
نويسنده: محمد اسماعیلی
رهبر معظم انقلاب اسلامي طي 5/3 سال اخير يك بار ديگر از برخي تفكرات و سياستهاي حاكم بر دولت يازدهم در ديدار با فرهنگيان گلايه و از پذيرش سند 2030 انتقاد كردند وفرمودند: «به چه مناسبت يك مجموعه بهاصطلاح بينالمللي كه قطعاً تحت نفوذ قدرتهاي دنياست، اين حق را داشته باشد كه براي ملتهاي دنيا با فرهنگهاي مختلف، تكليف مشخص كند؟»
فارغ از محتواي سند 2030 يونسکو ميتوان به ابعاد مختلف آن و اهداف نهادها و سازمانهاي بينالمللي طي 45ماه گذشته در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران پرداخت و از چرايي تلاش نظام سلطه جهت تحميل برخي از توافقهاي بينالمللي تحت عناويني مانند «سند 2030»، «عضويت در كنوانسيون پالرمو» و«FATF»پرداخت.
آن هم در شرايطي كه غرب موازي با برجام تلاش داشته با تحميل تعهدات «هستهاي»، تعهدات«بانكي»، «آموزشي»، «دفاعي»و «نظامي» را به كشورمان تحميل و اطلاعات جامع و كاربردي هر كدام از اين حوزهها بهدست آورده و بهواسطه اطلاعاتي كه بهدست آورده جامعه ايراني را تحت فشار قرار دهد.
يكي از اهداف بالادستي ايالاتمتحده در مواجهه با ايران «استانداردسازي رفتار ايران» به زعم خود است كه بايد بهواسطه تحميل برخي از توافقهاي بينالمللي صورت بگيرد، به اين معنا كه با تحميل برخي از توافقات رفتار ايران تحت نظر و كنترل برخي نهادهاي بينالمللي در مقام«ناظر» قرار گرفته و جز در يك چارچوب تعيين شده و معين نميتواند گام بردارد و در صورت تخطي متهم به دور زدن قواعد حقوقي در عرصه بينالملل شده و زمينه تحريم و تهديد طبق همان توافق فراهم ميشود.
به عنوان نمونه طبق سند برجام ايران نميتواند برخي كالاها با كاربري دوگانه هستهاي، علمي و دفاعي را وارد كند، مگر آنكه از يك فرايند پيشبيني شده در متن برجام عبور كند يا در بحث بازرسي دائمي، سايتهاي هستهاي ايران تحت مديريت شبانهروزي قرار دارد كه تخطي از اينگونه چارچوبهاي پيشبيني شده ميتواند هزينههاي فراواني را به همراه داشته باشد.
در بحثFATF نيز همين گونه است و ايران به «مجموعهاي از قوانين غربي» تن داده كه نوع رفتار ما را در يك چارچوب گنجانده و مرجع تفسيري سازمان وابسته به امريكا بوده و توجيهات غيرحقوقي نظير «حق شرط گذاشتن» و «صدور دستورالعمل داخلي با هدف لغو بخش اندكي از تعهدات» هم نه تنها منشأ حقوقي تحريم 178 فرد و نهاد ايراني توسط وزارت خزانهداري را بياثر نميكند بلكه رفتار ايران در حوزه مالي و بانكي را سازماندهي شده ميكند.
رفتار ايران در منطقه مديريت ميشود
به بيان بهتر با وضع توافقات اينچنيني استقلال كشور در حوزههاي مختلف مورد خدشه قرار گرفته و در بسياري از تحولات مهم منطقهاي نميتواند نقش مهمي را ايفا كند و بايد تابعي از خواستههاي قدرتهاي بزرگ مانند امريكا باشد، آن هم به اين دليل مهم كه رفتار و مواضع مقامات ايراني يا نهادهاي وابسته به كشور نبايد خارج از تعهدات داده شده باشد. روحيه انقلابيگري از جمله مؤلفههايي است كه نظام سلطه را با چالشهاي جدي در منطقه غرب آسيا مواجه ساخته است، بر همين اساس سپاه پاسداران به عنوان نهادي كه در تحولات منطقهاي نقش تعيينكنندهاي ايفا كرده و نماد انقلابيگري است، بارها توسط كنگره و دولت امريكا تحريم شده و بر همين اساس تلاش شد تا صنايع موشكي ايران را كه مديريت اصلي آن توسط همين نهاد انجام ميشود نيز در بحث مذاكرات وارد و از توسعه پيشرفت آن جلوگيري كنند.
فراتر از تحريم نهادهايي كه رفتار آنها نمونه انقلابيگري است، امريكاييها تلاش كردهاند روحيه انقلابيگري را با كمك برخي شخصيتها و رسانههاي غرب باور داخلي، معادل تندروي در فرهنگ عمومي نهادينه سازند و از سوي ديگر تلاش شده تا ريشههاي فرهنگي آن در كتب درسي تخطئه و سپس حذف شود، به همين دليل است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در سال گذشته با طرح پرسش انتقادگونه مقام معظم رهبري از وزراي علوم، تحقيقات و فناوري و آموزش وپرورش ميفرمايند: «چرا هيچ نشاني از كتابهاي مربوط به اسناد جاسوسي در مجموعه دروس مدارس و دانشگاهها نيست؟» و از تقليل روحيه انقلابيگري، استكبارستيزي و دشمنشناسي در نسلهاي بعدي انقلاب اسلامي نگران است.
براي تغيير رفتار بايد فرهنگ مقاومت تخطئه شود
ايشان طي ماههاي گذشته بارها از «تخطئه»، «تقليل»، «تخريب»و«تخفيف»روحيه انقلابيگري در جامعه ايراني انتقاد و از «تلاش براي عدمانتقال چنين تفكري به نسلهاي آينده انقلاب»گلايه كردهاند، زماني بهتر ميتوانيم چنين نكتهاي را درك كنيم كه نه تنها دروس با محتواي انقلابيگري و استكبارستيزي – مانند درس شهيد حسين فهميده - كه دستاورد نخست آن«تزريق روحيه ايستادگي و مقاومت در مقابل نظام سلطه»به قشر نوجوان و جوان جامعه است از كتب درسي حذف شده بلكه حتي گامي در جهت بازشناسي سياستهاي خصمانه ايالات متحده در طول سالهاي اخير در سطح آموزش و تحصيل صورت نگرفته كه نمونه بارز آن اسناد لانه جاسوسي امريكاست كه ميتواند به دشمنشناسي و فهم بهتر جوانان كشور از تاكتيكها و سناريوهاي امريكاييها كمك شاياني كند.
به بيان بهتر برخي جريانات داخلي كه معظمله در همين ديدار تحت عنوان «پشيمانشدهها»،
«از نفس افتادهها»و«دنياطلبها» از آنها ياد ميكنند تلاش كردهاند تا در يك بازي چندمرحلهاي و چندگانه براي هميشه گفتمان انقلاب اسلامي و سپس رويه و رويكرد كارگزاران را از شاخصي به نام«انقلابي گري» تهي و «سازش»، «مدارا»و«خودكوچك بيني» جايگزين آن كنند.
رهبران اين طيف معتقدند براي رسيدن به چنين هدفي نخست بايد باورها و برداشتهاي ناشي از تحولات بينالمللي به خصوص تخاصم ايران- امريكا دچار استحاله شده كه مقدمه اين تحول غربگرايانه ايجاد تغيير دركتب درسي نسلي است كه مديريت آينده كشور را در دست خواهد گرفت و با تفكرات شكل گرفته خود در طول دوران تحصيل- چه در مدرسه و چه دانشگاه- كشور را در مسير پيشرفت يا انحطاط و پسرفت قرار خواهند داد.
مخالفان روحيه انقلابيگري در تلاشند «معنا» و «مفهوم» انقلابيگري را قلب و اينگونه نشان دهند كه انتخاب انقلابيگري مساوي است با قحطي و تحريم و چنانچه رويكرد جمهوري اسلامي ايران در مواجهه با قدرتهاي بزرگ تغيير نكند، مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم هيچگاه مرتفع نخواهد شد.
نكته ديگر آنكه اين طيف «انقلابيگري» را بهوسيله كاركردهاي رسانهاي و تبليغات گسترده «خشونت» معنا كرده، به گونهاي كه در باورهاي قشر نوجوان و جوان كشور اين تصوير نقش ببندد كه هر فرد انقلابي، «پرخاشگر»، «تندخو» و «متعصب» است كه براي پيشبرد اهداف انقلابي بدون تفكر عمل و هزينههاي فراواني را به جامعه ايراني وارد كردهاند.
تمركز براي قلب واقعيتي به نام انقلابيگري كه بخش مهمي از آن در سطح آموزش و پرورش و آموزش عالي به چشم ميخورد، درحالي است كه معناي اصيل اين كليدواژه هماني است كه مقام معظم رهبري در يكي از همين ديدارها ميفرمايند: «معناي روحيهانقلابي اين است كه يك انسان انقلابي، شجاعت دارد، اهل اقدام است، اهل عمل است، ابتكار ميورزد، بنبستشكني ميكند، گرهگشايي ميكند، از چيزي نميترسد، به آينده اميدوار است، به اميد خدا به سمت آيندهروشن حركت ميكند.» ممنوعيت شعارهاي ضداستكباري كه در سال 92 با خاطرهسازي كليد خورد و مراسم 13آبان هر سال را تحتالشعاع قرار داده در سال 95 با چاپ كتاب جمعشده «مونسانتو» در امريكا به مرحله جديدي وارد شد.
نكته ديگر آنكه مخالفت با بسيج دانشآموزي و تخطئه روحيه مقاومت و پايداري فرهنگ ناشي از بسيج با دست خوديها شكل ميگيرد چرا كه با تن دادن به محدودسازي اقدامات آموزشي در سايه بسيج دانشآموزي خود يك اعتراف بزرگ در حقوق بينالملل است، بنابه آنچه گفته شد بايد موجي از مخالفت گسترده با «بسيج» و«روحيه استكبارستيزي» به واسطه پذيرش سندي مانند «2030» رنگ تحقق به خود گرفته تا جامعه ايراني را در ريل استحاله فرهنگي قرار دهد.