نويسنده: تقي خاوري
تا امروز كه مشغول نگارش اين سطور هستم، هيچ كتابي در باب تاريخ مردم هزاره در ايران نوشته نشده است يا اگر هست، از وجود آن بياطلاعم! گو اينكه در قرن حاضر در كشورهاي اتحاد شوروي سابق و همچنين افغانستان و پاكستان كتابهايي در اين باره نگاشته شدهاند. از اينرو سالها پيش كه قصد نوشتن كتابي در باره مردم هزاره داشتم، هيچ نوع مأخذ يا سندي كه روشنگر اين مطالب باشد در دسترسم نبود، در نتيجه سالها از وقتم صرف جستوجو در كتابها و متون قديم شد.
اگر پژوهندهاي قصد تحقيق در فلان دوره تاريخي در پيوند با اقوام و طوايف داشته باشد ـ فيالمثل در باب اقوام كرد يا بلوچ يا ساير اقوام ـ مآخذ بسياري در دسترس وي قرار خواهد گرفت، حال آنكه اگر پژوهشگري راجع به هزاره خيال تحقيق داشته باشد، اين كار در حد همان خيال باقي خواهد ماند، چون هيچگونه مأخذي در باب مردمشناسي هزاره در ايران وجود ندارد. البته از دوره ايلخانيان به بعد گاهي جسته گريخته اسم هزاره در كتابهاي تاريخ به چشم ميخورد، اما مسئله مهم قبل از دوره ايلخاني (مغول) است كه قضيه مبهم مانده و همين سبب شده است كه برخي محققان به نظريهاي واهي استناد كنند و هزاره را از اعقاب چنگيز بپندارند. حال آنكه ساختار قومي هزاره را 600 و به روايتي 700 طايفه شكل ميدهد و اين همه طوايف متنوع غيرممكن است نشئت گرفته از يك سلسله قومي يعني مغول باشد.
استناد جستن به همين نظرگاه كه باعث پيچيده شدن قضيه ميشود، گو اينكه در زمينه مردمشناسي نيز تاكنون توسط مردمشناسان كاري صورت نگرفته است. در نتيجه هرگاه كتابي در باره مردم خراسان نوشته شود، چون در باب هزاره مطلب يا اطلاعي در دسترس نيست كار به سامان نميرسد.
هزاره يا به گفته خود اين مردم «آزره» لهجهاي از زبان كهن دري ـ از زبانهاي پهلوي شمالي است و در اين كتاب بدان اشاره شده است ـ دارد و نشان ميدهد اين قوم از خراسانيان كهن شرق ايران به شمار ميآيد.
در اين متن به منشأ اين مردم نيز پرداخته شده است كه از قديم يعني قبل از اسلام ساكن شرق ايران بودهاند و جاي شگفتي است كه تاكنون چنين مردمي براي هموطنان عزيز ناشناخته ماندهاند و اين ناشناختگي حتي شامل خود اين مردم نيز ميشود كه تاكنون شناختي از خود ندارند. با اينكه نسل اندر نسل در خراسان زاده شدهاند و از ديدگاه محققان خارجي به هزارههاي ايراني معروفند و به گفته بعضي پژوهشگران اروپايي به هزارههاي غربي مشهورند و در خراسان ايران به نام «خاوري» نيز از آنان ياد ميشود.
اين كتاب زمينهاي براي مردمشناسي و درك و دريافت منشأ مردم هزاره است كه طي سالها پژوهش تدوين شده است. هزارهها نيز مانند ديگر اقوام ايراني همچون كرد، ترك، بلوچ و تركمن كه در برخي از كشورهاي همسايه ساكنند، در كشورهاي ايران، پاكستان، افغانستان و آسياي ميانه پراكندهاند. از اينرو نخست بر آن شدم نام اين كتاب را «هزارگان پريشان» بگذارم، اما چون اينان مانند برخي از اقوام خراساني برخاسته از شرق ايرانند هر چند با چهره آسياي ميانه و ناگزير پيوندي فرهنگي - تاريخي با مشرق ايران دارند، كتاب نام «مردم هزاره و خراسان بزرگ» به خود گرفت كه مردم هزاره نه از ديرباز كه هماكنون نيز در بخشهايي از خراسان بزرگ پراكندهاند.
اين كتاب نتيجه سالها تلاش و پژوهش است. البته بر آن نيستم بگويم اثري كامل و بيعيب و نقص نگاشتهام، چون نگارنده بر مبناي تقدير در كار شعر است و كار تحقيق از سنخ ديگري است. در كار شاعري هم شعر در حكم مأخذي است، اما در كار تحقيق هر سطري بايد مأخذ داشته باشد. در نتيجه كار تحقيق براي يك شاعر بس توانفرساست و ناگزير بودم به چنين پژوهشي دست يازم، چون سماجت مضمون در انديشهام خانه كرده بود و ناخودآگاه گاهي در شعرها نيز هنگام سرودن رخ مينمود.
يادم است يك بار قبل از دوران انقلاب به اين فكر افتادم و باز از آن گذشتم، تا اينكه در سال 1362 شعري به نام «هزارگان پريشان» را سرودم و بعد از آن مغلوب تحقيق شدم. پس از چندي تحقيق بيحاصل يك روز به حسب اتفاق فرهنگ معين را ورق ميزدم، ناگهان كلمه «هزارستان» نظرم را جلب كرد. با شرح مختصري در باب هزاره غور. ديگر همين و همين و بعد از مدتي تنها نكتهاي كه به فكرم خطور كرد ساختار طوايف هزاره با تيرههاي مختلف بود كه چند تايي از آن در تاريخهاي كهن مشاهده ميشد مانند خلج، قرلق، دايه، نيمان و... پس تحقيق را از نامهاي هزاره شروع كردم كه از متنها كم و بيش در نظرم بود و با رجوع مجدد به متون تاريخي به جمعآوري فيشها پرداختم. حين اسبابكشي فيشها و تعدادي از غزلهايي كه سروده بودم گم شد. مدتها به جستوجو پرداختم و دستم به جايي نرسيد.
سرانجام باز دست به كار شدم تا توانستم اطلاعاتي جمع كنم. خوشبختانه پس از چندي بهطور تصادفي سه جلد كتاب در باب هزاره از نويسندگان افغانستان به دستم رسيد كه مبناي كار آنها پژوهشهاي محققان اروپايي و روسي در باب هزارگان و تا حدودي راهگشا بود، اما شيوه تحقيق نگارنده اين سطور چشماندازهاي دور است، يعني سر منشأ تاريخ و زبان هزاره كه به دوران باستان ميرسد و يكي از شاخههاي زبانهاي پهلوي شمالي يا پهلوي اشكاني است. بر مبناي چنين اصولي در تحقيق ناگزير به دوران ساتراپنشينهاي اسكندر رسيدم و تا حدودي زمان اسكندر كه از آن نواحي نيمروز و از هزارستان نيز ستاگيديا ياد ميشد كه پس از چند تحول در طول تاريخ در شمار خراسان بزرگ در آمد.
مقوله هزاره در زمينه مردمشناسي مبحث بسيار مهمي است كه طوايف گوناگوني را شامل ميشود. در اين كتاب به اين تنوع اشاره شده است. مبناي اين كتاب در اصل هزارهشناسي است و هزارستان (هزارهجات) در بستر خراسان بزرگ و شرق ايران با غناي اقوام مختلف و تمدن خراساني كه يادگار دوران باستان است و دريغا خراسان بزرگ كه مانند پيكري قطعه قطعه شده است. لازم به توضيح است در اثري كه هم اينك در معرفي آن سخن ميرود، تا حدودي از تمام مستندات و نظريههاي گوناگون پژوهشگران كه در باب هزاره اظهار شده نيز استفاده شده كه مبناي اين كتاب هزارهشناسي است. اميد كه با اين قلم ناچيز، دين كوچك خود را در اين كار بزرگ ادا كرده باشم. اين نگارنده در برابر صاحبنظران و استادان گرانقدر مدعي كار بيخلال نيست و مسلم است هر كتابي را نياز به نقد و بررسي است.