
بازيكنان يك تيم، همه اعضاي يک خانواده هستند. درگيري و چنين مسئلهاي ممكن است در هر خانوادهاي رخ دهد. اين مسائل هميشه بوده، زمان ما هم چنين اتفاقاتي ميافتاد و بازيكنان با هم حرفشان ميشد، اما بازيكنان بايد هدايت شوند و نبايد اجازه داد مسائل بغرنج شود. مسائل فني براي يک بازيکن کافي نيست. بايد فرهنگ اجتماعي بازيکن بالا برود. بازيکنان بايد طوري باشند که اگر به آنها سيلي هم زده شود، دست طرف مقابل را ببوسند! مثلاً از رضاييان خواهش کردم برود درسش را بخواند و به تحصيلاتش ادامه بدهد. آرزوي من اين است که همه تحصيل کنند. البته تحصيلات فقط آکادميک نيست و به کتاب خواندن، مطالعه کردن و آگاهي از شرايط اطراف هم برميگردد. وظيفه من اين نيست که به بازيکنان بگويم چطور توپ را نگه دارند يا چطور پاس بدهند. وظيفه من اين است که آنها را با اين حرفها راهنمايي کنم. من وارد مسائل جزئي نميشوم و مقايسه نميكنم. هر شخصي مسائل ذاتي خودش را دارد، اما نبايد فراموش كرد كه بازيکنان ميتواند فرهنگساز باشند، اما اين بچهها بايد شرايط حضور در تيمهاي بزرگ را داشته باشند. بايد بدانند كه كجا هستند و ياد بگيرند كه بايد چطور رفتار كنند.
براي همين است که به من الزام ميشود با بازيکنان مثل اولادم صحبت کنم. بازيکنان بايد بدانند اگر حتي کسي سيلي به گوششان زد، جوابش را ندهند. آنها حتي بايد بلند شوند و دست طرف روبهرو را ببوسند! اين رفتار از بازيکنان تيمهايي چون پرسپوليس انتظار ميرود. مگر زمان ما اين اينگونه نبود؟ در باشگاه شاهين دکتر اکرامي به ما ياد ميداد که اگر اوت براي حريف اعلام شده، توپ را براي بازيکنان تيم مقابل بياوريم. اگر بازيکنان حريف تنه ميزدند و زمين ميخورديم، بلند ميشديم و با آنها دست ميداديم. با اين کار، بازيکنان ارزش خود را بالا ميبرند. مديريت منسجم باشگاه بايد بازيکنان را به هم وصل کند و آنها هم حرمت همديگر را نگه دارند. آنها بايد اين فرهنگ را ياد بگيرند كه حرمت نگه داشتن واجب است.