
به گزارش خبرنگار ما، 24 دي ماه سال 94، مردي مأموران كلانتري تهرانسر را از ناپديد شدن ناگهاني پسرش با خبر كرد. او گفت: پسر 16 سالهام كه آرش نام دارد، روز گذشته راهي مدرسه شد، اما ديگر برنگشت. ساعتي بعد از تعطيل شدن مدرسه بود كه با نگراني به دنبالش بودم كه مرد ناشناسي تماس گرفت و گفت كه آرش را با همدستي دوستانش ربوده و بايد در قبال آزادياش 5 ميليارد تومان پول بدهم. او تهديد كرد، اگر پليس را از ماجرا باخبر كنم، پسرم را خواهد كشد. ابتدا تصميم گرفتم موضوع را به پليس اطلاع دهم، اما ترسيدم كه آدمربايان به پسرم آسيب برسانند. آدمربايان امروز دوباره تماس گرفتند و گفتند كه اگر اين مبلغ را به آنها نرسانم، انگشتان پسرم را برايم خواهند فرستاد به خاطر همين بود كه تصميم به شكايت گرفتم.
بعد از مطرح شدن شكايت مأموران پليس با رديابي تماسهاي آدمربايان توانستند مخفيگاه آنها را در يكي از باغهاي شهريار شناسايي و آنها را دستگير و گروگان را در سلامت كامل آزاد كنند.
طراح نقشه مرد آشنا بودطراح نقشه كه غلام نام داشت، در شرح ماجرا گفت: ما سه نفر در زندان با هم آشنا شديم. وقتي از زندان آزاد شديم، نقشه آدمربايي را طراحي كردم. ميدانستم كه يكي از بستگانم وضع مالي خيلي خوبي دارد. اگر بچه او را به گروگان ميگرفتيم، ميتوانستيم پول خوبي از پدرش اخاذي كنيم. بعد نقشه را با دو همدستم در ميان گذاشتم كه از آن استقبال كردند. ابتدا به مدت يك هفته مقابل مدرسه آرش كمين و نقشه را با هم مرور و سرانجام در فرصت مناسب آن را اجرا كرديم.
ايستگاه محاكمهدو همدست غلام هم در بازجوييها به جرمشان اعتراف كردند. با كامل شدن بررسيها سه متهم به جرم آدمربايي مجرم شناخته و در شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي اصغرزاده محاكمه شدند.
ماجرا از زبان گروگانابتداي جلسه پسر نوجوان در جايگاه حاضر شد و در شرح ماجرا گفت: روز حادثه بعد از تعطيلي مدرسه كنار خيابان رفتم تا با تاكسي به خانه بروم. همان لحظه يك خودروي سمند كه سهسرنشين داشت، ترمز كرد و به عنوان مسافر سوار شدم. در مسير بودم، كه آنها من را تهديد كردند تا ساكت باشم. بعد چشمهايم را بستند. ساعتي بعد وقتي چشمهايم را داخل يك ويلا باز كردند، متوجه غلام شدم. او از بستگان من بود و باورم نميشد كه او اين كار را كرده باشد. يكي از آنها با پدرم تماس گرفت و در قبال آزاديام درخواست 5 ميليارد تومان پول نقد كرد. فهميدم كه آنها آدمربا هستند. در طول مدتي كه گروگان آنها بودم، مرا اذيت نكردند و هر چه ميخواستم در اختيارم قرار ميدادند، ولي با تهديدهايشان پدر و مادرم را خيلي اذيت كردند.
دلشورههاي مادرانهمادر شاكي هم گفت: يك روز بعد از حادثه يكي از آنها با من تماس گرفت و در پارك جلوي منزل قرار گذاشت. وقتي سر قرار رفتم ديدم صندوقي را گذاشتهاند و داخل آن لباسهاي آرش و يك نامه با دستخط پسرم بود كه از اذيتها و آزارهايي كه به او ميدادند، نوشته بود. آنها از قبل نيز تهديد كرده بودند كه اگر پول را ندهيم، انگشتان پسرم را قطع ميكنند. خيلي حالم بد شد تا اينكه تصميم گرفتيم موضوع را به پليس اطلاع دهيم.
آموزه زندانبعد از توضيحات شاكي، رئيس دادگاه از متهم رديف اول خواست تا در جايگاه ماجرا را شرح دهد. او گفت: من و داريوش به خاطر محكوميت مالي و اصغر به اتهام سرقت، قتل غيرعمد و مواد مخدر در زندان بوديم كه با هم آشنا شديم. وقتي از زندان آزاد شدم هنوز مشكلات بدهيام حل نشده بود و هر روز يكي از بدهكارها جلوي منزلم ميآمد و آبروريزي ميكرد. با آموزههاي زندان تصميم به آدمربايي گرفتم. يكي از بستگان پدرم وضع مالي نسبتاً خوبي داشت. آنها به تنها پسرشان آرش علاقه زيادي داشتند و حاضر بودند براي او هر كاري انجام بدهند. در مورد نقشهام با دوستان زندانيام داريوش و اصغر صحبت كردم و آنها نيز به خاطر مشكلات مالي قبول كردند با من همدست شوند. براي انجام كار اسلحه 4 ميليون توماني خريدم و يك باغ ويلا را با مبلغ بالا در شهريار اجاره كردم. سه نفري يك هفته قبل از حادثه آرش را زير نظر گرفتيم تا بتوانيم نقشهمان را درست پياده كنيم. او در خصوص روز حادثه گفت: آن روز براي اينكه آرش مرا نشناسد در صندلي جلو نشسته بودم. وقتي به عنوان مسافر سوار شد، با تهديد اسلحه او را به باغ برديم. داريوش و اصغر مسئول نگهداري از آرش بودند و به آنها سفارش كرده بودم با او مهربان باشند و آزاري نرسانند. خودم خيلي در باغ نميماندم تا مبادا آرش مرا شناسايي كند تا اينكه بعد از گذشت چهار روز وقتي هر چهار نفر در باغ بوديم، غافلگيرانه دستگير شديم.
او ادامه داد: بعد از دستگيري مقابل آرش و پدرش آبرويم رفت. اصلاً به آن لحظه فكر نكرده بودم.
ديگر متهمان نيز در جايگاه توضيحات غلام را تأييد كردند و گفتند: به خاطر بدهي و مشكلات مالي با غلام همدست شديم. در آن مدت براي تهديد بود كه به پدر و مادر آرش آن حرفها را زديم وگرنه هيچ آزاري به او نرسانديم.
در آخر بعد از آخرين دفاع متهمان هيئت قضايي وارد شور شد.