مرد جواني كه 9 ماه قبل همسرش را به قتل رسانده و به عنوان پيك موتوري در يك رستوران مشغول كار شده بود، سرانجام دستگير شد. متهم كه بعد از حادثه با گذاشتن دستنوشته كنار جسد همسرش به قتل اعتراف كرده بود، مدعي است نداشتن شغل مناسب باعث مشاجره و سرانجام قتل شده است.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 11 روز سهشنبه 17 فروردينماه بود كه مأموران كلانتري 127 نارمك قاضي ايلخاني، بازپرس ويژه قتل را از كشف جسد زني جوان در خانهاش با خبر كردند. لحظاتي بعد هم بازپرس همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل حادثه كه طبقه دوم يك مجتمع مسكوني در خيابان زركش بود، حاضر شد. جسد متعلق به زني 29 ساله به نام آيدا بود كه كبودي روي گردنش نشان ميداد كه با فشار بر عناصر حياتي گردن كشته شده است. قصد قتل نداشتم، اما وقتي متوجه شدم همسرم فوت شده خيلي ترسيدم. به هر حال من قاتل شده بودم و از ترس اينكه دستگير نشوم، فرار كردم.
با موتور از خانه بيرون آمدم. حيران و سرگردان داخل خيابان بودم. درست نميتوانستم تصميم بگيرم تا اينكه به ترمينال جنوب رفتم و يك هفته در ترمينال بودم.
بيكار بودم و پولي نداشتم تا اينكه تصميم گرفتم دنبال كار بروم و در نهايت به عنوان پيك موتوري در يك رستوران در حوالي حسن آباد شروع به كار كردم .
نه. مدارك داشتم، اما به صاحبكارم گفتم كه شهرستاني هستم و به همين دليل شبها هم همانجا ميخوابيدم.
من هر شب كابوس ميديدم. شب و روز خواب نداشتم. لحظهاي هم كه ميخوابيدم با ديدن كابوس بيدار ميشدم. بعضي شبها همسرم به خوابم ميآمد و خيلي اذيت ميشدم به طوري كه خسته شده بودم.
همسرم را دوست داشتم و نميخواستم اين اتفاق بيفتد.
همهاش به خاطر اون گوشي لعنتي بود.
بله. محرم سال قبل بود كه براي همسرم يك گوشي لمسي خوب خريدم. پس از اين به رفتار همسرم مشكوك شدم. او در شبكههاي مجازي گشت و گذار ميكرد. هميشه از طريق تلگرام با دوستانش ارتباط پيامكي داشت و همين موضوع باعث شد به او شك كنم. خيلي از همسرم خواستم تا ارتباط تلگرامي با دوستانش نداشته باشد، اما فايدهاي نداشت. او ميدانست كه من به رفتارش مشكوكم، اما توجهي نميكرد. آخرش تلگرام زندگيام را نابود كرد.
گفتم كه من قصد قتل نداشتم و اين اتفاق ناخواسته بود.
من در پيك موتوري كار ميكردم و ساعت 9 صبح ميرفتم تا 11 شب، اما هر روز ظهرها به خانه ميآمدم و نيم ساعت استراحت ميكردم. آن روز همسرم خواست از بيرون برايش غذا تهيه كنم و از آنجايي كه خيلي دوستش داشتم، همان غذايي كه دوست داشت از رستوران گرفتم و به خانه آمدم. نيم ساعتي گذشته بود كه همسرم به من گفت چرا به محل كارم نميروم. در همين لحظه گوشي تلفن خانه ما زنگ خورد. مادر زنم پشت خط بود و با همسرم داشت حرف ميزد كه متوجه شدم همسرم به شدت ناراحت و عصباني شده است. پس از اينكه تلفن را قطع كرد، همسرم رو به من كرد و گفت به مادرش چه گفتهام، اما من نميدانستم بين مادر و دختر چه گذشته است. همسرم خيلي عصباني بود به طوري كه ويترين خانه را به زمين زد و شكست. او همه وسايل را به همريخت و قصد داشت از خانه بيرون بروم كه راهش را سد كردم. پس از اين با هم درگير شديم و شروع به داد و فرياد كرد كه با دست چپم جلوي دهانش را گرفتم و با دست راستم گردنش را و به طرف اتاق خواب كشاندم كه هر دو روي تختخواب افتاديم و ناخواسته گلويش را فشار دادم كه ديدم نفس نميكشد. سپس به او تنفس مصنوعي دادم، اما فايدهاي نداشت.
من خيلي ترسيده بودم اما روي كاغذي نوشتم من همسرم را به قتل رساندم و همچنين نوشتم زماني كه موبايل همسرم را چك كرديد و علت اختلاف ما را فهميديد، من خودم را به پليس معرفي ميكنم.
مربوط به دوران نوجواني است. آن زمان عضو يك تيم بودم، اما معتاد شدم و ورزش را رها كردم.
نه. پنج سال قبل اعتيادم را ترك كردم.
بله. من واقعاً همسرم را دوست داشتم تا جايي كه تمام زندگيام را به نام همسرم كردم و اين موضوع را همه بستگانم ميدانند. كاش آن روز به خانه نميرفتم.
خيلي پشيمانم. اميدوارم خانواده همسرم و خودم، مرا ببخشند.