کد خبر: 831168
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۳
استفاده بي‌رويه از مكانيسم‌هاي دفاعي در برابر اضطراب
اضطراب يك حالت عاطفي ناخوشايند است كه با علائم جسماني مانند تپش قلب، تعريق، نفس نفس زدن و... همراه است...
سيد‌محمد حسيني *
اضطراب يك حالت عاطفي ناخوشايند است كه با علائم جسماني مانند تپش قلب، تعريق، نفس نفس زدن و... همراه است. اين حالت در واقع زنگ خطري است كه ما را از موضوع مهم‌تري كه وجود تهديد است با‌خبر مي‌كند. گاهي اين تهديد واقعي بوده و وجود دارد. مثل خطر تصادف، زلزله، سيل، جنگ و... اما گاهي اين تهديد گنگ و مبهم است و هيچ عامل عيني خارجي براي توجيه آن وجود ندارد. اگر اضطراب در اثر تهديد خارجي واقعي باشد مفيد است. چون در واقع جان ما را نجات مي‌دهد اما اگر تهديدي براي علت اضطراب وجود نداشته باشد شروع اضطراب بيمارگون و روان رنجوري است كه ما از آن رنج مي‌بريم.

وقتي تمام انرژي‌مان صرف اضطراب مي‌شود


زماني كه شخص دچار اضطراب مي‌شود براي محافظت از خود از مكانيسم دفاعي استفاده مي‌كند. در اين حالت خود ايده‌آل يعني خود آرماني فرد و آنچه از كودكي مي‌خواسته باشد به خطر مي‌افتد. اينجاست كه فرد به هر دري مي‌زند تا عزت نفس و جايگاهش را حفظ كرده و اجازه ندهد تا اين جايگاه آسيب ببيند.  مكانيسم دفاعي به صورت ناهشيار و غير‌ارادي وارد عمل مي‌شود تا خود فرد را حفظ كرده و از تنش ناشي از اضطراب او بكاهد و در نهايت اينكه او سالم بماند. مكانيسم دفاعي در ذات خود مفيد است و مي‌تواند به بهبود عملكرد و سلامت روان فرد كمك كند اما مشكل از آنجا آغاز مي‌شود كه از اين مكانيسم افراطي استفاده مي‌شود و شخص تمام انرژي خود را صرف مكانيسم دفاعي و دفاع از خودش مي‌كند. يعني همه تلاش و برنامه روزانه‌اش اين است كه چگونه از مكانيسم دفاعي استفاده كند تا در مقابل تهديدي كه اضطراب او را متوجه كرده مصون بماند. اين باعث مي‌شود فرد نتواند به خودشكوفايي، پيشرفت و زندگي روزانه‌اش فكر كند.  اينجاست كه اضطراب خودش خطرآفرين مي‌شود. همه تلاش فرد در طول شبانه‌روز براي مقابله با اضطراب است و اين تلاش به قيمت گرفتن تمام انرژي رواني فرد و به دست آوردن فقط و فقط دفاع از خودش در برابر حمله بي‌امان اضطراب‌هاي روزانه تمام مي‌شود.


مضطرب‌ها در مثلث مكانيسم‌هاي دفاعي


مكانيسم‌هاي دفاعي سه دسته‌اند؛ ناپخته و ناسازگار، روان رنجور، پخته و سازگار. اگر فرد از مكانيسم‌هاي دفاعي به صورت افراطي و بلند‌مدت استفاده كند روان رنجور است. زماني كه فرد از مكانيسم دفاعي ناپخته استفاده مي‌كند واقعيت را تحريف كرده و صورت مسئله را پاك مي‌كند، اما فرد مي‌تواند با استفاده از مكانيسم دفاعي پخته هم خودش را نجات داده و هم سلامت روانش را حفظ كند.  نمونه بارز اين مكانيسم‌هاي دفاعي ناپخته، سركوب و انكار است. سركوب يعني فرد آنچه هست را نمي‌پذيرد يا آرزوهايي كه برآورده نشده را سركوب مي‌كند. انكار يعني فرد آنچه اتفاق افتاده را نمي‌پذيرد. به بيان ديگر سركوب، نپذيرفتن واقعيت دروني است و انكار، نپذيرفتن واقعيت بيروني.  براي مثال وقتي زوجي كه دچار مشكل شده‌اند و نمي‌پذيرند كه مشكل دارند و اين مشكل روز به روز بيشتر مي‌شود، هر دو دچار تنش و اضطراب مي‌شوند و گاهي ممكن است اين زناشويي به طلاق بينجامد.  معمولاً براي مقابله با اين اضطراب به صورت ناهشيار از مكانيسم دفاعي استفاده مي‌كنند. اگر به صورت موقت و گذرا از مكانيسم‌ها استفاده كنند موفق مي‌شوند اما اگر اين عمل در بلند‌مدت باشد باعث بروز رفتار وسواسي و افراط در مكانيسم‌هاي دفاعي و در نهايت بيماري روان‌رنجوري مي‌شود.  بنابراين اين فرد بايد تمام روز را در پي استفاده از مكانيسم دفاعي باشد تا اضطراب ناشي از تنش زندگي مشتركشان را تعديل كند. در اين صورت وقتي برايش نمي‌ماند تا به زندگي روزانه و پيدا كردن راه‌حل مشكل برسد.  ‌اگر او از مكانيسم دفاعي ناپخته استفاده كند، مثلاً مكانيسم انكار، يعني حتي اين واقعيت كه در زندگي مشترك آنها تنش وجود دارد را نمي‌پذيرد و در واقع صورت مسئله را پاك مي‌كند و اصل مسئله روز‌به‌روز بزرگ‌تر مي‌شود.


نپذيرفتن واقعيت و سركوب آن


افرادي كه از نظر رشد و خودشكوفايي از مرتبه پايين‌تري برخوردارند معمولاً از مكانيسم انكار استفاده مي‌كنند يعني به طور كلي منكر واقعيت مي‌شوند و به نوعي خودشان را گول مي‌زنند و وقتي به آنها مي‌گويي كه فلان مشكل را داري قبول نمي‌كنند.  اگر فرد در مرحله بالاتري از رشد باشد از مكانيسم سركوب استفاده مي‌كند، يعني قبول دارد كه اين اتفاق رخ داده، قبول دارد كه زندگي آنها با مشكل مواجه است اما مشكل را به هيچ عنوان درون خود نمي‌بيند و جاي ديگر دنبالش مي‌گردد.  اين فرد واقعيت دروني خودش را نمي‌پذيرد و آنقدر آن را سركوب مي‌كند تا نتواند مشكلش را حل كند و به خود‌شكوفايي برسد؛ دقيقاً مثل يك بيماري. او قبول دارد بيمار است اما علت بيماري را به همه جا نسبت مي‌دهد جز سهل‌انگاري خودش.  در اين حالت زن و شوهر هر دو خودخواهانه ديگري را متهم مي‌كنند و قبول نمي‌كنند كه مشكل در درون خودشان است. اين نوع استفاده از مكانيسم دفاعي نيز زيان‌آور است و در زندگي مشترك يا به طلاق مي‌انجامد يا فرد را دچار آسيب‌ رواني جدي مي‌كند.


سهم طبقه متوسط جامعه از مكانيسم‌هاي دفاعي


ما به طور كلي اصل مشكل را مي‌پذيريم و به وجود آن در عرصه‌هاي مختلف اجتماع آگاهي داريم اما خودمان را در وجود مشكلات سهيم نمي‌دانيم. در طبقه متوسط جامعه ايران معمولاً از مكانيسم انكار استفاده نمي‌كنند بلكه از سركوب استفاده مي‌كنند، يعني قبول دارند كه مشكل هست. پس ما اصل بيماري را پذيرفته‌ايم اما حتي به فكرمان هم خطور نمي‌كند كه علت آن را در درون خود بيابيم.  حالتي خوش‌تر و بهتر در استفاده از اين مكانيسم‌ها براي مقابله با اضطراب و تنش وجود دارد. به گونه‌اي كه نه واقعيت را انكار كنيم و نه بيمار شويم. اين حالت استفاده از مكانيسم دفاعي منع و جلوگيري است. يعني به صورت هشيار و آگاهانه افكار و احساسات آزارنده را بشناسيم و از خود دور كنيم.  به عنوان مثال زن و شوهر مي‌دانند و مي‌پذيرند كه زندگي آنها مشكل دارد (عدم انكار)، مشكل را درون خود جست‌وجو مي‌كنند (عدم سركوب) و به دنبال راه‌حل مي‌گردند و در مسير اين درمان افكار آزاردهنده و مضر را از خودشان دور مي‌كنند. مثلاً مي‌گويند: من مي‌دانم كه زندگي‌مان دچار مشكل است و مي‌دانم كه انسان لجبازي هستم ولي نمي‌گذارم كه اين مشكلات زندگي‌مان را نابود كند، پس نمي‌خواهم اين افكار را درونم راه دهم.


فرق اين مكانيسم با مكانيسم سركوب اين است كه به صورت هشيار و آگاهانه و در جهت بهبود عملكرد فرد است نه به اين صورت كه مسئله پاك و نه به شكل و شمايلي كه واقعيت انكار شود.
وقتي دچار اضطراب‌هاي نامعقول و بي‌دليل روزانه مي‌شويم، حواسمان باشد كه چقدر از وقتمان را صرف مكانيسم دفاعي و اصل مشكل را فراموش كنيم. وقتي مشكل را فهميديم به دنبال علت آن در جاي ديگر نباشيم و از خودمان شروع كنيم. شايد علت اصلي خودمان باشيم.


* روانشناس شخصيت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها