نويسنده: شكوفه شيباني*
روانشناسان بر اين باورند كه كودكان پنج ساله ميتوانند به خوبي فضاهاي داستاني را درك كنند. به عبارت ديگر پنج سالگي سني است كه در آن كودك با علاقهمندي بيشتري قصهها را دنبال ميكند. البته نميتوان يك توافق جمعي در اين باره تجويز كرد، بنابراين والدين از سنين پايينتر ميتوانند براي كودك خود قصه بخوانند و گوش او را براي شنيدن قصهها تربيت كنند اما آنچه در اين جا مهم به نظر ميرسد ارتباط بين قصهها و رشد خلاقيت در كودكان است. امروز والدين بسياري را ميبينيم كه با علاقهمندي و اشتياق به دنبال رشد خلاقيت در كودكان خود هستند و حتي از هزينههاي بالا در اين باره مضايقه نميكنند. اينكه والدين امروز به اين موضوعات حساسيت نشان ميدهند به خودي خود ارزشمند است اما مسئله آنجاست كه آنها گاهي دنبال شيوههاي فضايي و عجيب و غريب براي اين كار ميگردند در حالي كه امروز حتي در كشورهاي پيشرفته و صنعتي يكي از تأكيدات مهم در رشد خلاقيت كودكان استفاده از ظرفيتهاي قصهگويي است.
علاوه بر اينكه امروز شاخهاي از روانشناسي كودك از قصه به عنوان يك آينه براي شناخت و درك روحيات كودك، علاقهمنديها، انگيزهها، ترسها و پندارهاي او استفاده ميكند به گونهاي كه روانشناس، كودك و قصه به مثابه سه ضلع از اضلاع مثلث كنار هم قرار ميگيرند و به اين ترتيب شكلي از بازنمايي ذهني كودك روي ميدهد. يكي از اتفاقهاي مهم در اين عرصه استفاده از گونه جديدي از قصهها به نام قصههاي مشاركتي و پايانهاي متنوع است كه ميتواند خلاقيت و ابتكار كودكان را تحريك كند.
عموم ما اين تصور را از قصهها داريم كه قصهاي در جايي نوشته شده يا از طرف قصهگو روايت ميشود و كودك صرفا يك شنونده منفعل پديدهها و اتفاقات روي داده در درون قصه است. كودك در اين نوع قصهها هيچ دخل و تصرفي در اعمال و رفتار شخصيتهاي قصه نميتواند انجام دهد، اما چرا نبايد كودك را به عنوان يك آفرينشگر قصه به دنياي داستان وارد كرد؟ ما يك طرح كلي از يك قصه را به كودك عرضه ميكنيم مثل يك هواپيمايي كه مسافران خود را از جايي به جاي ديگر منتقل ميكند. ما نقش اين هواپيما را براي كودك و دنياي خيال قصه بازي ميكنيم. كودك را از روي زمين برميداريم و روي زمين خيال و قصه مينشانيم، با اين تفاوت كه به او اجازه ميدهيم با اختيار عمل بيشتري در آن سرزمين قدم بردارد. اگر مثلاً دوست دارد در آن لحظه شخصيت مورد نظرش به جاي قهر كردن در خانه بماند، اجازه دهيم كه او اين كار را انجام بدهد. نگران نباشيم كه با اين اتفاق آسمان به زمين ميرسد و كل خطوط قصه به هم ميريزد. اجازه بدهيم كه اگر ميخواهد شخصيت مورد نظرش در خانه بماند اين اتفاق بيفتد.
آن وقت ممكن است در سؤال و جوابهايي كه بين شما و كودك روي ميدهد يك مسير متفاوتي براي قصه شكل بگيرد يا اگر كودك پايان بندي مورد نظر در قصه را دوست ندارد، اجازه بدهيم او پايان بندي خود را بسازد. اگر پايان بندي مورد نظر كودك از نظر شما منطقي به نظر نميرسد اشكالي ندارد. به جاي آنكه مدام از واژههايي مثل «اين كه منطقي نيست. . .»، «اين كه درست نيست...» و «اين كه مسخره است. . .» كار او را قضاوت و تحقير كنيم به جاي آن ميتوانيم به اين فكر كنيم كه شايد واقعاً ميشود قصه را با اين پايان بندي به سرانجام رساند يا نه، ميتوان با سؤال و جوابهايي - بارش فكري - به راه حل ميانهاي در اين باره رسيد.
از ياد نبريم كه قرار نيست در اين قصههاي مشاركتي، شاهكار ادبي خلق شود. اين قصهها زمين تمريني براي زايش فكري كودكان هستند و هيچ كس در زمين تمرين به دنبال اين نيست كه همه چيز شسته رفته و مرتب باشد. اجازه دهيم حتي اگر كودك مايل است ستاره شب را به آسمان روز بياورد اين كار را انجام دهد. اگر ميخواهد بدون ابر، باران بيايد اين كار را انجام دهد. اجازه دهيم او جهان خودش را بسازد و رؤياهاي خودش را دنبال كند.
*كارشناس ارشد روانشناسي