
به گزارش خبرنگار ما، سوم آبانماه سال 94 مأموران پليس ورامين هنگام گشتزني در يكي از خيابانهاي شهر از قتل نوجواني 17 ساله به نام علي باخبر شدند و خود را به محل رساندند. يكي از شاهدان گفت: راننده تاكسي هستم. لحظاتي قبل در حال عبور بودم كه ديدم موتورسيكلتي كه دو پسر سوار آن بودند، كنار ميدان توقف كرد. پسر تركنشين پياده شد و به طرف دونوجواني كه كنار ميدان ايستاده بودند، رفت و با چاقو به گردن يكي از آنها ضربهاي زد و همراه دوستش فرار كرد.
بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، متهم 15 ساله كه آرمين نام داشت، شناسايي و بازداشت شد. او در بازجوييها به قتل اعتراف كرد و توضيح داد: مدتي قبل با پسري به نام نيما در فضاي مجازي آشنا شدم و گاهي با هم چت ميكرديم تا اينكه چت كردن ما به مشاجره كشيد. روز حادثه با هم قرار گذاشتيم تا اختلافمان را حل كنيم. من همراه يكي از دوستانم كه ياسر نام دارد سر قرار رفتم. نيما هم همراه دوستش كه علي نام داشت سر قرار آمد كه با هم درگير شديم. وقتي دعوا بالا گرفت نيما فرار كرد، اما علي همچنان با من درگير بود. من هم با چاقويي كه همراهم بود ضربهاي به طرفش پرتاب كردم كه به گلوي او برخورد كرد و كشته شد. وقتي از ياسر هم در اين باره تحقيق شد، حرفهاي متهم را تأييد كرد.
با كامل شدن بررسيها آرمين به اتهام قتل عمد و شركت در نزاع و ياسر هم به اتهام شركت در نزاع مجرم شناخته شدند و پرونده براي رسيدگي به شعبه چهارم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد.
روز گذشته پس از اينكه قاضيعبداللهي رسميت جلسه را اعلام كرد، نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و براي متهمان درخواست صدور مجازات قانوني كرد. پدر مقتول كه به اتهام خريد و فروش مواد مخدر در حبس به سر ميبرد، از زندان به دادگاه منتقل شد و درخواست قصاص كرد.
مادر مقتول هم گفت: به خاطر مشكلاتي كه با شوهرم داشتم با دو فرزند یک دختر و يك پسر از هم جدا شده بوديم. پسرم درس ميخواند و در يك كارخانه چرمسازي هم كار ميكرد. روز حادثه پسرم به كلاس كامپيوتر رفته بود، اما متوجه شده بود كه كلاس برگزار نميشود. او در راه بازگشت با دوستش همراه شده بود كه اين اتفاق افتاد.
سپس آرمين در جايگاه حاضر شد و در شرح ماجرا گفت: چند ماهي بود كه با نيما در تلگرام آشنا شده بودم و با هم چت ميكرديم. اين آشنايي ادامه داشت تا اينكه من به دختري علاقهمند شدم و او از اين موضوع باخبر شد. مدتي قبل از حادثه به خاطر اين دختر با او اختلاف پيدا كردم و در تلگرام با هم درگيري لفظي پيدا كرديم. روز حادثه قرار گذاشتيم تا با هم صحبت كنيم. من با دوستم ياسر تماس گرفتم و همراه او سر قرار رفتم. نيما هم همراه مقتول سر قرار آمده بود. آنها وقتي مرا ديدند، حمله كردند. وقتي دعوا بالا گرفت نيما فرار كرد، اما من و علي با هم گلاويز بوديم. عصباني شدم به او گفتم تو چرا دخالت كردي و از عصبانيت برايش چاقو كشيدم و به سمت او پرتاب كردم. اصلاً متوجه نشدم چاقو به كدام قسمت بدنش برخورد كرد. بعد از حادثه به خانه رفتم و متوجه شدم لباسم خوني است. لباسهايم را عوض كردم. چند ساعت بعد هم دستگير شدم. متهم گفت: بچگي كردم و آن روز نميدانستم اگر فردي را به قتل برسانم خودم نيز قصاص خواهم شد. از اوليايدم ميخواهم مرا حلال كنند.
بعد از توضيحات آرمين، ياسر هم كه از مجرمان سابقهدار بود در جايگاه حاضر شد و گفت: قبول دارم در آن درگيري بودم. وقتي آرمين با من تماس گرفت ابتدا قبول نكردم، اما او بار ديگر تماس گرفت و قبول كردم همراهش باشم. وقتي سر قرار رسيديم من روي موتور نشسته بودم كه يكي از آنها به سمتم حملهور شد. من براي ترساندن او از پشت كمرم چاقو كشيدم و او با ديدن چاقو فرار كرد. چارهاي نداشتم چون ماشين گشت ما را ديده بود و رانندههاي محل حادثه تلاش ميكردند تا ما را دستگير كنند، مجبور شدم از چاقو استفاده كنم و زودتر فرار كنيم. هيئت قضايي بعد از ختم جلسه متهم را براي اثبات درك جرم در هنگام ارتكاب به پزشكي قانوني معرفي كردند.