کد خبر: 842587
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۷
«سيمين دانشور، جلال آل احمد، طرحي از كارنامه روشنفكران متعهد» در گفت و شنود با محمدحسين دانايي
سالروز درگذشت زنده‌ياد دكتر سيمين دانشور فرصتي است براي بازخواني منش فرهنگي و سياسي او و ...
محمدرضا كائيني

سالروز درگذشت زندهياد دكتر سيمين دانشور فرصتي است براي بازخواني منش فرهنگي و سياسي او و همسر نامدارش جلال آلاحمد، كه بخشي از فرهنگ و تفكر ما را ساختهاند. دانشورِِ آرام و آلاحمدِ ناآرام، در مجموع ميتوانند طرحي از كارنامه روشنفكران متعهدِ اين مرز و بوم را رقم بزنند كه بازخواني آن در اين مناسبت، بهنگام به نظر ميرسد. آنچه پيش روي داريد، گفتوشنودي است كه با محمدحسين دانايي خواهرزاده آل احمد انجام دادهايم. اميد آنكه علاقهمندان را مفيد افتد.

  ***

 نقطه آغاز سؤال ما در اين بخش، اولين خاطراتي است كه شما از خانم دانشور داريد. اگر ازدواج و عروسي آنها يادتان هست، نقل بفرماييد كه اصل داستان چه بود و از كجا شروع شد و بعد هم خاطرات شخصي خودتان را از خانم دانشور بفرماييد.

 وقتي كه از ديدگاه خانواده خودمان به طور كلي به خانم دكتر سيمين دانشور نگاه ميكنم، قطعاً و انصافاً ميبينم كه ايشان از ديد ما، هيچ وقت از جلال جدا نبودند. آنها چنان به هم پيوند و جوش خورده بودند كه ما هر دوي آنها را همواره در يك قالب ميديديم. من شخصاً هر وقت مسئلهاي داشتم كه بايد با آقا دايي جلال مطرح ميكردم، اگر دستم به ايشان نميرسيد، به همان رواني و راحتي به سيمينخانم ميگفتم و سيمينخانم هم دقيقاً همان كاري را كه يك دايي دلسوز براي خواهرزادهاش ميكند، براي من انجام ميداد.

 و اما در مورد نحوه آشنايي آقادايي جلال با خانم دانشور، به طوري كه از خودشان شنيدهام، ماجرا به اين صورت بوده كه زنده ياد جلال آلاحمد در سال 1327همراه دكتر عبدالحسين شيخ كه دوست صميمي جلال و انسان بسيار شريف، خوب، باظرفيت و مهرباني است، براي گردش، عازم شيراز ميشوند. اين را هم بگويم كه آقا دايي جلال، دكتر عبدالحسين شيخ، را به شوخي «شيخ عبدالحسين» صدا ميزد...

 شيخ عبدالحسين، مسجدي دارد در بازار آذربايجانيها كه احتمالاً اشاره جلال به اين مسجد بوده...

 شايد! به هرحال اين دو جوان در مراجعت از شيراز در اتوبوس نشسته بودند و به اصطلاح، حرفهاي جوانانه ميزدند. در صندليهاي جلوي آنها هم عدهاي از مسافران ديگر نشسته بودند. جلال رو ميكند به دكتر شيخ و ميگويد: «اين شيراز هم جاي چندان جالبي نبود كه اينقدر برايش تبليغ ميكنند و ميگويند: شيراز معدن لب لعل است و كان حسن... ما كه نه لب لعلي ديديم و نه كان حسني!» و بعد هم شروع ميكند به غرولند كردن. اين مطايبه بين اين دو دوست، به گوش مسافر صندلي جلويي ميرسد كه همان خانم سيمين دانشور باشند. ايشان كه در آن سالها، دانشجوي ادبيات بودند و داشتند به تهران برميگشتند تا به دانشگاه بروند، انتقاد از شيراز و شيرازي را برنميتابند و در جواب آن تعريض، موقعشناسي و حاضرجوابي ميكنند و مصراع دوم همان بيت را ميخوانند: «من جوهريّ مفلسم، ايرا مشوّشم» يعني كه اشكال از شيراز و معادن حسنش نيست، بلكه سالك، شرايط لازم براي كشف و وصال را نداشته كه دستش خالي مانده است! به هرحال، اين مشاعره فيالبداهه، باب گفتوگو را بين اين دو نفر باز ميكند و مقدمهاي ميشود براي عشق و ازدواج و پيوند ابدي اين دو بزرگوار در دو سال بعد، يعني در سال 1329. ‏

 از اولين خاطراتي كه خودتان از اين زوج داريد، مواردي را ذكر كنيد.

 اولين خاطرهاي كه دارم، مربوط به حضور مشترك آنها در خانهمان است كه هميشه حادثهاي خيلي مهم و عالي تلقي ميشد و همين طور رفتن ما به خانه آنها. در واقع، وقتي كه نقار و كدورت بين حاجآقا (پدر جلال) و او كمرنگ شد، دايي جلال و خانم دانشور سالي دو، سه بار را به خانه حاجيآقا و ديدار ما ميآمدند.

 قبلاً به دليل حضور جلال در حزب توده و گسستن از نظام سنتي خانواده، بين او و پدرش كدورت وجود داشت و لابد ازدواج جلال با خانم دانشور هم مزيد برعلت شد، چون برحسب نقل، پدربزرگتان ميگفتند چرا رفتي و يك زن مكشّفوفه گرفتي؟

 همينطور است. جلال در سال 1323 وارد حزب توده شد و همين اولين علت جدياي بود كه رابطهاش با مرحوم حاجآقا را كدر كرد. بعد كه او و دوستانش بهتدريج و در سالهاي 26 و 27 از حزب توده انشعاب كردند و كناره گرفتند، جلال هم از حزب توده بيرون آمد، اما اين لكه، لكهاي نبود كه با يك انشعــــاب و كنارهگيري از حزب پاك شود. مضافاً اينكه، ايشان در همان سالها با خانم سيمين دانشور كه بيحجاب بودند، ازدواج كرد. بنابراين، شوك مجددي به مرحوم حاجآقا و به طور كلي، به نظام باورهاي خانوادگي وارد شد.

 يكي ديگر از اولين خاطراتي كه دارم، اين است كه وقتي آقا دايي جلال بهتدريج اجازه پيدا كرد كه به خانه حاجآقا بيايد و بعد خانمش را هم با خودش بياورد، برنامه را طوري تنظيم ميكردند كه اولاً، وقتي بيايند كه حاجآقا در منزل نباشد يا به مسافرت كربلا و مشهد و قم رفته باشد؛ ثانياً، شرط اين بود كه وقتي به سرِ كوچه گذر قلي ميرسيدند، بايد يكي از ما بچهها يك چادر برميداشتيم و ميبرديم و به سيمينخانم ميداديم تا ايشان چادر سرشان كنند و عروس حاجآقا بدون حجاب وارد كوچه نشود و دوباره موقع رفتن هم همين طور. جلال اوايل ماشينش را نزديك چهار راه گلوبندك پارك ميكرد، بعد بهتدريج جلوتر آمد تا بالاخره در اين اواخر، تا سر كوچه گذرقلي هم ماشينش را ميآورد و پارك ميكرد و ما چادر را آن جا ميبرديم، ولي باز هم اهل محل همه ميفهميدند كه سيمين خانم با حجاب نيستند. كاسبها همه ما را و جلال و عروس خانواده ما را ميشناختند و به علاوه، طرز چادر سركردن سيمينخانم هم مثلاً با چادر سر كردن مادر من فرق داشت و همه از نوع چادر سر كردن ايشان ميفهميدند كه در اصل بيحجاب هستند. البته بعدها كه تلفن داير شد، اين هماهنگيها راحتتر شد. يكي از اولين خانههايي هم كه تلفندار شد، خانه حاجآقا بود و هنوز خاطرم هست كه شمارهاش 52750 بود. شماره تلفن خانه آقا دايي جلال هم 83848 بود. آنها زنگ ميزدند و وظيفه ما هم اين بود كه چادر را به سر كوچه ببريم و به سيمينخانم بدهيم.

 اولين مواجهه پدربزرگ با خانم دانشور را به ياد ميآوريد؟

 نه، چيزي به ياد ندارم، چون خيلي كوچك بودم، ولي ميدانم كه يكي از دغدغههاي جدي خانواده ما و خالههايم، همين تأثير فرهنگي سيمينخانم بر روي دخترها بود. من چهارتا خاله داشتم كه با مادر من ميشدند پنج تا و اكثراً هم دخترزا بودند. تعداد دخترهاي نسل ما بيشتر از تعداد پسرها بود. جلال هم با همه آنها روابط صميمي و گرم داشت و در زندگي تكتك آنها دخالت ميكرد. همين حالت را سيمينخانم هم داشت. درواقع، همانطور كه ما پسرها تحت تأثير جلال و شمس بوديم، طبيعتاً دخترها هم تحت تأثير سيمينخانم بودند. به همين علت، پدر و مادرهاي ما نگران اين موضوع بودند كه شخصيت سيمينخانم و موقعيت اجتماعي ايشان روي ذهن بچهها اثر بگذارد و آنها را از فرهنگ و فضاي سنتي خانوادگي دور و خارج كند. لذا خيلي مراقبت ميكردند كه اين روابط زياد مخاطرهآميز نشود.

 يكي از اين گونه عواقب مخاطرهآميز هم اين بود كه با اصرار و پيگيري مداوم جلال، سرانجام پدر و مادر من و يكي ديگر از خالههايم موافقت كردند كه دخترهايشان را به مدرسه بفرستند، البته مشروط به شرايط و احتياطهاي فراوان. يك بار هم دخترها را پنهاني به سينما بردند، كه اقدامي بسيار جسورانه بود و همه مراقب بودند كه موضوع درز نكند و مخصوصاً خبرش به گوش حاجآقا نرسد.

 بنابراين، خواهرهاي خود من و دخترخالههايم اگر توانستند به مدرسه بروند و كوره سوادي پيدا كنند، همه را مديون حمايت سيمينخانم و مرحوم جلال هستند و اگر اين زوج نبودند، اين طفلكها قطعاً غير از قرآن و مفاتيحالجنان چيزي عايدشان نميشد.

 رابطه خانم دانشور به طور خاص با خانواده و خواهرهاي شما چطور بود؟

 خيلي خوب بود، مخصوصاً به اين علت كه دو تا از خواهرهاي بزرگ من با دونفر از ملاكان منطقه بويين زهراي قزوين ازدواج كرده بودند و در همان جا زندگي ميكردند و مرحوم جلال و سيمين خانم هم تابستانها به آنجا ميرفتند و يكي دو روز يا يك هفته ميماندند. اين سفرها، يك حادثه تاريخي بود و حتي مبدأ تاريخ ميشد! نه فقط خود خانواده، بلكه حتي اهالي منطقه هم شاد و مفتخر بودند كه چنين شخصيتهايي به ولايتشان رفت و آمد دارند، مخصوصاً كه خانم دانشور به مناسبت ارتباطات شغليشان با دانشگاه تهران، مدتي عضو هيئت علمي گروه باستانشناسي دانشگاه هم بودند و بعضاً دانشجويان رشته باستانشناسي را به مكانهاي باستاني در آن منطقه ميبردند كه در آن موقع، مأموران و كارشناسان مؤسسه باستانشناسي يا وزارت فرهنگ و هنر در آنها مشغول كاوش بودند و همين امر موجب ميشد كه رفت و آمدشان به آن منطقه بيشتر بشود. يكي از محصولات اين رفت و آمدها هم كتاب «تاتنشينهاي بلوك زهرا»ي جلال است. البته اين نكته را هم يادآوري كنم كه بسياري از مضامين و شخصيتهاي كتاب «نفرين زمين» جلال هم برگرفته از وضع زندگي روستاييان و كشاورزان منطقه بويين‌‌زهرا، در سالهاي پس از انقلاب سفيد و اصلاحات ارضي است.

 شخصيت سيمينخانم را از كودكي تا مرگ جلال چگونه ديديد؟ ويژگيهاي شخصيتي ايشان چه بود؟

 همانطور كه گفتم، ايشان از ديد خانواده، به معناي اعم، شخصيت بسيار قابل اعتنايي داشتند و كليت خانواده براي ايشان بسيار احترام قائل بود و در امور خانوادگي جزو افراد وثيق و قابل رجوع تلقي ميشدند.

 در سالهاي اخير خانم دانشور، متأثر از القائات بعضيها، در گفتوگوها تأثيرپذيري خودش از جلال را تا حد زيادي نفي ميكرد و براي خودش استقلال قائل ميشد و ميگفت مرا به جلال نشناسيد و به خودم بشناسيد! ولي به نظر ميرسد كه اين سخنان، اغراقآميز باشند و خانم دانشور به عنوان يك فرد سياسي، از محيط و دوستان جلال و دامنه گسترده تأثير جلال بسيار وام گرفته و شخصيتش تحت تأثير شوهر بوده است. از تأثيرپذيري اين زن و شوهر بر يكديگر براي ما نكاتي را ذكر كنيد، بهويژه تأثيراتي كه جلال به عنوان يك كاراكتر سياسي بسيار قوي و مقتدر، بر ذهن داستاننويس خانم دانشور گذاشت.

 من با ديد مثبتتر و دوستانهتري به اين قضيه نگاه ميكنم و هيچ مغايرتي بين اين نميبينم كه دو فرد، در عين حفظ استقلال و ويژگيهاي شخصيتي خاص خودشان، در يك پيوند قرار بگيرند و يك سنتز متعالي را به وجود بياورند. به عنوان مثال، در اثر تركيب دو عنصر مستقل، يعني اكسيژن و هيدروژن، به پديده جديدي به اسم آب ميرسيم. اين آب، محصولي پيچيدهتر از اكسيژن و هيدروژن است و كاربردهاي ديگري دارد، اما در عين حال، استقلال هويتي آن دو عنصر اوليه را هم نفي نميكند. اكسيژن همواره اكسيژن است با ويژگيهاي خاص خودش، هيدروژن هم همواره هيدروژن است و تركيب آنها هم آب را تشكيل ميدهد. پس تعارض و تضادي در اين ميانه وجود ندارد.

 بديهي است كه جلال و سيمين روي يكديگر اثر داشتهاند، ولي من نميتوانم بگويم جلال مقهور شخصيت سيمين خانم شد يا سيمين خانم مقهور شخصيت جلال شد. هيچكدام هويت مستقل و قوي و ارزنده خودشان را از دست ندادند، بلكه داراييهايشان را روي هم ريختند و هر دو همديگر را كامل كردند. بنده پيوند عاطفي قوي بين جلال و خانم دانشور را پيوند مباركي تلقي ميكنم و به نظر من، اين پيوند روشنفكرانه، هم براي خودشان بسيار مفيد بود و هم براي جريان روشنفكري معاصر و به طور كلي، براي دنياي هنر و ادب فارسي. هرگز نديدم و نشنيدم كه در حيات جلال اينگونه مسائل مقايسهاي و مناقشهاي حداقل در حضور خودشان مطرح شده باشد و با اطمينان كامل عرض ميكنم كه جلال هرگز راضي به طرح چنين مسائلي نبود و هرگز نميخواست چنين تلقي و تبليغ شود كه او «بزرگتر» است و سيمين خانم به اصطلاح «زير سايه» اوست! چون اصلاً چنين فرضيهاي را قبول نداشت. مطمئن باشيد كه آن چه بعدها در اين زمينه مطرح شد، مخلوق نگاه نزديكبين يا كاسبكارانه بازماندگان مغرضي است كه ميخواهند با استفاده از اين سناريوهاي آبگوشتي، براي خودشان يك كاسبي راه بيندازند. واقعيت اين است كه چنين قضيهاي براي خيلي از بانوان دانشمند و فرهيخته مملكتمان كه همسر افراد مهم و معروفي بودهاند، پيش آمده است، مثلاً خانم دكتر قمر آريان، همسر مرحوم دكتر زرينكوب يا خانم پوران شريعت رضوي، همسر مرحوم دكتر شريعتي؛ براي آنها هم از اين تلههاي مسخره گذاشته بودند. به نظر من، اگر جلال به اندازه كافي بزرگ و شايسته نبود، سيمين خانم از اول به همسري او رضايت نميداد و شأن همسري جلال را تا 42 سال پس از فوت جلال و تا آخر عمر خودش مثل يك سند افتخار حفظ نميكرد و در عين حال، خودش هم اين قدر و منزلت كنوني را به دست نميآورد، اما نميتوانم و نميخواهم به رابطه جلال و سيمين خانم تنها از اين زاويه مردسالارانه نگاه كنم، چون كراراً شاهد بودهام كه جلال هم براي سيمينخانم احترام و ارزش عميقي قائل بود، حتي بيش از خيلي از آدمهاي سرشناس و ريش و سبيلدار.

 از مظاهر اين احترام ويژه جلال به سيمين خانم هم اگر خاطراتي داريد، نقل كنيد.

 در بسياري از موارد، موقعي كه براي طرح مسئلهاي به جلال مراجعه ميكرديم، حتماً از سيمينخانم خواهش ميكرد بيايند و در بحث شركت داشته باشند، مخصوصاً اگر پاي دخترها يا خواهرها و مسائل زنانه در بين بود، حتماً از نظر ايشان استفاده ميكرد.

 به علاوه، اين اقرار خود جلال است كه ميگويد: «همواره اولين خواننده آثار من سيمين بوده.» اين اعتراف، نشانه نهايت اعتماد به خانم دانشور است. اگر خانم دانشور يك زن خانهدار معمولي و فاقد لياقتهاي ذاتي و اكتسابي بود، قطعاً لزومي نداشت كه جلال اول از همه آثارش را به ايشان بدهد تا بخوانند و بهجاي اين كار مثلاً ميداد به خليل ملكي بخواند نيما يوشيج بخواند، يا رفيق قديمش پرويز داريوش بخواند، ولي اينكه هر چيزي را كه مينوشت، اول ميداد به سيمينخانم، به خاطر اين است كه نظر سيمينخانم برايش مناط اعتبار بود.

با اين اوصاف درباره پديده «سنگي بر گوري» چه توضيحي داريد؟ اثري كه انتشار آن موجب تكدر سيمين خانم شد.

 دقيقاً خاطرم هست وقتي كه جلال متن «سنگي بر گوري» را بعد از سه، چهار بار بازنويسي، تمام كرد، يك روز موضوع را در جمع دوستان مطرح كرد و گفت من اين كتاب را نوشتهام و راجع به اين قضايا هم هست. حتماً ميدانيد كه اين كتاب بسيار بيباكانه نوشته شده و انصافاً ساختارشكن است و اكثراً آن را به عنوان يكي از شاهكارهاي ادبيات رئاليستي ايران تلقي ميكنند.

 به هر حال، وقتي كه موضوع اين كتاب در آن جلسه مطرح شد، سيمينخانم هم به سهم خودش اظهار نظر كرد و مزاياي اين كتاب را از ديد زيباييشناسي و حرفهاي خودش، برشمرد و در عين حال، اين نكته را هم گفت كه: «جلالجان! ادبيات فارسي آنقدر غني است كه نيازي به شرح روابط زناشويي تو و من ندارد. تو خيال نكن با كشيدن پاي من به ادبيات فارسي، غناي آن را بيشتر خواهي كرد! فعلاً از آن صرفنظر كن.» من شاهد بودم كه گرچه اين كتاب بارها بازخواني و اصلاح شده بود و مطابق استانداردهاي جلال، آماده چاپ بود و صدها ناشر هم برايش سرودست ميشكستند، اما جلال آن توصيه را قبول كرد و تا زنده بود، به دنبال چاپ آن كتاب نرفت، البته نميدانم جلال دلش سوخت و به سيمين خانم به عنوان سمبل زنان روزگار خودش رحم كرد يا به نظرش احترام گذاشت، ولي به هرحال، كتاب را چاپ نكرد.

 شواهدي هم بر اين مطلب هست. آقاي عبدالله انوار از دوستان جلال به صراحت ميگويد كه من از انتشار «سنگي بر گوري» تعجب كردم، چون جلال اين اثر را براي خودش نوشته بود...

 شايد، ولي نه به اين غلظت!

 پس شما هم معتقديد كه جلال قصد انتشار «سنگي بر گوري» را نداشت؟

 نه، به اين معتقد نيستم. به هر حال، هر انساني، مخصوصاً كسي كه نويسنده حرفهاي است، وقتي چيزي را مينويسد، ته ذهنش اميدوار است كه روزي آن اثر چاپ شود و خوانندهاي داشته باشد...

 ولي نه لزوماً به اين شكل...

 كاملاً صحيح است. خيلي از چيزها براي امروز نوشته نميشوند، تاريخ بيهقي هم شايد براي محمود و مسعود غزنوي نوشته نشد، بلكه نويسنده اين تاريخ آن را براي 100 سال و 200 سال بعد نوشت. احتمال قوي ميدهم كه نظر جلال اين بوده كه «سنگي بر گوري» منتشر بشود، منتها در زمان مناسب. در واقع، انتشار بيموقع «سنگي بر گوري» يعني در زمان حيات سيمينخانم به وسيله دايي عزيز ما مرحوم شمس آلاحمد، يكي از عوامل تحريك و برانگيختگي سيمينخانم بود و تلقي ايشان اين بود كه شمس خلاف ميل برادرش عمل كرده، زيرا جلال به احترام سيمين خانم اين كتاب را چاپ نكرد و آن را به تأخير انداخت ولي شمس اين سنت را رعايت نكرد و آن را شكست. يكي از موارد اعتراض سيمينخانم همين بود.

اولين جرقههاي اختلافات شمس و سيمينخانم، سر مصاحبهاي زده شد كه در كيهان فرهنگي منتشر شد و سيمينخانم تعريضاتي به شمس زد كه من نامههاي عاشقانه و نوشتههايم را در جايي در زيرزمين پنهان كرده بودم و يك شير پاك خوردهاي اينها را برداشته و منتشر كرده. شمس آلاحمد هم در پاسخ به اين مصاحبه نوشت: مقصود ايشان از شير پاك خورده، من هستم و محض اطلاع ايشان عرض ميكنم كه بعد از مرگ جلال، خود ايشان تمام نوشتههاي جلال را به من داد و من هم خواستم تمام چهره جلال منتشر شود. انصافاً انتشار اين آثار در سال 60 شجاعت خاصي ميخواست كه كس ديگري غير از شمس نداشت. در آنجا شمس آلاحمد به اين نكته اشاره ميكند كه اين خانم، سياسي نيست و قدرت درك مسائل سياسي را ندارد و به همين دليل، گاهي اوقات سخنان ضد و نقيض ميگويد. دريافت شما چيست؟ خانم دانشور بيشتر در عالم ادبيات و هنر و شناخت احساسي و رمانتيك وقايع به سر ميبُرد يا شمّ سياسي هم داشت؟

 مسلماً سيمينخانم قدرت درك مسائل سياسي را داشتند و بعضاً در مباحثات سياسي بسيار رايج در منزل مرحوم جلال هم مشاركت ميكردند، اما فرقشان با جلال يا با شمس در اين بود كه ايشان فعال سياسي نبودند...

 پس فكر سياسي داشت...

 بله، فكر سياسي داشتند، درك سياسي داشتند، با مكاتب سياسي آشنا بودند، رابطه بين متغيرهاي سياسي حاضر و اثرگذار در حوزه ايران را خوب و دقيق تشخيص ميدادند و در دوره دانشجويي و قبل از ازدواج با جلال هم در جريان رويدادهاي سياسي بودند. قضيه شهريور 20 را ميدانستند، قضيه 30 تير را ميدانستند، نهضت ملي و جريانات گوناگون سياسي را ميشناختند و در جريان آنها بودند، اما فعال سياسي نبودند، يعني هيچوقت عضو هيچ حزبي نبودند و تا آنجا كه به خاطرم ميآيد، ايشان را حتي جزو افراد متمايل به يك جريان سياسي داخلي يا خارجي هم نميشد به حساب آورد. نه ميشد اسم ايشان را سوسياليست گذاشت، نه كمونيست و نه وابسته به جبهه ملي و امثالهم. بله، سيمين خانم درك سياسي داشتند، ولي عمل سياسي نداشتند...

 ...از ابواب جمعي جلال و پاي ثابت جلسات بحثهاي سياسي او بود...

 پاي ثابت جلسات بله، ولي ابواب جمعي خير. همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم، عملكرد يا كارنامه ادبي سيمين خانم چه در دوران حيات جلال و چه پس از آن ثابت ميكند كه ايشان شخصيت مستقل و قابل توجهي داشته و نظر ويژه و احترامآميز جلال نسبت به ايشان هم كاملاً صائب بوده، كما اينكه خانم دانشور براي اينكه در سايه جلال گم و گور نشود و سهم خودش را هم به عنوان يك زن تحصيلكرده و هنرمند ايراني و هم به عنوان همسر شايسته جلال آلاحمد، به درستي و كمال ادا كرده باشد، آن قدر تلاش كرد تا بالاخره توانست شاهكاري همچون «سووشون» را خلق كند و فرديت و تشخص ادبي خودش را در برابر استادان و پيشكسوتاني مانند جمالزاده و هدايت و آلاحمد به اثبات برساند و همه اين كارها باعث شد كه ايشان به قول بعضيها، خانم آلاحمد نشود!

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار