير داد‌ و مبدأ تحولات بسياري شد. شروع جنگي نابرابر عليه كشوري كه تازه با انقلابي مردمي مواجه شده، چشمان تيزبين افراد بيشماري را در سرتاسر جهان متوجه خود كرد.
  احمد محمدتبريزي
جنگ هشت ساله ايران و عراق سرنوشت انسان‌هاي زيادي را در طول تاريخ تغيير داد‌ و مبدأ تحولات بسياري شد. شروع جنگي نابرابر عليه كشوري كه تازه با انقلابي مردمي مواجه شده، چشمان تيزبين افراد بيشماري را در سرتاسر جهان متوجه خود كرد. اعتقاد به وجود حق و باطل مرزهاي اعتقادي اين جنگ را به خارج از ايران كشاند و روح‌هاي تشنه‌اي كه با انقلاب امام خميني(ره) تلنگري بر آنان زده شده بود، اين بار با ديدن مظلوميت سربازان خميني دست ياري به سوي ايران دراز كردند و با پوشيدن لباس رزمندگي مقابل تهاجم دشمن ايستادند. دفاع مقدس نقطه عطفي پررنگ در زندگي انسان‌هايي شد كه وجودشان به دنبال كشف حقيقت و دست يافتن به معرفت بود. آنها نتوانستند مقابل ناحقي و ظلمي كه بر ايرانيان مي‌رفت، ساكت بنشينند و به هر طريقي خودشان را به جبهه‌ها و رزمندگانش رساندند. اين نقطه وصل، شروع يك زندگي تازه براي همه آنان بود. آنها كه جنبه‌هاي ديگري از زندگي پيش رويشان قرار گرفته بود، تحولاتي شگرف را در وجودشان احساس كردند و فصل نويي را در زندگي‌شان رقم زدند.
 پزشك فيليپيني دوستدار مردم دزفول
به گزارش «جوان»، خبر درگذشت «اورارا باتارا» در روزهاي گذشته بازتاب زيادي پيدا كرد و رسانه‌ها به نقل از رزمندگان از خدمات اين پزشك فيليپيني در دوران دفاع مقدس گفتند. رزمندگاني كه ايشان را از دوران جنگ مي‌شناختند با عناويني چون دلسوز، ياريگر، متعهد و داوطلب خط اول جبهه‌ها ياد كردند.
در زمان قبل از انقلاب اكثر پزشكان بيمارستان افشار دزفول اتباع خارجي بودند و از كشورهايي همچون پاكستان، فيليپين و هند براي مداواي بيماران به ايران آمده بودند كه با وقوع جنگ همه آنها از ايران رفتند. همه به جز دكتر باتارا  كه در طول جنگ دزفول را ترك نكرد و در كنار مردم ايران ماند.
طبق گفته‌هاي عبدالمجيد طالب‌زادگان كه از سال 58 تا سال 80 رئيس بيمارستان افشار دزفول بود، خانم باتارا اوايل پزشك عمومي بود و در زمان جنگ تخصص داخلي‌اش را هم گرفت و از آن زمان در بخش داخلي كار مي‌كرد. طالب‌زادگان اينگونه ادامه مي‌دهد: « ‌در آن زمان در درمانگاه اورژانس كمبود نيرو داشتيم از خانم دكتر باتارا خواستيم در آن بخش هم به ما كمك كند و او با كمال ميل قبول كرد و در اين بخش هم فعاليت مي‌كرد و خدمات زيادي به بيماران و مجروحين مي‌داد. هر كاري كه به او مي‌سپرديم قبول مي‌كرد و هيچ ادعايي نداشت.»
در دوران دفاع مقدس شرايط براي كار كردن سخت بود و هر لحظه احتمال هر پيشامدي وجود داشت ولي اين پزشك فيليپيني با عشق و علاقه‌اي خالصانه به همراه نيروهاي جهاد سازندگي به بعضي از روستاهاي محروم اطراف دزفول مي‌رفت و بيماران را معاينه مي‌كرد. او در تمام روزهاي پر التهاب جنگ، در روزهاي آتش و خون و خمپاره، نه تنها در دزفول به مداواي بيماران مشغول بود، كه حتي به روستاهاي دوردست اطراف اين شهر هم مي‌رفت تا به وظيفه‌اي كه به‌عهده گرفته بود و سوگندي كه خورده بود پايبند باشد.
روحيه بالاي اين پزشك الگويي براي ديگران شده بود. رئيس بيمارستان افشار دزفول تعريف مي‌كند كه وقتي خانم باتارا را پرتلاش و با روحيه مي‌ديده به خودش مي‌گفته من چرا مانند ايشان نباشم.  او نمونه‌اي از اين تلاش خالصانه را چنين توصيف مي‌كند: « در عمليات فتح‌المبين ما هشت روز از بيمارستان بيرون نرفتيم او هم بيرون نرفت و پا به پاي ما كمك مي‌كرد و در بخش‌هاي مختلف كه نياز بود كار مي‌كرد و ارتباط عاطفي با بيماران داشت و مثل اعضاي خانواده آنها بود.»
خانم باتارا بعد از جنگ ازدواج كرد و نام سپيده را برگزيد. بيماران او خاطرات خوش زيادي از مهرباني و نجابت و زحمتكشي او دارند. در سال‌هاي نخستين جنگ وقتي به باتارا گفتند چرا ايران را ترك نكردي، در پاسخ مي‌گفت: «من مردم ايران و مخصوصاً مردم دزفول را دوست دارم و علاقه‌مندم كه آنها هم من را از خودشان بدانند. » اين جواب روي اعلاميه ترحيمش هم نوشته شد: « كشور من ايران است و بستگانم شما هستيد.»
مجاهد فرانسوي كه در مرصاد شهيد شد
«كمال كورسل» نام آشناي ديگري براي فرماندهان و بچه‌هاي جبهه و جنگ است. اين شهيد فرانسوي پيش از مسلمان شدن با نام ژوان زندگي مي‌كرد و به گفته همكلاسي‌هايش از هوش بالايي برخوردار بود و معلمانش عقيده داشتند آينده علمي عجيبي در انتظارش خواهد بود. اما كمال فرانسه را به مقصد حوزه علميه قم ترك مي‌كند تا طلبگي بخواند. از او نقل شده‌است: «دعاي كميل امام علي(ع) باعث شيعه شدن من شد. » شخصيت كورسل به‌شدت عملگرا بود و براي اجراي كار‌ها سرعت بسياري داشت و در اواخر جنگ براي ما، فرهنگ و ملت و دين ما جنگيد.
پس از اينكه در چند عمليات از سوي گردان شهيد دستغيب اعزام شد و موفق به حضور در خط مقدم نشد، تصميم گرفت گردانش را عوض كند. عبدالحافظ الساليمي همرزم اين شهيد فرانسوي با بيان خاطراتي از كورسل بيان مي‌كند: « او دو بار به سپاه بدر متشكل از مجاهدان عراقي آمد و بار سوم وارد عمليات مرصاد شد. در عمليات مرصاد اصرار كرد كه به گردان شهيد صدر برود و گفت: بنويسيد بروم شايد برسم. در عمليات مرصاد نيرو‌ها به‌سمت اهواز رفتند و در اواخر جنگ بود و سپاه بدر دستور داشت به‌ سمت اهواز برود و بعضي نيرو‌ها را ديدند كه عقب‌نشيني مي‌كردند و مجاهدان با گردان‌هاي مجهز آمدند و تنگه را بستند و شهيد صياد شيرازي آنجا بود و گفت: ما گردان آماده نداريم، كه گردان صدر را معرفي كردم و كمال كورسل در‌‌ همان گردان بود كه در‌‌ همان عمليات شهيد شد.»
اين مجاهد خستگي‌ناپذير در سن ۲۴ سالگي در شهر اسلام‌آباد با اصابت گلوله به سرش به شهادت رسيد. همچنين كورسل دو كتاب «چهل حديث» و «مسئله حجاب» را به زبان فرانسه ترجمه كرد. او در وصيتنامه خود خواسته بود كه در قم دفن شود و اين را هم به عربي و هم به فارسي نوشت.
كمال كورسل تنها شهيد اروپايي دوران دفاع است ولي به اذعان فرماندهان، رزمندگان ديگري از اروپا و ديگر كشورها در كنار ديگر رزمندگان مي‌جنگيدند كه اطلاعات دقيقي از آنها در دسترس نيست. بنا به گفته يكي از همرزمان شهيد كورسل، يك شهيد زنده خارجي ديگر نيز داريم كه سه عراقي را براي ما اسير كرد و شيميايي شد.
 تأثير عميق نوجوان 13 ساله بر خبرنگار هندي
خبرنگار زن شبكه فرانسوي در اردوگاه الرمادي عراق از نوجوان اسير ايراني درباره جنگ و ايران پرسيد و نوجوان چنين پاسخ مي‌دهد: «‌اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطابست، ارزنده‌ترين زينت زن حفظ حجابست» و اضافه مي‌كند اگر مي‌خواهيد با شما مصاحبه كنم بايد حجاب خود را حفظ كنيد. آن نوجوان 13 ساله مهدي طحانيان بود و آن خبرنگار زن هندي ناصره شارما، تحصيلكرده زبان فارسي كه آن زمان با يك شبكه تلويزيوني فرانسوي كاري مي‌كرد.

خبرنگار شرط اسير ايراني را قبول مي‌كند و با گرفتن مصاحبه، صداي اسراي ايران را كه با هزار مصيبت ضبط شده بود، از اردوگاه اطفال به تلويزيون فرانسه و از آنجا به ايران رساند. تا آن روز داستان اسارت، برايمان داستاني سر به مُهر بود، نه عكس، نه فيلم و نه خبر مستند ديگري. به يقين آن روز جامعه جهاني شجاعت، ايمان و سربلندي اُسراي ايراني را ستود و تاريخ ايران باز هم يك بار ديگر افتخار و غرور را در سينة نيلي‌اش ثبت كرد. اگر اين مصاحبه انجام نمي‌شد و به خارج از اردوگاه درز نمي‌كرد، داستان اسارت تا هميشه در«تاريخ شفاهي» باقي مي‌ماند.
خانم شرما چندي پيش به ايران آمد و از احساسش به اسير نوجوان ايراني گفت. كتاب «سرباز كوچك امام» در هند به دستش رسيده بود و هنوز وقتي با آن لهجه از مهدي طحانيان و اردوگاه اطفال صحبت مي‌كرد، چشمانش خيس و مرطوب مي‌شد. مواجهه اين خبرنگار هندي با اسراي ايراني، دنياي تازه‌اي مقابل چشمانش گشود و به نقطه عطفي در زندگي‌اش تبديل شد.
 اسلام مرز نمي‌شناسد
جاذبه‌هاي جبهه تشيع فقط معطوف به كشورهاي دور از مرزهاي ايران نماند. مجاهدان بحريني نيز در طول جنگ خود را به جبهه‌ها رساندند و به مقابله با دشمنان بعثي ايران پرداختند. شهيد محمد ضياء الستري از رزمندگان بحريني است كه در كنار نيروهاي ايراني در طول جنگ به دفاع مشغول شد. در روزهايي كه هواپيماهاي ارتش بعث شهرهاي ايران از جمله قم را بمباران مي‌كردند، الستري نگران زدن راه‌آهن و نرسيدنش به جبهه بود. روح بزرگ الستري در جريان عمليات بزرگ كربلاي5 در منطقه شلمچه به پرواز در آمد. اين در حالي بود كه هنوز دو ماه از شهادت دو مجاهد بحريني ديگر به نام‌هاي شيخ موسي بابور و شيخ خليفه حداد نگذشته بود. در طول دوران دفاع مقدس رزمندگان بحريني ديگري در ذيل پرچم سرخ تشيع به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.
شهروندان افغانستاني هم سهم زيادي از حضور در جبهه‌هاي حق عليه باطل داشتند. بر اساس آمار رسمي بيش از 2 هزار نفر از شهروندان افغانستان در دوران دفاع مقدس در جنگ تحميلي به شهادت رسيدند و تعداد زيادي نيز زخمي شده يا به اسارات درآمدند. قربانعلي جوادي يكي از سرشناس‌ترين شهداي افغانستاني است كه در اسفند سال 1364 و در جريان عمليات والفجر9 به شهادت رسيد. هنگامي كه از شهيد جوادي پرسيدند: شما چرا به جبهه آمديد؟ امام را از كجا شناختيد؟ او در جواب مي‌گويد: من قبل از اينكه در ايران انقلاب شود، امام را مي‌شناختم و مقلد ايشان بودم. انقلاب ايران متعلق به تمام مستضعفين جهان و زمينه‌ساز ظهور حضرت مهدي(عج) است. من بايد در ايران شهيد شوم و به آرزوي خودم برسم.»
جذابيت‌هاي معنوي ايران سربازان دشمن را هم بي‌نصيب نگذاشت. در دوران جنگ سربازان و اسراي زيادي از كشور عراق در ايران پناهنده شدند و حاضر نشدند به كشورشان بازگردند. اين افراد با پوشيدن لباس رزمندگي كمك زيادي به ايراني‌ها كردند. «عبدالامير حيدري» يكي از سربازهايي است كه وقتي با فرمان امام خميني در آبان ماه 1359 مبني بر فرار سربازها از عراق مواجه مي‌شود، خيلي زود خود را به ايران مي‌رساند. حيدري به «جوان» مي‌گويد: «31 شهريور كه وارد خاك ايران شديم من همان لحظه خاك را بوسيدم. يكي از درجه‌داران شيعي اين كارم را ديد و من گفتم اين خاك مقدسي است كه بايد آن را بوسيد. قرار بود او هم به ايران بيايد كه موفق نشد و در آخر از ارتش فرار كرد. من مصادف با اولين محرم جنگ بود كه به ايران پناهنده شدم. من با فرمان امام كه به سربازان ارتش عراق دستور داد يا به عراق برگرديد يا به ايران بياييد و ملت ايران با آغوش گرم شما را پذيرا هستند از ارتش فرار كردم و به ايران آمدم.»
همچنين از ميان اسراي عراقي بسياري حاضر به بازگشت به عراق نشدند و در ايران زندگي دوباره‌اي را شروع كردند. آنها اعتقادشان را به حكومت بعث عراق از دست داده بودند و با ديدن حقانيت ايران ديگر حاضر به جنگيدن مقابل ايرانيان نبودند. حضور در ايران بسياري از پيش‌فرض‌هاي ذهني آنان را تغيير داده بود. پرده‌ها از پيش چشم‌هايشان كنار رفته و خود تماشاگر واقعيت بودند. آنها با ديدن واقعيت، حالا يك سرباز خميني شده بودند.
در دوران دفاع مقدس 4 هزار و  ۵۶۵ غير ايراني به شهادت رسيدند. تمام اين شهدا با عشقي وصف نشدن به حضرت امام و ائمه خود را به صف رزمندگان رساندند و هيچ ابايي از روبه‌رو شدن با دشمن نداشتند. آنها اعتقاد داشتند اسلام مرز نمي‌شناسد و امام ولي ماست. انقلاب اسلامي ايران و دفاع مقدس دو اتفاق مهمي بودند كه نه تنها روي ايرانيان بلكه تأثيرات عميقي روي مسلمانان و مردم ديگر كشورهاي غيرمسلمان گذاشت. تأثيري كه هنوز ادامه دارد و هر روز جلوه‌هايي تازه از آن براي مخاطبان گشوده مي‌شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار